درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

دیدار با رزمندگان و جانبازان جنگ تحمیلی


مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ 

فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا ﴿۲۳﴾


در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده ‏اند، بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده‏اند. (سوره احزاب)





جنگ شدت گرفته بود. همه بیمارستان‌ها تقریبا پر از مجروح جنگی بود از شهرهای مختلف به تهران می‌آوردند برای درمان و معالجه. اون وقت‌ها رسم بود که همه دسته دسته با گل و شیرینی به ملاقات مجروحان جنگی می‌رفتند از مدارس- ادارات- مساجد ، همه جا.....



یه روز مدرسه اعلام کرد که می‌خواهیم به ملاقات مجروحان جنگی بریم بیمارستان بوعلی تو خیابون دماوند.


منم اسممو نوشتم که بعد از تعطیلی مدرسه بریم. خودشون گل و شیرینی گرفته بودند. به هر کدام از ما یک گل دادند که به رزمندگان بدیم. خیلی با حال بود. دخترها همه جوون و بیشتر مجروحان هم جوون و کم‌سن و سال بودند. وقتی‌که می‌رفتیم ازشون سوال کنیم، خنده مون می‌گرفت. این‌قدر می‌خندیدیم که سوال یادمون می‌رفت. بالای سر یکی از مجروحی‌ها رفتیم. دیدیم که ظاهراً سالم است، فقط خوابیده روی تخت. همه با هم ازش پرسیدیم که برادر شما مجروح جنگی هستید. گفت بله. حالا همه با صدای بلند و خنده گفتیم که میشه نشون بدید کجاتون مجروح شده که پسره سرخ و سفید شد و هم خجالت کشید هم خنده‌اش گرفت. 

گفت ببخشید نمی‌تونم مجروحیتم رو نشون بدم. همه ما تازه متوجه سوال مسخره‌امون شده بودیم و همه زدیم زیر خنده و رفتیم ولی خوشحال بودیم که لااقل اونا رو شاد کرده بودیم.

 

 

خیلی دلم میخواد الان هم برم آسایشگاه ثارالله.... به جانبازان عزیز سر بزنم

 

خدا حفظشون کنه !


  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۲ مرداد ۹۳ ، ۰۴:۲۳
  • ۰ نظر

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی