درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

یک آیه چند برداشت



وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَن تَرَانِی وَلَکِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ﴿۱۴۳


و چون موسى به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت عرض کرد پروردگارا خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم فرمود هرگز مرا نخواهى دید لیکن به کوه بنگر پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى دید پس چون پروردگارش به کوه جلوه نمود آن را ریز ریز ساخت و موسى بیهوش بر زمین افتاد و چون به خود آمد گفت تو منزهى به درگاهت توبه کردم و من نخستین مؤمنانم (سوره اعراف)


داشتم توی معانی و تفاسیر این آیه نظر می کردم که رسیدم به چند بیت شعر از چند شاعر بنام، برام خیلی جالب بود که هر کدوم از این شاعرا برداشتی منحصر به خودشون از تقاضای موسی برای رویت خدا و جواب خداوند که لن ترانی است ، داشتند مثلا سعدی میگه :

چو رسی به طور سینا ارنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب لن ترانی

در جواب این شاعر، حافظ این بیت رو گفته:

چو رسی به طور سینا ارنی بگو و مگذر
تو صدای دوست بشنو نه جواب لن ترانی

 

بعد مولانا اومده این طوری جواب داده:

"ارنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد

تو که با منی همیشه چه ترا چه لن ترانی

تازه علامه طباطبایی هم یه بیت شعر سروده :

سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی

" ارنی " نگفته گفتی دو هزار " لن ترانی"

 

اما من خودم از بین این ها بیشتر بیت حافظ رو دوست دارم که میگه:

چو رسی به طور سینا ارنی بگو و مگذر،،، تو صدای دوست بشنو نه جواب لن ترانی

چقد خوبه که تو بهشت هیچ نعمتی بالاتر از درک حضور خداوند نیست. اللهم الرزقنا...

 

 

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۳ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۱
  • ۳ نظر

زیارت شب جمعه ...



ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ ﴿۲۳﴾


این همان [پاداشى] است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند [بدان] مژده داده است بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم مگر دوستى در باره خویشاوندان و هر کس نیکى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهیم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است (سوره شوری)





تو تهران وقتی دلت هوای زیارت میکنه مشتاق میشی که بری شاه عبد العظیم شب جمعه بود و شب زیارتی امام حسین علیه السلام و از همه بهتر شب تولد سید الکریم با فرزانه رفتیم زیارت این آقا که به کریم بودن مشهوره اون شب بعد زیارتش یه حاجتی ازش خواستم که میدونم حتما خیلی زود براورده میشه آخه تو این سالها هیچ وقت دست خالی برم نگردونده خدایا عشق اهل بیت و دوستان اهل بیتو از ما نگیر آمین 


  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۵ دی ۹۴ ، ۱۸:۵۱
  • ۰ نظر

ازدواج


عکس:سعیده الوان



وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۲۱


و از نشانه‏ هاى او اینکه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در این [نعمت] براى مردمى که مى‏اندیشند قطعا نشانه‏ هایى است (سوره روم)

 

آرزوی هر پدر و مادری دیدن خوشبختی و عاقبت به خیری بچه هاشه، منم مثل همه ی مادرا همیشه واسه بچه هام همین آرزو رو می کنم.

شب میلاد پیامبر اکرم ص مصادف بود با سالگرد ازدواج سعیده و محمدحسن، البته به ماه قمری، اما خودشون تصمیم گرفتند که سالگردشون رو همیشه قمری بگیرن که هرسال شب میلاد باشه و فرداش هم تعطیل.


هر دو خانواده دوباره دور هم جمع شدیم اما این بار خونه ی خودعروس و داماد، قرار هم بر این شد که یه شام سبک درست کنیم که بشه کیک و میوه هم بخوریم، کوکو سبزی درست کردیم با همه مخلفاتش، خیلی خوشمزه شد، بعد از شام هم کیک رو بریدیم و کادوهامون رو که به رسم یادگار براشون گرفته بودیم بهشون دادیم و براشون آرزوی خوشبختی و عاقبت به خیری کردیم، واقعا شب به یاد موندنی ای بود، انسان باید خاطره های خوبش رو یاد آوری کنه تا یادش نره خدا چه نعمت های بزرگی رو بهش داده .شب یاداوری خاطره ی خوب ازدواج سعیده و محمدحسن به یاد موندنی تر شد.

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۱۱ دی ۹۴ ، ۲۳:۳۲
  • ۲ نظر

سفر کربلا(اربعین 1394شمسی)



أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا ﴿۹

مگر پنداشتى اصحاب کهف و رقیم [=خفتگان غار لوحه‏دار] از آیات ما شگفت بوده است (سوره کهف)

ماه محرم رو به اتمام بود و داشتیم وارد ماه صفر می شدیم، همه جا صحبت از سفر کربلا و پیاده روی اربعین به گوشم می خورد، اونایی که سال های قبل رفته بودند لحظه شماری می کردند واسه رفتن ! اما من ، بعد از 49 سال از زندگیم هنوز کربلا رو ندیده بودم! برام تعجب داشت که بقیه با سختی های این سفر چطور کنار میان! چطور اینقدر با ذوق و شوق از این سفر سخت تعریف می کنن ، اونا هم هیچ جوابی به این سوال من جز این که باید بیای و ببینی نمی دادند! توی دلم یه حال عجیبی داشتم امسال، حبیب که قطعا میخواست بره، سعیده و حسن هم تقریبا تصمیمشون جدی شده بود واسه رفتن! این وسط من مونده بودم و اصرار های بی حد و اندازه ی فرزانه و یه عالمه سوال و ابهام توی ذهنم! من که اصلا در خودم نمی دیدم بتونم به این سفر سخت برم ، بالاخره یکی از روزای ماه صفر، رفته بودم جامعه القران، تو دفتر نشسته بودم که یکی از اساتید اومد گفت : خانم ابوترابی میای با کاروان ما بریم کربلا؟؟ من اصلا یه لحظه هم فکر نکردم! گفتم آره میام!!!! گفت پس تا چند روز دیگه ویزاتو جور کن که هماهنگ بشیم با هم بریم!!! هنوز گیج بودم به فرزانه زنگ زدم و جریان رو گفتم، فرزانه رفت دنبال ویزا ، همون روز کاراشو کرد! من هنوز تو شوک بودم هنوز حتی به حبیب نگفته بودم اما انگار کسی دیگه منو دعوت کرده بود و ویزامو گرفته بود. عین یه خواب بود تا همون لحظه ای که گنبد اش رو ندیدم باور نمی کردم که منم زائرش شدم ... یاحسین

 

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۱ آذر ۹۴ ، ۰۰:۱۸
  • ۰ نظر

باز محرم شد....


کوفه شلوغ شده انگار...

بازار آهنگران پر رونق است...


السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)



یک روز مانده تا محرم........

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۲ مهر ۹۴ ، ۰۰:۱۶
  • ۳ نظر

زمین خالی از محبت خدا نیست




وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ ﴿۵﴾


و خواستیم بر کسانى که در آن سرزمین فرو دست‏شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم (سوره قصص)






  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۱۷ مهر ۹۴ ، ۱۵:۴۷
  • ۰ نظر

✨✨عیدتون مبارک✨✨



"نادعلیاً"به هوای نجف

یادحرم برده قرارم ز کف


باز، هوای نجفم آرزوست 

مهر علی،در دو جهان، آبروست


یک نظرم گر بکند بوتراب

ذرهء ناچیز شود آفتاب


حیدر کرار علیک السلام

عشق، فقط حب علی،والسلام


زیرنشین علمش انبیا

سید و سالار همه اوصیا


نفس نبی،حبل متین،روح دین

مظهر اسماء خدا در زمین


عشق محبان علی ،با علی

درهمه احوال بگو، یاعلی




🌸الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین و الائمه علیهم السلام 🌸


✨✨✨عید غدیر مبارک باد✨✨✨




  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۱۰ مهر ۹۴ ، ۱۲:۲۴
  • ۰ نظر

تسلیت به مناسبت حادثه خونین منا



سلام


وَمَن یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الأَرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا وَسَعَةً وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَکَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا ﴿۱۰۰﴾


و هر که در راه خدا هجرت کند در زمین اقامتگاه‏هاى فراوان و گشایشها خواهد یافت و هر کس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر او از خانه‏اش به درآید سپس مرگش دررسد پاداش او قطعا بر خداست و خدا آمرزنده مهربان است (سوره نساء)




ناگهان بغض دلی وا شد از این حس سجود

چند صد گشته بجا مانده در این واقعه بود

شاعری با عصبانیتش این بیت سرود

لعن الله علی طایفه آل سعود









موج روی موج


می رسد به اوج

سیل بی امان حاجیان نیمه جان

باز می رسند

فوج فوج از آسمان، فرشتگان


زخم روی زخم

داغ پشت داغ


چینش غریب کیف و کفش تازه در اتاق دختری که در مسیر مدرسه

باز هم گرفته از پدر سراغ

کودکی که روبروی دفترش 

نشسته بی چراغ

زخم روی زخم

داغ روی داغ


دخترک نشسته روبروی دفتر جدید

باورش نمی شود که زیر هجمه مدادها

بشکند مدادرنگی سپید ... ای تفو بر این جماعت فریب

میزبان نانجیب...

ربنا!

خدای کعبه! آتنا شکیب!

العجل غریب آشنا

کربلا شده, منا!


عذرا رشیدنژاد



  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۳ مهر ۹۴ ، ۱۲:۱۰
  • ۰ نظر

به مناسبت سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام و خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها






دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است

می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

وان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام

تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه فاطمه با رایحهء گل آمد

ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد



حمیدرضا برقعی



"""سالروز ازدواج دو دریای نور مبارک باد"""

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۴ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۱۹
  • ۴ نظر

اولین مسافرت مشهد - تکرار پست به مناسبت میالاد شمس الشموس


اولین سفر مشهد

برای بزرگنمایی کلیک کنید.




بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَآ


اى عزیز به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایه‏ اى ناچیز آورده ‏ایم بنابراین پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق کن

 یوسف /88



*میلاد شمس الشموس علی بن موسی الرضا علیه السلام مبارک*




امروز یه آقایی رو دیدیم که حدود 65 اینا سن داشت با وضعیت مالی نسبتا عالی و اعتقادات مذهبی، اما حتی یکبار هم مشهد نرفته بود!


برامون خیلی تعجب داشت که اصلا مگه میشه ایران زندگی کنی و مشهد نرفته باشی ، تو خونه داشتیم راجع به این میگفتیم خداروشکر انقدری پابوس آقا امام رضا (ع) رفتیم که قابل شمردن نیست و فرزانه (دختر کوچیکم) گفت یه بار دیگه تعریف کن اولین باری که مشهد رفتی رو ...


چن وقتی از مرگ مرتضی گذشته بود (سال 50 یا 51حدودا) ، یه روز آقام با یه چمدون بزرگ اومد خونه و خیلی خوشحال بود گفت قراره بریم مشهد زیارت امام رضا (ع)... ما که خیلی خوشحال شده بودیم و دوس داشتیم حال و هوامون عوض بشه خیلی زود وسایلمونو جمع کردیم و حاضر شدیم ، فکر کنم فرداش یا پس فرداش بود که رفتیم! اون سال هنوز ماشین نخریده بودیم و باید با اتوبوس میرفتیم، من پنج سالم بود و خیلی چیزای زیادی از مسافرتمون یادم نمیاد ولی اینو خوب یادمه که وقتی برگشتیم کوچه رو برامون چراغونی کرده بودن و اسفند دود کرده بودن و حتی گوسفند هم جلوی پامون کشتن! اون سال ها رفت و آمد خیلی سخت بود و مشهد رفتن یه چیز تو مایه های کربلا و مکه الان ها محسوب میشد ...

 


یا امام رضا(ع) ای عزیز ... بازم مارو دعوت کن ...


امام رضا

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۰۵
  • ۲ نظر

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت



 گذشت مه روزه ، عید آمد و عید آمد
بگذشت شب هجران، معشوق پدید آمد



عید سعید فطر مبارک



امیر المؤمنین(ع) در خطبه عید فطر مى‏فرماید: 
«الا و ان المضمار الیوم و السباق غدا الا و ان السبقه الجنه و الغایه النار»
. (من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۱۶)
دنیا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جایزه برندگان این مسابقه و جهنم جزاى بازندگان است. 




اللهم اهل الکبریا و العظمه...


نماز عید فطر- مصلی بزرگ امام خمینی (ره)- تهران



  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۷ تیر ۹۴ ، ۱۴:۴۷
  • ۰ نظر

روز قدس



مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الأَعْرَابِ أَن یَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ اللّهِ وَلاَ یَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ

 ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ لاَ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللّهِ

 وَلاَ یَطَؤُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلاَ یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّیْلًا إِلاَّ کُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ ﴿۱۲۰﴾


سزاوار نیست که اهل مدینه و بادیه نشینانی که اطراف آنها هستند از رسول خدا تخلف جویند، و برای حفظ جان خویش از جان او چشم بپوشند، این به خاطر آن است که هیچ تشنگی به آنها نمی‏رسد، و نه خستگی، و نه گرسنگی در راه خدا،

و هیچ گامی که موجب خشم کافران شود برنمی‏دارند، و ضربهای از دشمن نمی‏خورند، مگر اینکه به واسطه آن عمل صالحی برای آنها نوشته می‏شود، زیرا خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‏کند. (سوره توبه)



امروز 19 تیر ماه سال 1394. روز قدس

دیشب مراسم احیای شب بیست و سوم بودیم توی حسینیه پیر عطا. یه حسینیه ای هست با قدمت بالای صد سال توی سه راه امین حضور تهران. خیلی مراسم پر روحی دارند. تو یه حیاط خیلی بزرگ و قدیمی و زیبا نشسته بودیم که پر بود از درخت های انجیر و توت و....

بعد از خوردن سحری چون سال فوت مامانم بود با فرزانه تصمیم گرفتیم بریم بهشت زهرا و قبل از طلوع خورشید اونجا باشیم.

ده دقیقه قبل از اذان صبح رسیدیم بهشت زهرا. رفتیم دم قطعه پدرم. اونجا چون بغل قطعه شهداست خیلی شلوغ و روشن بود و مردم برای احیای شب قدر اومده بودند و هنوز بودند.

چند دقیقه ای صبر کردیم تا اذان رو بگن و کنار ماشین روی قالیچه ای نماز خوندیم.


نور گوشی ها مون رو روشن کردیم و رفتیم جلو... قبر اقام همون ردیف های اوله. راحت رفتیم و چند دقیقه پیش پدرم بودیم و قرآن خوندیم و برگشتیم.


کم کم مردم داشتند  میرفتند، رفدیم قطعه مادرم اونجا واقعا هیچ آدمی نبود، خیلی تاریک و خلوت بود. یه کم رفتیم جلوتر دیدیم یه خانواده دیگه اومدند تو همون قطعه و چند ردیف پایین تر از مادرم... چراغ ماشینشون رو روبه قطعه روشن کردند ما تازه جرات کردیم از ماشین پیاده بشیم.


رفتیم تا سر خاک مادرم و روی قبرش رو شستیم و فاتحه ای خوندیم و برگشتیم...



بعد از اون خواستیم بریم سر قبر پدر شوهرم ... اونجا که رسیدیم واقعااا هیچ نوری نبود و آدمی پیدا نکردیم. خیلییی خیلی تاریک بود جرات نکردیم حتی از ماشین پیاده بشیم. فاتحه رو از همون داخل ماشین خوندیم و از اونجا دور شدیم.


دیگه همه رفته بودند از بهشت زهرا هیچکس نبود خیلی خلوت و تاریک و ترسناک بود همه جا...


حالا باید میرفتیم سر خاک خواهرم که شش ماهه این دنیا رو ترک کرده.... و کنار برادرم مرتضی خاک شده


رسیدیم به قطعه شش، فرزانه گفت من میترسم بذاریم هوا روشن تر بشه بعد بریم... گفتیم یه دور بزنیم تو بهشت زهرا تا هوا روشن بشه. 

تا فرزانه راه افتاد اروم اروم میرفت و ما داشتیم داخل قطعه رو میدیدیم که اون سمت انگار شمع روشن بود همینطوری که اروم میرفت گفت این درختچه های توی قطعه عین آدم میمونن ، میترسم... همینو که گفت روشو کرد سمت چپ و یهو دو تا پسر با لباس سیاه دید که دارن از کنار ماشین رد میشن ... چنااان جیغی زد که اگر جیغ نزده بود سکته کرده بود.... خیلی ترسیده بود پاشو گذاشت روی گاز و با سرعت رفت جلو و بلند گریه میکرد... خود اون پسر ها با ااینکه شیشه های ماشین بالا بود شنیده بودن صداشون و ترسیده بودن خودشون... خلاصه رفتیم یه دور دیگه زدیم کل بهشت زهرا رو و برگشتیم دوباره دیدیم نه! نمیشه بریم دوباره هنوز خیلی تاریکه... تصمیم گرفتیم بریم سر قبر مادر شوهرم توی قطعات اون سمت بهشت زهرا بو رفتیم اونجا و خیلی گشتیم اما پیدا نکردیم قبرشو! فاتحه خوندیم براشون و دیگه هوا روشن شده بود برگشتیم قطعه خواهر و برادرم....



فاتحه و قرآن خوندیم براشون و سوار ماشین شدیم و برگشتیم .

ساعت داشت میشد هفت!


خوابمون نمیرفت اما چون میخواستیم بریم راه پیمایی روز قدس، باید استراحت میکردیم...



ساعت یازده صبح حبیب بیدارمون کرد و حاضر شدیم تا بریم راه پیمایی

خیلی شلوغ بود 

ماشین رو نزدیک چهار راه ولیعصر پارک کردیم و پیاده رفتیم جلوتر... هوا خیلی خیلی گرم بود اما پیر و جوان با بچه کوچک حتی اومده بودند و شعار مرگ بر اسراییل سر میدادند....



  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۸:۴۷
  • ۰ نظر

امشب دست ها به سمت ملکوت بالا می روند... سومین شب قدر



مبادا لیلة القدرت سرآید

گنه بر ناله ام افزون تر آید

مبادا ماه تو پایان پذیرد

ولی این بنده ات سامان نگیرد


شب قدر، شب رحمت، برکت و مغفرت الهی است، شبی که در لحظه لحظه اش عطر خدا جاری است. در این شب، خاوند را بندگی را هموار و مسیر تکامل را بیش از پیش در اختیار آدمیان قرار داده است و این شب فرصتی است مغتنم برای خودسازی.

آنچه مسلّم است، نقش آشکار تلاش آدمی در رقم زدن سرنوشت خویش در شب قدر است. کسانی که اهل راز و نیاز و شب قدرند، نقش خویش را در شب قدر به این خوبی دریافته اند.



التماس دعا

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۱۸ تیر ۹۴ ، ۲۱:۲۲
  • ۴ نظر

امشب شب یتیمی عالم است...





شهادت امام علی (ع) را تسلیت عرض میکنم


امشب، شب کوچ غریب تاریخ است…
تا به کی این داغ غربت را به سینه اش حمل کند؟
تا به کی سر به چاه بگذارد و اشک شبانه بریزد؟
فرمود: فزت و رب الکعبه…
آری، به پروردگار کعبه که سعادتمند شد،
راحت شد از این فراق سی ساله،
دیگر چیزی نمانده که حبیبش را ببیند، و حبیبه اش را، آرام دلش را!
دیگر تمام شد این نامرد مردمان، او می رود که مردمی بهتر از اینان ببیند و اینان می روند که ….
امشب نه فقط کودکان کوفه، بلکه همه شهرها و کوهها و دشت ها و آسمانها یتیم شدند….
بانگ شبون بلنداست و گویی این همه ناله را پاسخی نیست.
زمینیان در ماتمند و آسمانیان چشم انتظار و علی چون همیشه مظلوم…
امشب عجب حالی دارد حسن، نمی‌داند از غم فراق پدر بگرید یا بر این وصال ابدی غبطه خورد و حسین همچنان به پدر می‌نگرد ، پدر که غریبانه در بستر جهل کوفیان خفته.
علی را در محراب عشق کشتند ،
فرق عدالت را در شام سیاهی شکافتند و نخواستند آفتاب، ظلمت شب‌هایشان را روشن کند .
علی غریب و تنها، شکوه در چاه می‌کرد، نخلستان‌های کوفه هیچگاه ناله‌های شبانه‌اش را از یاد نخواهد برد .
دل آسمانی‌اش پر بود از عشق خدا و همین عشق او را به عرشیان پیوند می‌زد و امشب عرش را در مقدمش، آذین بسته‌اند
علی رهسپار است و دلها در پی او روان،
او می‌رود و حسرت ابدی جهان را فرا می‌گیرد،


چــرا کــــه علـــی یگـــانه بــود …

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۱۶ تیر ۹۴ ، ۲۱:۲۴
  • ۰ نظر

حلول ماه مبارک رمضان مبارک



پروردگارا!
صیام و افطار و سحر و نیایش و نماز و قنوت و سجود و رکوع مان، بهانه تماشای یک نگاه ناز توست؛ دریغ مان مدار.
تشنه آب و گرسنه طعام نیستیم. ما تشنه دیدار توییم ای نور زمین و سماوات! 
سیه روییم و در سپیدی بحر عنایت خویش، غسیل مان کن و با دلی پاکیزه بر خوان ضیافت رمضان، اذن 
جلوس مان ده.
معبود من! شکرا که انتظاری تلخ به سرآمد و وصل شیرین یار، حاصل شد.
اینک سپیده، غالیه دان عطر نیایش می شود.
عطش رمضان، تذکار عطش عاشوراست.
لب های خشک روزه داران، حسین (ع) را زمزمه 
می کنند.
تلخی کام تشنگان، شوق وصال دریای ایثار اباالفضل (ع) در ساحل ارادت است.
رمضان، مقدمه محرم است.
قدر، دروازه شهر نینواست.
صیام، طلیعه قیام است و صائمین، طلایه داران سپاه قائم آل یاسین (عج).
در بهار وصل سالکانیم و توفیق حضوری دوباره در حلقه صالحان و دلدادگان دلارام یافته ایم و این شایان شکر در آستان خالق است.
دل هایمان را فرش راه یار می کنیم و با سوز عاشقانه و ترنم واژه های زلال وحی، قدوم بهار یاران و فصل وصل بهاری دلان را خوشامد می گوییم.
در ماه قربت و غفران، حجاب های ظلمت و نور، زدوده شده، جمال بی مثال نگار در رواق دیدگان دلدادگان، هویدا خواهد شد.
بیایید حضورمان در میهمانی خدا را باور کنیم، غبار «خود» از خود بروبیم و در جریده رمضان ثبت نام کنیم. 
یاران رمضان و یاوران عاشورا!
گوارایتان باد خوشگواری ضیافت نور.
ای میهمانان ملکوت! التماس دعا.
  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۷ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۳۸
  • ۰ نظر

پیامی آورده اند.... 157 شهید غواص




نصف تاریخ عاشقی آب است

قصه‌های عمیق و پراحساس

قصه‌هایی پر از فداکاری

قصه‌هایی عجیب اما خاص:

قصه آب چشمه زمزم

زیر پاکوبه‌های اسماعیل

 

قصه نیل و حضرت موسی

قصه آن گذشتن حساس

قصه حفظ حضرت یونس

توی بطن نهنگ در دریا

یا که نفرین نوح پیغمبر

بر سر مردم نمک‌نشناس

قصه ظهر روز عاشورا

بستن آب روی وارث آن

کربلا بود و یک حرم، تشنه

کربلا بود و حضرت عباس

بین افسانه‌های آب و جنون

قصه‌ تازه‌ای اضافه شده:

قصه بیست و هفت ساله‌ای از

صد و هفتاد و پنج تا غواص



هوای امروز به شدت گرم بود اما.... اما هیچکس باورش نمیشد ملت ایران از هر قشری امروز در تشییع این لاله های دست بسته شرکت کنند... هوا خیلی گرم بود خیلی شلوغ بود... این گل رو از روی تابوت شهدا بهم دادند و روسریم که اتفاقی تو کیفم بود متبرک شده به عطر شهدا...


روی یکی از تابوت ها نوشته بودند: " شهدا برای ما فاتحه بخوانید"....

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۶ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۴۵
  • ۰ نظر

اماما حرمت ایران تو بودی، تمام روح این سامان تو بودی



وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ ﴿۱۴۴﴾

محمد صلی اللّه علیه و آله فقط فرستاده خدا بود و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند، آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود شما به عقب بر می‏گردید؟ (و با مرگ او اسلام را رها کرده به دوران کفر و بت پرستی بازگشت خواهید کرد) و هر کس به عقب بازگردد هرگز ضرری به خدا نمی‏زند و به زودی خداوند شاکران (و استقامت کنندگان) را پاداش ‍ خواهد داد. (سوره آل عمران)





امام را بارها و هزاران بار وصف کرده‌ایم و هزاران بار وصف امام را شنیده‌ایم اما هنوز ذهن برای گفتن کلمات جدید درباره ایشان می‌جوشد و هنوز گوش آماده و بلکه تشنه کلمات جدید درباره حضرت امام خمینی(ره) است.



خرداد ماه سال 1368 دخترم سعیده را باردار بودم. آخر های بارداریم بود. صدا و سیما اخبار لحظه به لحظه از بیماری امام خمینی میدادند و همه با هم برای سلامتی و طول عمر شون دعا میکردیم. عزیز ترین عزیزمون بیمار بود، از ته دل دعا میکردیم برای سلامتی امام. فکرش هم برامون سخت بود که بدون امام مون باشیم...


یه روزی که خونه پدریم بودم، ساعت هفت صبح با صدای بلند گریه از خواب بیدار شدم، متوجه شدم شوهر اشرف السادات هست که داره بلند های های گریه میکنه و همون لحظه از اخبار شنیدم: "روح خدا، به خدا پیوست"

دیگه دست خودمون نبود همه با هم داشتیم گریه میکردیم.


پیکر مطهر امام خمینی دو روز در مصلی بود تا همه برای وداع با امام به اونجا برن. من با اون وضعیتی که داشتم نتونستم برای تشییع جنازه برم. 


تشییع جنازه امام خمینی با عظمت ترین تشییع جنازه دنیا بود یا حداقل اینکه من عظیم تر از این ندیده بودم.


خدا رحمت کنه امام خوبی ها رو...

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۱۴ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۰
  • ۰ نظر

تولد فرزانه


فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَانًا قَصِیًّا ﴿۲۲﴾

فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا ﴿۲۳﴾


سرانجام (مریم) باردار شد و او را به نقطه دوردستی برد. 

درد وضع حمل او را به کنار تنه درخت خرمائی کشاند، (آنقدر ناراحت شد که) گفت ای کاش پیش از این مرده بودم و به کلی فراموش شده بودم. (سوره مریم)



زمستون بود، دهه مبارک فجر... بیست سال پیش

ما منتظر سومین فرزندمون بودیم


اون وقت ها مثل الان نبود که جنسیت بچه رو تشخیص بدیم قبل از زایمان. نمیدونستیم دختره یا پسر


چون حمید و سعیده جفتشون جمعه به دنیا اومده بودند دلم میخواست این بچه ام هم جمعه به دنیا بیاد. پنجشنبه روز دوم ماه رمضون بود و سیزدهم بهمن!

سحری رو با حبیب خوردم و رفتیم بیمارستان برای زایمان ... یه بیمارستان دولتی تو وسط شهر


از سحری خوردن حساب کنید من تو بیمارستان بودم و اذان ظهر داد و اذان مغرب داد اما به من قطره ای آب نداده بودند حتی ... شد سحر روز جمعه و من منتظر درد زایمان بودم 

داشت میشد بیست و چهار ساعت که هیچی نخورده بودم


خودم داشتم میفهمیدم که همه انرژی های بدنم تموم شده و انگار دارم میمیرم


یه لحظه ناله کردم من دارم میمیرم... دکت مردی که داشت رد میشد از اونجا صدای منو شنید و گفت کی بود میگفت دارم میمیرم؟؟ خیلی اهسته گفتم "من"


اومد جلو دستمو گرفت یه دفعه داد زد این خانوم داره میمیره زود سرم قندی وصل کنید بهش...

دیگه هیچی نفهمیدم اما انگار داشتم جون میگرفتم


بعد منو آماده کردند برای زایمان ....



بعد از اون فقط صدای خانم ماما رو شنیدم که گفت "خانم مبارکه، دختره" !!!! فقط پرسیدم سالمه ؟؟ گفتن "آره" گفتم "خدا رو شکر"....



یه دختر ظریف و کوچولو بود که همش 2 کیلو و 300 گرم بود


وقتی آوردیمش خونه حمید و سعیده که 6 و 5 ساله بودند فکر کردند براشون عروسک خریدم خیلی خوشحال بودند.


اسمی براش انتخاب نکرده بودیم... من میگفتم "سپیده" باباش میگفت "صدیقه"


اخر سر تصمیم گرفتیم از لغت نامه دنبال اسم بگردیم براش

لغت نامه فارسی دکتر معین رو باز کردیم و اسم "فرزانه" اومد.....


فرزانه امشب بیست ساله شد و الحمدلله دانشجوی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطباییه!!

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۱۴ بهمن ۹۳ ، ۱۴:۱۲
  • ۰ نظر

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی