درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

دلتنگ ضامن آهو...



شاه عبدالعظیم حسنی فرمود: به حضرت جواد علیه السلام عرض کردم  که به زیارت قبر حضرت سیدالشهدا علیه السلام مشرف شوم یا به زیارت پدرتان .

فرمود: اندکى درنک کن ؛ سپس داخل اندرون شد بعد - در حالى که اشکهایش بر رخسارش جارى بود - خارج شد و ...

سپس فرمود: زائران امام حسین علیه السلام بسیارند؛ اما زائران پدرم کمند.





زرشک‌ مان تمام شده، قوطی کوچک زعفران هم دارد خالی می‌شود. دانه‌های آخر آلو را هم چند روز پیش توی غذا ریختم. دو سه تا خشک‌باریِ خوب دور و برمان هست اما دست دلم نمی‌رود این چند قلم را از این‌جا بخرم. پارسال اولین بسته‌های زرشک و آلو و زعفران مصرفیِ خانه‌ی نو را از فروشگاه مجتهدی خریدیم. همان نزدیکی‌های باب‌الجواد ... از شما که پنهان نیست حضرت سلطان؛ آب و رنگ و طعم غذا بهانه است، آب و رنگ دل‌مان تمام شده؛ آن‌ها را هم توی این مملکت، فقط می‌‎شود از دستِ شما گرفت؛ وقتِ زیارت‌های سحر رجبیه....


یا صاحب کل غریب...




برگرفته از وبلاگ بهار نارنج / نوشته مریم روستا

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۲۸
  • ۰ نظر

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی