درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

امام آمد... دوازدهم و سیزدهم بهمن 1357



وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا ﴿۸۱﴾

و بگو حق فرا رسید و باطل نابود شد و (اصولا) باطل نابود شدنی است! (سوره اسراء)




 

تو کلاسمون تلویزیون داشتیم که به بالای تخته زده بودند برای بعضی از درس‌ها که لازم بود. دوازدهم بهمن سال 1357...

صحبت از ورود امام به تهران بود از فرودگاه مهرآباد. همه منتظر بودند. تلویزیون کلاس رو روشن کرده بودیم تا بتونیم ببینیم. صبح اون روز همه توی تلوزیون دیدیم که امام رسیدند و سخنرانی شون دیگه پخش نشد.

 وقتی‌که امام اومد تو تهران مستقر شدند، همه از راه دور و نزدیک به دیدنش می‌رفتند. پدرم یه پیکان استشن سبز داشت. همه همسایه‌ها رو سوار کردیم، رفتیم دیدن امام خمینی. خیلی تو صف بودن، نه صف معمولی بلکه چند صف کنار هم و فشرده. بالاخره نوبت ما هم شد. وارد مدرسه علوی شدیم که مکان ملاقات با امام بود. امام رو دیدم تو پنجره که برای مردم دست تکان می‌داد. خیلی‌ها غش کردند. بعضی‌ها گریه می‌کردند. صحنه عجیبی بود. با فشار داخل شدیم و از در دیگری خارج شدیم...

خیلی این لحظه رو دوست داشتم. جزء لحظات خوب زندگیم بود. امام آروم برای همه دست تکان می‌داد. بعضی بچه‌ها رو بلند می‌کردند، امام دست به سرشان بکشد. بالاخره امام با همه تهدیدها اومد. خوب اون روزها به هر مناسبتی به تظاهرات می‌رفتیم انگار یه تفریح بود. نمی‌دونم اون سال چه جوری امتحان دادیم، درس خوندیم و قبول شدیم. 

 


ویدیوی روز سیزدهم بهمن 1357 ، دیدار با امام خمینی (ره) در مدرسه علوی. کلیک کنید!



شرح روز های 12 و 13 بهمن 1357 از سایت رشد:

 



دوازدهم بهمن 1357

بازگشت پیروزمندانه‌ی امام خمینی(س) به میهن پس از سال‌ها تبعید

گروهی‌ به ‌نام «سازمان کماندویی مبارزه در راه قانون اساسی» با دفتر خبرگزاری آسوشیتدپرس تماس گرفته و هشدار می‌دهد که اگر آیت‌الله خمینی قصد داشته‌باشد از پاریس به سمت تهران پرواز کند، هواپیمای حامل ایشان را منهدم خواهند کرد. در پی این تهدید‌ها، امام خمینی(س) به نزدیکان و همراهان خود فرمودند: «من بیعت خود را از شما برمی‌دارم، ما به طرف کار بزرگی می‌رویم. شما هم جانتان را به خطر نندازید»
ایران در انتظار امام خمینی(س) غرق سرور است. مردم تهران به شوق ورود امام، خیابان‌ها را آب و جارو می‌کنند، خط‌های سفید وسط خیابان تا کیلومتر‌ها تمیز شده و مردم مسیر حرکت امام را پر از گل کرده‌اند. ساعت نه و بیست و هفت دقیقه صبح، امام وارد خاک ایران شد.


 



سیزدهم بهمن 1357

دیدار گروه‌های مختلف مردم با امام خمینی(س)؛ ادامه‌ی درگیری‌های شدید در شهر‌های کشور

بختیار در واکنش به استقبال عمومی مردم از ورود امام، پی‌درپی با انجام مصاحبه و صحبت در مورد برنامه‌های آتی خویش سعی در عادی جلوه‌دادن اوضاع دارد. مردم امام، چشم و گوش به مدرسه‌ی علوی دوخته‌اند. جمعیت مشتاق به دیدار اما آنقدر زیاد هستند که کوچه‌های اطراف مدرسه‌ی علوی مملو از آدم شده است. مردم پارچه‌های دست‌نویسی روی دیوار‌ها نصب کرده‌اند که روی‌شان نوشته‌شده: «زیارت قبول، با یک بار زیارت امام این توفیق را به دیگران هم بدهید»



  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۱۲ بهمن ۹۲ ، ۰۲:۲۲
  • ۰ نظر

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی