درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

غروب دلگیر

فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ اَلسَّعْیَ قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَرىٰ فِی اَلْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَرىٰ قٰالَ یٰا أَبَتِ اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ مِنَ اَلصّٰابِرِینَ (١٠٢)

صافات



پس چون پسر با او به حد کار و کوشش رسید ، گفت: ای فرزند خردسالم ، من مرتب در خواب می بینم که تو را سر می برم ( کارد بر حلقومت می کشم ) ، پس بنگر چه نظر می دهی. گفت: ای پدر ، آنچه را مأمور می شوی انجام ده ، که به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت.


❤️💕❤️💕


غروب جمعه چقدر سنگینه انگار تمام شدنی نیست .


همه رفتن حمید, سعیده , فرزانه چقدر دلم براشون تنگ شده پر از بغضم میخوام با صدای بلند گریه کنم .


خیلی مغرورم هیچوقت نمیتونم کل احساساتمو خرج کنم و بهشون بگم که چقدر دوستشون دارم .


همیشه فکر میکردم جدا شدن از بچه ها راحته ولی الان دارم داغون میشم


 شیطنت های فرزانه ,اذیت های مردونه حمید و سعیده دختر خوبم که همیشه از اینکه کنارش باشم لذت میبرم.

 

ولی الان خونه خالیه و خلوت .


میدونید الان دلم برا کی خیلی سوخت رفتم تو سوره صافات داستان ابراهیم و اسماعیل.

 راستی چه امتحان بزرگی سر بریدن اسماعیل اونم جه پسری !!!!

 اگر اسماعیل دست پرورده ابراهیم نبود آیا باز هم ابراهیم پیروز معرکه بود ؟؟؟


من که میگم این امتحان پیروزش اسماعیل بود چرا که اسماعیل براحتی برای پیروزی پدر در امتحان او را یاری میکند بدون هیچ اعتراضی خود را در اختیار خواب پدر میگذارد تا هردو در این امتحان شاگرد ممتاز شوند .


آفرین و احسنت به پدر وپسر

خدایا زائران کربلا همه به این امید آمدن که سوار کشتی نجات حسین شوند خدایا  یه فکری به حال جامانده ها کن .

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۱ آبان ۹۵ ، ۲۱:۴۱
  • ۶ نظر

نظرات  (۶)

سلام 
چه زیبا ست که انسان حافظ قرآن باشد وهر مشکلی که دارد با اون حل کند وبه آرامش برسد  یادم می اد از وقتی که داستان میمان داری حضرت ابراهیم ع را از قرآن خوندمتا جایی که تونستم الگو برداری کردم وحسابی خودم را ساختم  بخشندگی را بلد نبودم ولی از نور وبرکت قران صاحب چنین صفتی شدم  خدارا بواسطه ی این نعمت بزرگ بسیار سپاسگزارم واز شما سپاسگزارم بابت خاطرات جالبتون ان شالله همه ی زایران کربلا  صحیح وسلامت با کوله باری از معرفت به آغوش خانواده هاشون بر گردنند
استاد من پارسال باردار بودم 
سر کلاس از شما شنیدم که گفتید تا حالا کربلا نرفتید .شب توی نجواهام گفتم خدایا میگن شما دعای مادر و بهتر گوش میکنی روا نیست استاد ما کربلا نرفته باشه ...میگن شما دعای باردارا رو بهتر اجابت میکنی جواب منم بده ..خدا...
حدوددیک هفته بعدش وقتی شنیدم اربعین راهی شدید خیلی خوشحال شدم
پاسخ:
قربونت با این دعای قشنگت که برای من  کردی منم دعا میکنم خودت با خانواده عاقبت بخیر بشی
خوش به حال بچههاتون
من از مادر محروم بودم 
چه کسی میتونه قدر یه مادر خوب رو بدونه
خدا حفظتون کنه
پاسخ:
خدا مادر تو رحمت کنه عزیزم
استاد عزیز برید ثبت نام کنید گذرنامه تون رو بگیرید و راه بیوفتید
پاسخ:
عزیزمی دیگه نمیشه 💝

فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است ، کافیست "دلت" ، "گیر" باشد

پاسخ:
عجب!!!!!!

راز تمامی نیایش ها و پرستش ها

 در سرازیر شدن اشک هاست ،

اشک ها مقدس اند ،

خداوند دل آنهایی را که دوست دارد ،

با اشک های عشق پر می کند

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی