درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

جن کافر

وَ أَنّٰا مِنَّا اَلْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا اَلْقٰاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولٰئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً (١٤) جن


و از ما جنّیان هم بعضی مسلمان و بی آزار و برخی کافر و ستمکارند ، و آنان که اسلام آوردند راستی به راه رشد و صواب شتافتند


👻👻👻👻



نمیدونم چقدر در باره جن اطلاعات دارید 

ولی همین قدر میدونم که با این که ترسناکه ولی واقعیت داره .


چند سال پیش تو میدون بهارستان تو یه خونه قدیمی زندگی می کردیم با اینکه قدیمی بود ولی معماری زیبایی داشت و این خونه یه حس خوبی داشت .


یه اتاق بزرگ انتهای  خونه بود  که فقط برای خواب ازش استفاده میکردیم و زیاد توش رفت و آمد نداشنیم , پنجره هایی داشت که انگار سالها باز نشده بود و با رنگ خوردن کاملا سفت شده بود و اصلا باز نمیشد .

من کلا تو همه قسمت های خونه قرآن میخومدم مگر  این اتاق که  اصلا حس نداشتم تو این اتاق بشینم, با اینکه تمام کتاب ها تو این اتاق بود .


یه شب که مجلس عروسی داشتیم و اتفاقا همسایه طبقه  بالایی هم دعوت کرده بودیم.

 ,یعنی تا ساعت 12 شب کسی تو خونه نبود .


ساعت 12 شب که برگشتیم صحنه عجیبی دیدیم که باور کردنی نبود 😳😳😳


پنجره سمت حیاط باز بود داخل خونه شدیم فکر کردیم دزد اومده ولی همه چیز سر جاش بود همه جاهارو گشتیم آخر سر رفتیم تو اتاق آخر که دیدیم پنجره ای که سالها بسته بود و به هیچ عنوان باز نمیشد بدون اینکه حتی یه ذره چوب  هم ریخته باشه باز باز بود.


چیزی که از همه وحشتناک تر بود وسط اتاق بود !!!

قرآن هایی که تو کتابخونه بود که خیلی قطور و سنگین بودن بصورت بدی وسط اتاق پرت شده بودند 😞😞😞

 

رحل پلاستیکی که قابل شکستن نبود کاملا نصف شده بود کنار قرآن ها ☹️☹️☹️


داشتیم از تعجب شاخ در میووردیم نمیشد به پلیس هم بگیم چون به هیچ چیز دست نزده بودن فقط قرآن ها و رحل که روش آیه قرآن بود بهشون بی احترامی شده بود .


دیگه برامون مسلم شد که خونه جن داره 😫😩😩


ولی اصلا نمیترسیدیم .  👻👻👻


دیگه از فردا تصمیم گرفتم برم تو اون اتاق با صدای بلند قرآن بخونم و هر چند باز اتفاق های دیگه در خونه مشاهده کردیم ولی اصلا خدارو شکر نمیترسیدیم .

خدایا مارا از شر جن و انس محفوظ دار.الهی آمین

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۴ دی ۹۵ ، ۱۴:۲۵
  • ۱۲ نظر

نظرات  (۱۲)

سلام استاد عزیزم 
خیلی قلم زیبایی دارید 
در هرصورت شما با خوندن قرآن در اون اتاق حسابی اون جن کافر را اذیت کردین خخخ 😊😊
۲۴ دی ۹۵ ، ۱۵:۰۸ الهه شریفی
سلام استاد واقعا عالی بود 
خیلی قشنگ بود
واقعا شما خیلی شجاع هستید
اگه من بودم خیلی میترسیدم
واااای 
چقدر ترسناک😟
با این حال خیلی مشتاق دونستن اتفاق های بعدیم...
سلام استاد عزیز
چه خاطرات باورنکردنی و جالبی دارید!
ولی واقعا حس حضور اجنه توی خونه ای که زندگی میکنیم خیلی ترسناکه.
فکر کنم انس با قرآن باعث میشد نترسید. 
سلام استاد عزیز من .واقعا در عین جالبی وحشتناکه .خدایی خیلی شجاع هستید .خیلی جالب هست که قران خوندن اونا رو اذیت کرده  .چند سال پیش همسایه ما خونش اتش گرفت تو اتاق خوابشون همخ چیز پودر شده بود ولی قرانی که تو اتاق بود فقط دورش سوخته بود و وسطش کاملا سالم بود .
پاسخ:
سلام عزیرم 
جن که ترس نداره من از ادم ها میترسم 
۲۴ دی ۹۵ ، ۲۳:۳۲ معصومه -قم
سلام استاد عزیز
وای چه وحشتناک بوده 
منکه دارم الان نصف شب میخونم خیلی ترسیدم 
.....







یاخدا ..
پاسخ:
 نترس همه جا جن هست  از ادم های بد بترس 
۲۵ دی ۹۵ ، ۰۰:۱۸ رخساره صبوری
چقدرجالبه که اتفاقای جالبی واسه شماافتاده کسی چه میدونه شایدخدااینارو جمع کرده توزندگی شما تایه روزی به ماها تلنگربزنید
۲۵ دی ۹۵ ، ۰۸:۳۹ معصومه -قم
سلام 
وای استاد دیشب چن بار از  ترس ازخواب بیدار شدم  به خاطر ه خاطرتون 
از این خاطره ها نگید 
منکه به شخصه خیلی ترسو هستم
پاسخ:
راست میگی چه ترسو کاری بهت نداره 4 قل بخون نزدیکتم نمیشن 
۲۵ دی ۹۵ ، ۰۹:۴۷ معصومه -قم
دیشب چن بار از خواب بلند شدم ایه الکرسی خوندم خوابیدم
پاسخ:
نترس عزیزم
سلام استاد
ینی میشه منم ی روزی انقد شجاع بشم؟!😕
خوش ب حالتون❤
سلام
خیلی قشنگ بود!
وقتی آیه رو خوندم انگار درست باورم نشد که حتی جن هاییی هستند که بتونن چنین غلطایی بکنن ولی خاطره رو که خوندم بهتر جا افتاد
ممنون
پاسخ:
نترسیدی که ؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی