درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

آخرین امتحان دنیا


فَبَعَثَ اَللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ فِی اَلْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ قٰالَ یٰا وَیْلَتىٰ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هٰذَا اَلْغُرٰابِ فَأُوٰارِیَ سَوْأَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ اَلنّٰادِمِینَ (٣١) مائده


آن گاه خدا کلاغی را برانگیخت که زمین را به چنگال حفر نماید تا به او بنماید چگونه بدن مرده برادر را زیر خاک پنهان کند. (قابیل) گفت: وای (بر من) آیا من از آن عاجزترم که مانند این کلاغ باشم تا جسد برادر را زیر خاک پنهان کنم؟ پس (برادر را به خاک سپرد و) از این کار سخت پشیمان گردید



👁 👁 👁 👁 👁



من برا هر آیه ای یه اسم میذارم مثلا  ایه31 مائده رو گذاشتم مراسم تدفین هابیل .


 راستی قابیل هابیل رو  تلقین داد  ؟؟؟ 


قابیل  هابیل رو همینطوری بی سر و صدا بدون آدم و حوا خاکش کرد وای اگر الان بود چه دعوایی میشد , که چرا صبر نکردی همه بیان بعد خاکش کنی  ... بگذریم😜😜😜


داشتم فکر میکردم چرا وقتی مرده رو خاک میکنن بهش تلقین میدن مگه اون موقع بدردش میخوره؟؟؟

, از چن نفر پرسیدم گفتن هنوز روح و جسم کامل از هم جدا نشدن پس جسم هنوز به قولی درک داره.


و حالا که قراره امشب یه سری سوال و  جواب بین مرده و فرشتگان نکیر و منکر ردو بدل بشه و برای اینکه مرده  هل نکنه چون اضطراب داره ما بهش میگیم که اونم تکرار کنه .( تقلب میرسونیم )


 البته نمیدونم زیاد قانع نشدم اگه بخواد دین و ایمان آدم با این دوتا سوال درست دربیاد که نمیشه؟؟؟


اینکه یه چیزی رو تکرار کنیم  تا یادمون نره !!!


ولی اینو قبول کردم که اضطراب باعث میشه آدم خیلی از داشته هاشو فراموش کنه .


خیلی سخته میگن چون مرده جاش عوض میشه ودیگه حالت عادی نداره شاید نتونه به سوال ها درست جواب بده .خب فوقش  میشه 15 یا مشروط میشه.


ولی اخه همون شب امتحان رو شروع میکنن یه خورده به نظرم  .... هیچی هیچی  به کار خدا نمیشه ایراد گرفت☺️☺️☺️


خیلی ناراحتم دارم فکر میکنم اون شب چکار کنم تنها , تاریک بدون وسیله  تازه اینا به کنار  اول حساب کتابه خدایا کمکم کن .


یاد امتحان نهایی پنجم دبستان افتادم که برای اولین بار باید میرفتیم یه مدرسه دیگه امتحان میدادیم من همیشه تو امتحان نهایی ها اضطراب داشتم .


🌸🌸🌸🌸


چند سال پیش برای مسابقات کشوری حفظ رفته بودیم مشهد , مسابقه خیلی شیرینه ولی پر از استرس یعنی انگار از مسافرت هیچی نمیفهمی همش داری میخونی تا نوبتت بشه بعد استرس داری تا جوابش بیاد.


تو سالن نشسته بودم تا نوبتم بشه چن نفری خوندن دیگه نزدیک بود منو صدا بزنن که قبل از من یه خانم رفت بالا تو جایگاه نشست داور خب اول یه خورده حرف زد تا جو سالن عادی بشه بعد گفت بفرمایید خودتونو معرفی کنید از کدوم استان ؟

 این یک بار جوابی نیومد . برای بار دوم : خودتونو معرفی کنید از کدوم استان ؟

جوابی شنیده نشد ماها همه زیر لب میگفتیم عروس رفته گل بچینه .


دفعه سوم داور حرصش دراومد گفت خانم حرف بزن اسمت چیه ؟؟؟


که آقا عروس کجا بود گل و گلاب کجا؟ 


بیچاره از ترس لال شده بود اسم خودشم یادش رفته بود .


فقط یواش گفت نمیدونم !!!!


همه سالن سکوت کرده بودن و داور دید این بنده خدا که انگار اولین بارش بود مسابقه میداد و حسابی ترسیده بود صدق الله گفت  و راهنماییش کردند که برگرده .


راستی شب اول قبر چیزی یادمون میمونه که از این سال های زندگی یه جواب درست و درمون بدیم .کاش فقط بدونیم اصلا کی بودیم .


خدا خودش کمک کنه که حتما کمک میکنه مطمئنم . حتما نظر بذارید لطفا

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۴ دی ۹۵ ، ۱۹:۴۷
  • ۱۴ نظر

نظرات  (۱۴)

۰۴ دی ۹۵ ، ۱۹:۵۰ مهدی امینی

راستی شب اول قبر چیزی یادمون میمونه که از این سال های زندگی یه جواب درست و درمون بدیم .کاش فقط بدونیم اصلا کی بودیم .


اشکام رفتتتتت خدا العفو
پاسخ:
چرا مگه تو هم مثل من میترسی
۰۴ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۱ مهدی امینی
بنده ای نییست نترسه خدا مهربونه ولی در مقابلش عادل هم هست
سلام اسناد عزیزم .منم میترسم و اغلب اوقات موقع خواب خودمو تو قبر ,تنها و وحشت زده میبینم و وقتی میرم سر خاک اموات تو دلم میگم خوش به حالتون که شب اول قبر و رد کردید .ولی اینو شنیده ام که همه جواب ها از ته قلب میاد واگر کسی قلبا به یگانگی خدا و نبوت ایمان داشته باشه و تو دنیا سعی کرده باشه که بر ایمانش پایبند باشه حتما  اون شب  سخت رو په راحتی رد میکنه .در ضمن شما به این ماهی و با ایمانی اینطوری میگه من بیچاره چی بگم .تو رو خدا اگر برای من اتفاقی افتاد برای  من دعا کنید .
پاسخ:
سلام عزیزم هزار ساله بشی  بعد هزار سال اون شب بهترین شب زندگیت باشه 


خیلی قشنگ بود تمثیل خیلی زیبایی داشت😚👌🏻
پاسخ:
ممنون
سلام استاد  
من شنیدم که مرگی وجود ندارد همه ی آدم های باید یه تبدیلی را تجربه کنند همانطور که جنین دنیا را تجربه می کنه 
ما هر چقدر معرفت مان در این دنیا افزایش دهیم با دنیای اباد تر وزیباتری روبرو می شویم  
راه خوشبختی در ان دنیا یا پاک نگه داشتن فطرت انسانی است یا صیقل دادن از طریق دین که ان شالله بتوانیم در هر دو موفق باشیم 
ممنون از نوشته ی خوبتون که خواننده  را به تامل وتفکر وامی داره 
پاسخ:
ممنون گلم از فکر قشنگت
سلام استاد عزیز 
واقعا یادش هم ترسناک خدا کمکمون کنه 

داستان - بعضی -ایرانی ها در بهشت و جهنم

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' یا 'ب ام و' یا 'تویوتا لکسوز' جائی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقیه میفروشن. چند تاشون کوپن جعلی بهشت درست کردن و به ساکنین بخت برگشته جهنم میفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت میکنن.

هفته پیش هم چند میلیون نفر تو چلوکبابی ایرانیها مسموم شدن و دوباره مردن. 

خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیها هم مثل بقیه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نیست! برو یک زنگی به شیطون بزن تا بفهمی دردسر واقعی یعنی چی

جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغام گیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟

جبرئیل میگه: آقا مثل اینکه خیلی سرت شلوغه؟

شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن

تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن

جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...

چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه

چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو فریب میدن. بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن

یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن

چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه.

چند هزار تاشون هم هر روز زنگ میزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس سفارتهای کانادا و آمریکا رو میپرسن چون میخوان مهاجرت کنن

هر روز هزاران ایرونی زنگ میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی و اورژانس جهنم رو میخوان

ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم... چند تا ایرونی دارن اجناس- بامارک جعلی -کولر گازی و یخچال میفروشن... برم یه چماقی بچرخونم

پاسخ:
وای خدا کلی خندیدم ممنون  
سلام استاد گرامی
ممنونم از نوشتههای زیباتون 
ادم به فکر فرو میره
و خود همین نوشتهها به تثبیتمون کمک میکنه🌹🌼🌻خداروسفید محشورمون کنه ان شاالله
پاسخ:
خدارو شکر

التماس می کرد، میگفت رحم کن

میگفت یک فرصت دیگه

میگفت خیلی کار روی زمین مونده

 دادمیزد وگریه میکرد،جوانیم به پوچی رفت،چشم چرونی هام قابل شمردن نیست،برای اعضام اهمیت نمی دادم مرتکب گناه بشن

 میگفت واجبات زیادی ترک کردم، حرام زیادی مرتکب شدم

اما دیگه فریاد هاش را کسی نمیشنید

فرصت جبرانی درکارنبود

اوراغسل میدادند،بدنش را که بیجان چون چوب خشکی شده بود، همان بدنی که جست وخیز ها میکرد

چشمانش بی حرکت بود،همان چشمهایی که زیاد به این طرف وآن طرف نگاه می کرد و

چراغ سبز زندگی قرمز شده بود و حرکتش متوقف

حالا باورش شده بود مرگی هم هست، اما دیر باور کرد

 

ای وای بر من، وای بر من که این چنین روزهایم را هدر می دهم

چقدر فقیرم، چقدر بی چیزم

و روزی که ببرندم غسال خانه چه نزدیک است، همان روزی که بگویند خب! دیگر بس است! پرونده ات را بده

ای خدا چقدر ترسناک، از شب ظلمانی هم ترسناک تر، نه پدرم هست و نه مادرم نه دوستانم،

هر چقدر هم بگویم غلط کردم بی فایدست، هر چقدر بی حال شوم از ترس   بی فایده هست

بترسیم از گناه کردن

در حضـــــور شاهد آن هم شاهدی که فردا  خودش " قاضی " است
پاسخ:
بسیار زیبا
۰۶ دی ۹۵ ، ۰۰:۳۳ یاصاحب الزمان
خداخیرتان بدهد والتماس دعادارم 
🍀زندگی با قرآن🍀:
☀️جوراب کهنه پس از مرگ

🍃 شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه ای به پایم بپوشانید،میخواهم در قبر در پایم باشد

🍃 وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را به به عالم اظهار کرد

🍃 ولی عالم ممانعت کرد و گفت: طبق اساس دین ما ، هیچ میت را به جز کفن چیزی دیگری پوشانیده نمی شود! 

🍃 ولی پسر بسیار اصرار ورزید تا وصیت پدرش را بجای آورند، سر انجام تمام علمای شهر یکجا شدند و روی این موضوع مشورت کردند، که سر انجام به مناقشه انجامید....

🍃 در این مجلس بحث ادامه داشت که ناگهان شخصی وارد مجلس شد و نامه پدر را به دست پسر داد، پسر نامه را باز کرد، معلوم شد که نامه (وصیت نامه) پدرش است و به صدای بلند خواند:

🍃 پسرم! میبینی با وجود این همه ثروت و دارایی و باغ و ماشین واین همه امکانات وکارخانه  حتی اجازه نیست یک جوراب کهنه را با خود ببرم

🍃 یک روز مرگ به سراغ تو نیز خواهد آمد، هوشیار باش، به توهم اجازه یک کفن بیشتر نخواهند داد. پس کوشش کن از دارایی که برایت گذاشته ام استفاده کنی و در راه نیک و خیر به مصرف برسانی و دست افتاده گان را بگیری ✨ زیرا یگانه چیزی که با خود به قبر خواهی برد همان اعمالت است✨

👇👇👇
🆔 @quranir
سلام استاد عزیز
کاش راهی بود که مرگ رو باور میکردیم
بایاد مرگ زندگی کردن، زندگی رو قشنگ تر میکنه
ان شاءالله هممون به برکت قرآن عاقبت بخیر بشیم
۰۶ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۲ روئین تن
استاد عزیز شب بخیر 
پیام شما رادیدم این جور ادمها مثل شاگرد تنبلهای کلاس هستن که دوست دارن باتقلب کار کنن و حاضر واماده به اسم خودشون تموم بشه چه فایده انقدر بدم میاد از ادمهای که این طوری میخان کار انجام بدن
پاسخ:
ممنون عزیزم مجبور شدم بنویسم
۰۷ دی ۹۵ ، ۰۸:۳۲ زیبا شهر من علی آباد کتول
سلام استاد بسیار مساله تلنگر آمیز وقابل  تاملی رومطرح کردید! من هم مثل شما معتقدم که نمیشه با تکرار چن تا سوال تو گوش میت بهش تقلب رسوند تا اون شب سخت (که خدا به حق قران  و اهل بیتش دست ما رو هم آنشب بگیره )کمکی به میت کنیم بلکه باید هر مکلفی  تمام عمرش جواب اون سوالات رو عملا تکرار کرده باشه تا اونجا بتونه جواب بده وگرنه بعید هست که با صرف تکرار چن سوال آنهم در آن لحظات بتوان کاری کرد. ....تمام عمر خدا.قران.اهل بیت علیهم السلام و......همه و همه رو باید پیش روی خود دید و در عمل نشان داد. .......
استاد برای همه ما دعا کنید تا حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام آنشب به داد ما برسن. .....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی