درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

خیاطی



وَإِسْمَاعِیلَ وَإِدْرِیسَ وَذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِّنَ الصَّابِرِینَ ﴿۸۵﴾

و اسماعیل و ادریس و ذا الکفل را (به یاد آور) که همه از صابران بودند. (سوره انبیاء)




شنیده بودم که حضرت ادریس (ع) خیاط بوده...

نمیدونم چقدر صحت داره حالا لباس راحتی می دوخته یا کت و شلوار !!!! : ))

وقتی که تازه ازدواج کرده بودم برای پر کردن اوقات فراغت رفتم اسممو تو کلاس خیاطی نوشتم حبیب هم جبهه بود سه روز در هفته می رفتم کلاس خیاطی وقتی که درسمون به دوختن پیراهن مردونه رسید تصمیم گرفتم یه پیراهن بدوزم بفرستم برای حبیب که جبهه بود تا بپوشه. پارچه آبی آسمانی خریدم. تقریباً اندازه ها رو داشتم همه قسمت ها رو بریدم اندازه ها به نظرم درست بود. پیراهن را با دقت دوختم و یقه سه سانتی یا آخوندی قشنگ شده بود...

خیلی ذوق داشتم

 دوست حبیب "غلام" که می خواست بره جبهه گفتم داری می ری بیا این پیراهن رو ببر برای حبیب تا اونجا بپوشه...

 اونم اومد ! وقتی که برگشت و خودم اونو تنش دیدم خیلی خندم گرفت تازه متوجه شدم که یقه پیراهن و 6 سانت اضافه تر گرفته بودم و یقش خیلی بزرگ شده بود

 

حبیب گفت که وقتی غلام اونو تو جبهه تو تنم دید با صدای بلند گفت این که یقه اش اندازه گردن خره. همه با صدای بلند خندیدند.

حبیب گفت همینم خوبه خیلی خوبه زن تو اینو هم بلد نیست تازه فهمیدم که چه کاری کردم ولی حبیب اصلاً ناراحت نشده بود و پیراهن و پوشیده بود.

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۱ آذر ۹۳ ، ۱۹:۰۵
  • ۰ نظر

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی