درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

ایام الله


وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسىٰ بِآیٰاتِنٰا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَى اَلنُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اَللّٰهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ (٥) ابراهیم


ما موسى را با معجزه هاى خویش فرستادیم (و دستور دادیم ) که اى موسى ! مردمت را از ظلمتها به سوى نور بیرون آر و ایام الله را بیادشان آر که در این، (یادآورى)، براى هر صبور شکرگزارى عبرتى هست


🌻🌻🌻



چند سال پیش یه خونه دو طبقه داشتیم ؛ طبقه پایین خونه رو به سه تا دانشجوی پسر اجاره داده بودیم .

هر روز هر چی برای شام یا ناهار درست میکردم هر غذایی که بود براشون یه بشقاب میبردم ، انگار از گلوم پایین نمی رفت تا به پسرا غذا نمیدادم، اونا هم عادت کرده بودن چون آشپزی بلد نبودن .


خلاصه ، عید بود ما قرار بود بریم قشم ؛ پسرا هم اصرار کردن موقع برگشتن بریم روستاشون به نام  رومشگان ، که روستایی تو کوهدشت استان لرستان بود.


موقع برگشت از قشم  ، طبق قولی که داده بودیم راهمون رو کج کردیم به سمت استان لرستان تا رسیدیم به روستای زیبای پسرا 

عجب مناظری داشت!!!اونم تو بهار...


یه فرقی که با روستا های دیگه ای که تا حالا دیده بودیم داشت؛ این بود که تقریبا همه ی روستا کامیون داشتند. خیلی برامون جالب بود خونه هاشون همه بدون استثنا حیاط های خیلی بزرگ داشت که به راحتی کامیون میومد توش و بازم کلی خالی بود.


جاتون خالی شب آتیش زیادی تو حیاط درست کردند با کباب هایی به طول یک متر که من که تا حالا ندیده بودم ازمون پذیرایی کردند.

  فردا هم چن تا خانواده جمع شدند و مارو به صحرا بردند.

بازم اونجا بساط کبابو براه انداختن و خلاصه تلافی همه ی اون بشقاب  غذاهارو یه دفعه در اوردند.


وقتی از صحرا  برمیگشتیم یه سری کوه  بهمون نشون دادن و گفتن این کوه هارو که میبینید چینی ها توشون کار میکنن و دنبال نفت میگردن !!!

خودشون تجهیزات اوردن با مهندس و کارشناس ، ولی کارگرای بومی همین روستا های اطرافو به کار میگیرند.

 


میگفت روستایی ها، هر روز تو پرژه اینا کار میکنن، بدون حتی یه روز تعطیلی!


تا اینکه عاشورا نزدیک بود کارگرا گفتن ما فردا هیچ کدوم سر کار نمیایم!


 چینیا فکر کردن کارگرا اعتراض دارن یا میخوان اعتصاب کنند!!!


گفتند سرپرست کارگاه رو بگید بیاد با هم حرف بزنیم ببینم چی میخوان؟! 

گفتن بابا ما چیزی نمیخوایم، فقط تو اون یه روز کار نمیکنیم!

 حتی چینی ها گفتند حقوق دو برابر تا چند برابر هم بهتون میدیم ،نباید کار بخوابه؛ کارگرا قبول نکردند و گفتند : اگه همه این دم و دستگاه حفاریو به ما مفتی بدید یه نفر روز عاشورا اینجا کار نمیکنه!

 واونا هاج و واج مونده بودن مگه این چه روزیه که حاضر نیستند با دستمزد بالا هم کار کنند!


 البته تو حرفاشون تهدید هم داشتن که اگه نییاید دیگه کار خبری نیست و اینا...

ولی کاگرا گفتن اصلا مارو بیرون کن برامون مهم نیست . 


خلاصه سرپرست کارگرا گفت خودتونو خسته نکنید اینا نه با پول نه تهدید ، روز عاشورا کار نمیکنند.


جانم فدای حسین ، این چه عشقیه که با دنیا عوض نمیشه؟!

☘ جانم حسین جانم حسین ☘

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۲:۴۰
  • ۳ نظر

نظرات  (۳)

سلام خانم ابوترابی عزیز در این خاطره ی زیبا به دونکته خیلی مهم چه باظرافت اشاره کردید یکی هیچ خوبی در این دنیا بی جواب نمی مونه ویکی ارادت مردم ایران به امام حسین ع سالار شهیدان 

سلام عالی بود

تو این روزا مارو ازدعای خیرتون ففراموش نکنید

السلام علیک بابن امیرالمونین

  تو این روزا از همه تون التماس دعا دارم . شما که اهل قران هستید برام دعا کنید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی