درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

دکتر منصف




وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ ﴿۸۰﴾ شعراء


و چون بیمار شوم او مرا درمان مى ‏بخشد 

💊💊💊


من این نعمت بزرگ سلامتی را شکر می گویم قبل از آنکه هر آسیبی از دنیا بنا بر مشیت تو آن را به مخاطره اندازد . پس ستایش ازآن توست بر این سلامتی که همچنان از آن بر خوردارم .


💊💊💊


یه روز از کلاس که برگشتم دیدم سعیده و فرزانه هر دوشون مریض شدن و دارن از درد به خودشون میپیچن

هر چی ازشون سوْال کردم چی شده چی خوردین، چیزی دست گیرم نشد، فقط گفتن از صبح دل درد و سر درد و بدن درد عجیبی داریم....

تو خونه ما وقتی کسی مریض میشه تا وقتی خوب بشه باید چند مرحله رو طی کنه


اول درمان خونگی: خب من خاکشیر و نبات داغ دادم بهشون، اما خوب نشدن

مرحله دوم: مراجعه به اینترنت: نوشته بود نوشابه و ابلیمو، رفتم تهیه کردم و به خوردشون دادم، اماااا خوب نشدن که در واقع اثری نداشت.

مرحله سوم : مراجعه به داروخانه است! چون حبیب اعتقاد داره بهترین دکتر، دکتر داروخانه است😃

خلاصه از داروخانه با توجه به احوالاتشون یه قرص گرفتم و خوردند

یه کم اروم شدن اما خوب نه



بالاخره ترس بَرَم داشت گفتم مجبوریم مرحله اخر رو امتحان کنیم اونم رفتن به درمانگاهه!!

حاضر شدیم و با یه دردسری دوتا مریض رو بردیم درمانگاه شبانه روزی


 چون آخر شب بود خلوت بود  

سریع ویزیت شدیم 


رفتیم تو اتاق دکتر، جریان رو تعریف کردیم 

دکتر یه نگاهی انداخت گفت خیلی خطرناکه باید همین الان برن آندوسکوپی و آزمایش !!!


همینطور که داشت نسخه میپیچید و تند تند سعی میکرد حرف بزنه ، من یهو گفتم ببخشید آقای دکتر من نمیخوام تو کار شما دخالت کنم ولی اینایی که شما میفرمایید اگه یکیشون بود درست بود ولی نمیشه دوتاشون یه مدل بیماری خطرناک گرفته باشن اونم یه شبه! .

یه دفعه دکتر رفت تو فکر ... انگار ته دلش گفت راست میگه ها!!!

بعد گفت خب این دارو هارو بگیرید بخورن اگه خوب نشدن برید ازمایش بدید...

بعد من اسم داروهایی که از دکتر داروخانه گرفته بودم گفتم ، دکتر یه نگاه کرد گفت خب دیگه چه کار کردید؟

 گفتم نوشابه و آبلیمو هم قاطی کردم دادم خوردن !

بعد دکتر یه نگاه عاقل اندر سفیه به ما انداخت  و به افق خیره شد🤓 نسخه رو پاره کرد و گفت برید پول ویزت رو از صندق پس بگیرید 

به سلامت😆🙈

گفتم عه چرا اقای دکتر؟ چیزی شده ؟

گفت نخیر سرکار خانم

شما خودتون دختراتون رو درمان کردید 

یه کم صبر میکردید نیازی نبود بیاید درمانگاه!!

ایشالا تا فردا خوب میشن🤗

 فقط یادشون باشه غذاهای قاطی پاتی نخورن!

بعدا سعیده و فرزانه فهمیدن که دیشب نصف شب که گرسنه میشن شیر میخورن! این در حالی بود که شام ماهی خورده بودند!!! واسه همین حالشون خراب شده بود

از قدیم گفتن لبنیات و ماهی با هم نمی سازه همینه.

خداروشکر فرداش هر دو خوب شدند.


لطفا نظر بدید

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۱۵ آذر ۹۵ ، ۲۱:۲۱
  • ۱۴ نظر

نظرات  (۱۴)

خیلی قشنگ بود
سلام استا د عزیز وا
قعا از این کانال ومطالب آموزنده شما سپاس گزارم
پاسخ:
سلام عزیزم گوارای وجود
خخخخخخخ
نوشابه‌ و اب لیمو

۱۶ آذر ۹۵ ، ۰۰:۰۵ معصومه -قم
سلام 
پس واجب شد 
هر وقت مریض شدیم اول مراحل درمان شما رو طی کنیم...
مثل اینکه ساز گار بوده

👏👏👏☝☝👆👆👆
پاسخ:
عجب راست میگی !!
خدا کنه که مریض نشی
سلام استاد 
تو خونه ی ما یه مرحله دیگه هم هست قبل از رفتن به داروخانه 
یه ق غ روغن زیتون ...که اگه چیزی تو معده باعث مشکل شده بکشه پایین
البته بسیار مجرب هم هست...خخخ
پاسخ:
عجب 
معلوم شد همه یه پا دکترن
۱۶ آذر ۹۵ ، ۰۶:۰۷ معصومه-قم‌
ان شاالله ..

یه سری از خاطره هاتون خیلی جالبه استاد 
مثل ایه نور 
یه سری امتحان کردم 
خیلی خوب جواب داد 
هیچ وقت یادم نمیره...
ما سوره نور رو خودمون حفظ کردیم اون موقع استاد 
دباغ هنوز تشریف نیاورده 
بودند دارالقران  امام حسین ع 
یادش بخیر چه روزهایی و چه اساتیدی..

پاسخ:
به خانم مکی سلام برسونید 
۱۶ آذر ۹۵ ، ۰۶:۲۹ لبیک یا زینب
سلام استاد
طبع ماهی و لبنیات هر دو سرد در واقع بچه هاتون سردی کرده بودن ... بخاطر همین توصیه میشه شب غذاهای طبع سرد خورده نشه چونکه خود زمان شب نیز طبعش سرده ... حتما همراه خوردن ماهی چندتا خرما یا زیتون مصرف بشه تا عوارض سردی ماهی خیلی کم بشه.
یاعلی
پاسخ:
ممنون از راهنمایی شما
سلام 
من وقتی به دکتر یا دندانپزشک و یا .....مراجعه میکنم از خدا میخوام که بهترین راه را به ذهن دکتر خطور بده چون خداوند است که شفا میده نه دکتر حاذق و زبر دست.
موضوع آیه نور چبه ؟
ضمنا تازه از هقفته ی بعد انشاا...حفظ قران را شروع خواهم کرد برایم دعا کنید نگرانم.
پاسخ:
نترس حفظ کن کاری نداره

هرچه انسان، وجود ارزشمندتری داشته باشد به همان اندازه مودب و فروتن است؛یادمان باشدکه آدمهای بزرگ زود از یاد نمی روند و به انتها نمی رسند


پاسخ:
انصاف هم از شرافت هر شغلی است
زمان دانشجویی یکی ازاساتیدهمیشه این جملات درکلاس بیان مدشت که:

آهای پزشکها باشمایم

برای کسی که میگوید صداش گرفته ٬ سرش سنگیه ٬

و آب ریزش بینی دارد ٬ هی نسخه نپیچید

شاید بغضی در گلویش ترکیده باشد

پاسخ:
حرف حساب زده 
دکتر باید یه ذره روانشناسی هم بلد باشه
عجب بچه هایی !!!شام ماهی که خورده بودندنصف شب دوباره گرسنه شدند؟
پاسخ:
بچه که تا پاسی از شب بیدار باشه گرسنش میشه دیگه 
بعد میرن رژیم میگیرن 
خیلی جالب بود
انشالله خودتون و خانوادتون همیشه سالم و سرحال باشید...
پاسخ:
ممنون از دعای خوبت
سلام 
خاطره تون بسیار جالب آموزنده وقانونمند وپر درایت بود ممنون
پاسخ:
لطف داری
خاطراتتون خیلی جالبه مخصوصا که با ایه های قران یاداوری میشه   .این خاطره تون هم خیلی بامزه بود .
پاسخ:
لطف داری 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی