درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

کاش

قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون، انما یتذکر اولوا الالباب(  9 زمر )


"؛ بگو آیا دانایان با نادانان مساوی اند؟ جز این نیست که تنها خردمندان یادآور می شوند"

❤️❤️❤️


ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ !

ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !

ﻭﻟﯽ ﺣﺮﯾﻒ ﺍﻓﮑﺎﺭﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻡ !

ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺍﺳﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ !!!...

ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻝ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﯾﻨﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ،

ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺴﺘﯽ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺮﻗﺼﺪ !!!...

ﮐﺎﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩ ..

ﭘﯿﺮ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﯾﻢ ..

ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺩﺭ ﺭﺧﺪﺍﺩ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ..

ﺳﭙﺲ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ

ﻭﺩﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺒﯽتاریک ،

ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺁﺭﺍﻡ

ﻣﯿﻤﺮﺩﯾﻢ ...


❤️❤️❤️


کاش دنیا الکی بود; کاش راحتر از این بودیم !

چقدر سخته اگه بخوای خوب باشی, میگن داری ادا در میاری, بد میشی ;میگن  ......

چقدر سخته بخوای خودت باشی بدون کلک بدون ریا و دروغ!

چقدر سخته بدونی و نتونی!!

کاش تو طبیعت زندگی میکردم که جز درخت و سبزه و گل و گیاه و.... نمیدیدم.

.بدون توقع, بدون هیچ کلامی ساکت و آزاد ..


نه توقعی نه قضاوتی نه ....


چقدر زندگی سخته وقتی درک کنی ولی نتونی قضاوت کنی, 

حتی قضاوت کنی ولی نتونی حق رو به حق دار برسونی.

کاش زندگی همش بازی بود;

آخرش میگفتن بازی تموم شد .

سخته سخته سخت ...کاش بزرگ نشده بودم کاش .......

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۵:۳۹
  • ۴ نظر

نظرات  (۴)

 

کاش هرگز بزرگ نمی‌شدم

 و نمی‌فهمیدم

 پدرم به من دروغ گفت،

که هر چیزی را در خاک بکاری

روزی سبز خواهد شد

و این از لطف خداوند است

چرا کسی نمی‌فهمد؟

 من سال های زیادی انتظار کشیدم

 اما مادرم سبز نشد

پاسخ:
مادر فقط مادر 
هر چه بکاری اگر هم سبز شود مادر نیست 
مادر دردانه ای که .......دلم تنگ شد برای دادن زدن تو خونه با صدای بلند
 مامان کجایی؟

بوسه میزنم به فصل شیرین کودکی هایم که پرازفراموشی وندانستن بود

دلم راهرروز پیوند میزدم به صبحی دل انگیز

صبحی پراز بازی ها وشیطنت های کودکانه

یادش بخیر ان دعواهای مادرانه-مامان کاش زنده بودی -

خورشید وماه ان روزها کجاست؟

برف و باران ان روزها چه شد؟

دلم در این روزهای شلوغ-روزهای شلوغی که پراز دردوغصه است-دلتنگ خلوت کودکیهایم است

ومن کاش بزرگ نمیشدم-کاش بزرگ نمیشدم...بزرگی که روزی ارزویم بود-اماچه سود...؟

خوش به حال کودکی هایمکه همه چیز زیبا وزیباتر بود

وزیباترانکه خدا در کنارما بود

سلام 
خاطره ی قشنگتون مرا یاد یکسری ایات قران می اندازه از جمله آیه ی ۲۰سوره ی مبارکه حدید۱۸۵ ال عمران
۱۴ ال عمران و.... 
امان از دست این تحفه ی بی ارزش که چه ها می کند دنیا را می گم ممنون از شما که با این خاطرات جالب مارا به تفکر وا میدارید 
عالی بود.....التماس دعا
پاسخ:
نظر لطف شماست

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی