درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

امان از دل زینب


وَ سَیَعْلَمُ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ (٢٢٧) شعراء



و به زودی کسانی که ظلم کردند خواهند دانست که به کدامین بازگشت گاه بازمی گردند.


🏴🏴🏴



تعزیه

نشسته بودیم به تماشای تعزیه ....

از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد

گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد 

شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش، فقط قیاس کرد که به این حال افتاد.


تماشاگران زیادی آمده بودند 

جمعیت اشک میریختند و حال عجیبی داشتند...

نوبت طفل شش ماهه رسید

تعذیه خوان طفلی را در آغوش کشید

طفل آرام و قرار نداشت 

صدای گریه جمعیت بالا گرفت 

خدای من چه صحنه عجیبی بود، طفل سوزناک گریه میکرد

گویی واقعا تشنه بود و دلتنگ آغوش مادر

دستور شکافتن گلوی طفل به حرمله داده شد!

بازیگر نقش حرمله تیر را در کمان آماده میکرد 

به یکباره جوانی با هیبت نیرومندی از میان جمعیت برخواست و فریاد کشید تیروکمانت را زمین بگذار ملعون مادرم از حال رفت!

جوان گریه کنان و  هق هق زنان با صدای بلندی فریاد میکشید

جمعیت سکوت اختیار کرد

بازیگر نقش حرمله با آن هیکل و هیبت رنگ از رخساره اش پرید و روی زمین نشست و رو به بازیگر نقش شمر کرد و زجه میزد و میگفت نمیتوانم ، کار من نیست

مادرش فقط با دیدن صحنه ای ساختگی از حال رفته بود

میفهمی...؟!

فقط با دیدن صحنه ای ساختگی از حال رفت 

و من به رباب فکر میکردم که کودکش را در این حال دیده بود 

مادرش از حال رفت و با آب قندی دوباره حالش خوب شد 

و من به زینب کبری فکر میکردم که با لبهای خشکیده در تل زینبه زیر آفتاب سوزان گلوی برادر زاده اش را نظاره میکرد 

مادرش از حال رفت که اینگونه پسر جوان رگ غیرتش ورم کرد و طاقت نیاورد 

ومن به حسین فکر میکردم به ابوالفضل العباس به علی اکبر که با آن همه غیرت باید خواهر و مادر و دخترانشان را تنها میگذاشتند...

مادرش فقط صحنه ای ساختگی را دید و از حال رفت ...

جوان شیعه علی ست و حق داشت فریاد بکشد ، شیعه علی روی مادر حساس است

قلم میگوید این متن را همینجا رهایش کن 

که اگر ادامه دهی میرسی به در و دیوار و پهلوی شکسته ...

رهایش کن که میرسی به مولایت علی 

رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از علی و مصیبت هایش

رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از این همه عشق بی کران.....

رهایش کن که اینجا برای نوشتن از علی و آل علی هوا کم است...

علی_سلطانی

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۱ مهر ۹۵ ، ۰۹:۱۹
  • ۵ نظر

نظرات  (۵)

السلام علیک یا اباعبدالله
اجرک الله یا صاحب الزمان
امان از دل زینب 
چه خون شد دل زینب
عرض تسلیت والتماس دعا وافضل ترین دعا برای فرج مولا وصاحب الزمان باشد

ای زینب (س) خواهر حسین(ع): آمدی با سر کشتگی پرستوهای دلشکسته و با عطر یاس های خسته زیر آفتاب داغ کربلا، آن روز در کویر داغ در تلاطم موج های خروشان غم در هولناک ترین ثانیه ها تنها تو آرام جان و طبیب آلام دردهای دلشکستگان وکودکان بودی، ای صدیقه توانا، ای عقلیه دودمان وحی، تو نه تنها زینت پدر، بلکه زینت تمام بانوان عالمی .زینت دشت نینوا، قلهای بود تا تمامی بلندای تو را نشان دهد، که بانوی مسلمان، غنچه لای گلبرگ پیچیده پردهنشین نیست؛ بلکه میتواند قوت استدلال و سخنوری را در مصاف با شمشیرها، رویارو کند. می

تواند زورآوریِ بازوان صبر و تقوا را به رخ مصیبت بکشدای نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ایمان و عقیده، قهرمان دلیری و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستیزه جوی باطل و آتش افشان حق در برابر نیروهای ستمگر و کوبنده دژخیمان زورگو است.

سلام بر زینب علیها السلام

  بر قلب پر زاندوه و چشمهای پر امید او

به دریای پر از غم، امان از دلِ زینب

به عمری همه ماتم، امان از دلِ زینب

کشیده غم دنیا به سوزِ دل و سینه

از آن شهرِ مدینه، امان از دلِ زینب

نظر کرده به مادر میانِ در و دیوار

همان قصه‌ی مسمار، امان از دلِ زینب

از آن سیلی ملعون، که شد قاتلِ زهرا

همان غربت کبری، امان از دلِ زینب

ز داغ و غمِ کوفه به قلبش شرر افتاد

به یادِ پدر افتاد، امان از دلی زینب

چو یارِ حسنش بود از آن طشت جگر گون

دلش گشته پر از خون، امان از دلِ زینب

چو شد کرب و بلایی به آن قدِ خمیده

بدید رأس بریده، امان از دلِ زینب

نمک پاشِ دلش بود، همان دشمن ایمان

کتک زد به یتیمان، امان از دلِ زینب

پرستارِ ولایت در آن خیمه‌ی آتش

بسوزد دلِ ماهش، امان از دلِ زینب

سلام برزینب (س)ای زینت زنان عالم

شاید دروغ باشه این متن!!!!!!منبعش کجاس!!!چن روز پیش تو روضه بودم یه روحانی به غلام امام حسین گفت؛ کاسه لیس خونه امام حسین؛اینقد اعصابم خورد شد..همه بهش خندیدن و زیر لب مسخرش میکردن..والا نمیدونم این روضه ها رو از کجا میارن!!هر سال جدید میارن!!   ألله أعلم

درخصوص مطلب تحریری محمدجوادوانتساب دادن مواردی ذکرچندنکته ضروری است:

1-منبع آن متن از مداحیهای مداحان قدیم جنوب استان کرمان است .2-همانطورخوداذعان نموده ایدبه دلیل برخوردنامناسب یک روحانی بافردی درروضه اعصاب شماخوردشده است درحالیکه بجای این امر میتوانستی به این موضوع اعتراض نماییدکه اعتراض شمایاگوش شنوایی داشت یامورداعتنا قرارنمیگرفت که درهردوصورت شما  نهی ازمنکر کرده بودید.

امیرالمؤمنین علی(ع) می فرمایند:" ادب، مایه بارور شدن عقل و بیداری قلب و سرلوحه فضلیت و بزرگواری است."

باآروزی توفیق روزافزون جوانا ن ایرانی خاصه محمد جوادعزیز


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی