درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

وقتی خدا میگه واااااای




. 💰  ویل للمطففین  💰 1 مطففین


💰  وای به حال کم فروشان  💰



 کارگرى که از کار خود کم مى گذارد، آموزگار و استادى که درست درس نمى دهد کارمندى که به موقع سر کار خود حاضر نمى شود و دلسوزى لازم را نمى کند، همه مشمول این حکمند و در عواقب آن سهیمند.

💰💰💰💰




شب تولد حضرت زهرا بود فردا عروسی سعیده بود داشتیم جهیزیه رو مرتب میکردیم برای فردا انگار أخر کار سختتر بود خیلی خسته شدیم دیگه حوصله نداشتم شام درست کنم تصمیم گرفتیم شام از بیرون بگیریم .


خیابون ایران از  محله هایی که غذاهاش معروفه ,خلاصه چون گرسنگی دیگه داشت امانمونو میبرید حبیب رو فرستادیم که سریع بره بگیره و زود بیاید.


حبیب با ترافیک زیاد اون شب , رفت و چن پرس جوجه و مخلفات گرفت ما که دیگه طاقت نداشتیم زود سفره رو آماده کردیم تا رسید شروع کردیم به خوردن ....


اولین قاشق رو که خوردم دیدم فرزانه ظرف غذاشو برد تو اتاق و داره تند تند با موبایلش عکس میگیره که شصتم خبر دار شد دوباره چشم های تیز فرزانه که تخصص در دیدن هر موجود یا شی در غذا داشت کار دستمون داده بود.


به من پیام داد کسی نفهمه یواش بیا تو اتاق منم با ترفندی رفتم تو اتاق  که دیدم تکه ای از جوجه رو گذاشته رو یه دستمال و انگار اوردش اتلیه عکاسی و  از همه زوایا ازش عکس گرفته بود.


خب حالا چی شده اومدی تو اتاق ؟؟ فرزانه گفت یه نگاه کن به این جوجه فقط صدات در نیاد که بقیه بفهمن ...


موجودی که انگار طاق باز دست هاشو باز کرده بود و با خیال راحت خوابیده بود روی جوجه و داشت مارو نگاه میکرد 😳😳😳


وحشت کردم و حالم داشت بد میشد از اون دو قاشقی که خورده بودم.

 

خلاصه به حبیب و سعیده هم با اشاره گفتیم  دیگه نخورید ولی به داماد نگفتیم چون بنده خدا داشت با لذت میخورد با یک ترفندی غذا هارو جمع کردیم و آثار جرم هم در یک پلاستیک گذاشتیم و دادیم به حبیب تا ببره رستوران بظاهر معروف خیاباون ایران.

 

صاحب رستوران با دیدن صحنه و سند معتبر تقریبا لال شده بود , و در همون حال جاندار که حالا بیجان بود  داشت نگاهش میکرد وبا زبان بی زبانی بهش میگفت اخه بی انصاف من چه گناهی کردم که منو  با این جثه کوچیک کباب کردی !!😜


فقط بعد از  کلی معذرت خواهی پول غذا هارو  برگردوند.


خدایا با این خلق بی مروت چه کنیم ؟؟؟

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۵:۲۹
  • ۶ نظر

نظرات  (۶)

سلام استاد عزیز من .بله واقعا همینطوره برای من هم چندین مورد پیش اومده .مخصوصا تو جاهایی که اسم دولتی روش بوده مثل بیمارستان میلاد و درمانگاهای دولتی مثل تامین اجتماعی که دیگه اگر کلاهم باد ببره نمیرم اینجور جاها .و فقط چیزی که دلمو خنک میکنه همین ایه ست .ولی برای ما هیچ چیزی رو جبران نمیکنه .
پاسخ:
حواسمون باشه با کم کاری به جنگ خدا نریم 
خدایا کمک کن ما مورد نفرین تو نباشیم 
سلام استاد گرامی

کاش میشد اسم رستوران روهم ما میدونستیم، اخه منزل ما تا خیابون ایران راهی نیست!!!

میترسم تا حالا چند تا از اون غذا هارو ماهم خریده باشیم و از محتویاتشون غافل بوده باشیم!
پاسخ:
کلا نباید غذای بیرون از خونه خورد این که خیابون ایرانه و ادم های مذهبی وای به حال بقیه

مسلمانی چیست؟

جز مخالفت با هوای نفس که همه بنده آنند؟

آزادی در چیست؟

جز در بی آرزویی؟

در حالیکه همگان اسیر آرزو ها و قربانی

شهوت های خویش اند؟

و خدا پرستی چیست؟

جز رهایی از خویشتن پرستی؟

کسب چیست؟

جز سودجویی یک جانبه؟

و کم فروشی و فریب؟

"شمس تبریزی"
پاسخ:
زیبا بود

رسول خدا خطاب به امیرالمؤمنین(ع) فرموده است: سه نفر زیر سایه عرش خدا راه دارند، یعنی جایگاهی که هر کسی نمی‌تواند آنجا برود. اولین این اشخاص کسی است که برای دیگران بپسندد، آنچه را که برای خودش می‌پسندد و نپسندد برای دیگران، آنچه برای خودش پسندیده نیست

آنچه را که برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را که برای خود نمی‌پسندی برای دیگران هم نپسند

بسیار تامل برانگیز.....😳😳

وااااااایییییییی........


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی