درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

خواستگار بی ادب

وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (٩٣) نحل



و اگر خدا می‌خواست (به مشیّت ازلی) همه بشر را یک امت قرار می‌داد (و هیچ‌گونه اختلافات نژاد و زبان و ملیت در بشر نمی‌گذاشت) و لیکن (این اختلافات برای امتحان است و پس از امتحان) هر که را بخواهد به گمراهی وا می‌گذارد و هر که را بخواهد هدایت می‌کند، و البته آنچه می‌کرده‌اید از همه سؤال خواهید شد.


🌰🎀🌰🎀🌰🎀



وقتی این ایه رو میخوندم با خودم گفتم: درسته که خدا این همه آدم ها رو متفاوت افریده و طبق آیه میتونست همه رو یه شکل خلق کنه اما چقد دنیا جای زیباتری میشد اگر میتونستیم تفاوت های همدیگرو درک کنیم!


ما یه دوست أهل سنت داریم که تو قشم باهاشون آشنا شدیم

قبلا هم خاطره ای ازشون نوشتم

ایشون که تاجره و برای تجارت شهر ها و کشورهای زیادی میره، یه شب چند سال قبل تو زمستون، وقتی اومده بود تهران تماس گرفت که میخوام بیام خونتون و شما رو ببینم، از قضا همون شب هم قرار بود برای سعیده خواستگار بیاد، گفتیم وقتی شام خوردند بهشون میگیم که همچین برنامه ای هست، تا یه دور با حبیب برن بیرون و تهران گردی کنند انشاءالله خواستگارا هم تشریف میبرن و ما به هر دو مهمون میرسیم...

خلاصه بعد از شام ، طبق قرار قبلی، ایشون با حبیب رفتن بیرون و ما هم منتظر موندیم که خواستگار محترم تشریف بیاره

،،،،

مثل همه ی خواستگاری ها، وقتی مجلس گرم میشه مادر اقا پسر، اجازه میگیره که برن دختر و پسر با هم حرف بزنن تا بیشتر آشنا بشن... وقتی رفتند داخل اتاق که صحبت کنن من رفتم دوباره چای ریختم و اومدم نشستم و با مادر و خواهر اقا پسر به صحبت کردن، مادر پسر که جز خوبی و صبوری و گذشت و ایمان خالص از پسرشون چیزی نداشت بگه و منم فقط شنونده بودم و دائم تایید میکردم و میگفتم ماشاالله،  🙄

اصولا تو این جور خواستگاری ها نیم ساعتی طول میکشه تا حرفای اولیه رو دختر و پسر  بزنن، اما دیدم بعد از ده دقیقه پسره اومد بیرون!!! ولی انگار کلی عصبانی بود  منم تا رفتم چای بریزم برای اقا پسر، دیدم بلند شدن!!! گفتم بفرمایید یه چای در خدمت باشیم هنوز میوه هم نخوردید که؟... 

گفتن نه رفع زحمت میکنیم

وقتی خداحافظی کردند با کمال تعجب و ناباوری دیدم پسره منتظر نموند تا مادر و خواهرش حاضر بشن ,درب راهرو رو به دنبالش درب ورودی کوچه رو محکم و با سر و صدای عجیبی بست و رفت!!!!!

من و سعیده چند ثانیه خشکمون زد

و فقط به هم نگاه کردیم!!!!!😶😳


بعد که از حالت شوک بیرون اومدیم پرسیدم چی شد اصلا؟؟؟ چیزی بهش گفتی،؟ 


سعیده که بیشتر از من شوکه و عصبانی بود گفت: نه به خدا !!!


وقتی اومد تو اتاق اولین سوالش این بود: مرجع تقلید شما کیه؟!

و وقتی من اسم مرجعم رو گفتم ایشون با من شروع کرد به بحث های سیاسی و مذهبی و غیره و دیگه هیچ سوالی از زندگی و اینکه اصلا برا چی اومده خواستگاری  نکرد و منم سوالی نپرسیدم و با عصبانیت بلند شد... 

البته مرجع تقلید سعیده هم یکی از مراجع اعلم بود که مورد تایید همه هست چیز عجیبی نبود فقط اینکه پسره دختری میخواست کپی عقاید خودش .


یعنی واقعا یکی بودن مرجع تقلید انقدر مهمه؟! اگه قرار بود همه از یه نفر تقلید کنن پس چرا حق انتخاب داریم؟!؟

حالا اصلا مراجع هر دو ما یکی بود، این مسئله برای ما زندگی میشه؟ این یعنی اوج خوشبختی؟!

حالا اونایی که مراجع تقلیدشون مثل هم باشه هیچ مشکلی ندارن واقعا عجیب بود اصلا انگار با راه دادن همچین خواستگاری به شعور دخترم توهین کرده بودم .



سعیده که کلا کلافه شده بود رفت تو اتاق و منم زنگ زدم به حبیب که مهمونی تموم شده و اگر دوست دارید برگردید


وقتی برگشتند دوست أهل سنت مون پرسید: خواستگارا چطور بودن؟

و ما ماجرا رو براشون تعریف کردیم...

ایشون یه لحظه شوکه شد دقیقا عین حالتی که ما پیدا کردیم ، بعد گفت مگه مرجع تقلید ها ی شما فرق هم دارن؟ مگه نه اینه که فقط تو فروع دین تفاوت های کوچیکی با هم دارن؟

ما گفتیم اره درسته فقط تفاوت جزئی اونم تو مسائل فرعی.

گفت  ما تو شهر مون شیعه و سنی با هم ازدواج میکنن هیچ مشکلی ندارن! حتی زن عموی خود من شیعه است!

گفت ما اهل سنت اگه بفهمیم دختر تمام قران رو حفظ داره رو سرمون حلوا حلوا میکنیم 

ما گفتیم بابا حلوا پیشکش ادب خداحافظی و تشکر هم ندلشت کاش به جای مرجع تقلید ادب یاد میگرفت .

من گفتم حالا اصلا اینا به کنار، اگر حتی با هم تفاهم نداشتن، این طرز برخوردشون اصلا درست نبود!!! 


چقدر هم که پسرشون به قول مادر محترم صبور بود!😐

خوب شد صبوری رو دیدیم 👁👁


تحمل یه اختلاف عقیده رو هم نداشت!!!


ای بابا


 اگه قرار بود همه إنسان ها با شبیه خودشون ازدواج کنن که زندگی همش میشد تکرار.

تفاهم داشتن به معنی شبیه بودن نیست !

تفاهم یعنی درک تفاوت ها

همین ضد و نقیض و اختلاف عقایده  که زندگی رو زیبا میکنه

کاش میشد همه خواستگارا همون لحظه اول مثل این خواستگار خودشونو نشون بدن .

این هم لطف خدا بود خدایا شکر خدایا  تو همیشه هوامونو داری  اولش شاید ناراحت بشیم ولی بعد میگیم خدارو شکر که نشد .

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۳۰ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۱۱
  • ۱۰ نظر

نظرات  (۱۰)

۳۰ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۲۰ فرزانه الوان
عجججججب :))))) یادش بخیر مامان
اون پسره دیگه خیلی تقبل اللهی بوده...خخخخخخ...هرچیزی حد و اندازه ای داره...زیاده روی در بعضی از مسایل کار دست آدم میده!!!!
کاش از مرجع تقلیدش شعور هم یادمیگرفت😂
چقد بعضیا عجیبن بخدا

موضوع راازجنبه دیگرنگاه کنیددر مواردی اگر مراجع تقلید دو نفر هر کدام بر سر یک موضوع فقهی نظری متفاوت داشته باشند تکلیف هریک زوجین که ساز خودرابه صدادرآورندچه میشود

وعملاًیکی از موارداختلاف ریشه داربین  زوجین میگردد

برای همین دین اسلام، همسانی یا ((کفو بودن))درااعتقادات

را از دیگر معیارهای انتخاب همسر معرفی کرده است

پیامبر اسلام دراین‌باره گفته است:

با کسانی که همتای شما هستند، ازدواج نمایید و آن‌ها را برای نطفه‌های خود برگزینید














پاسخ:
درسته ولی مراجع تقلید فقط تو فروع اونم از باب احتیاط مستحب و ... متفاوت هستند همین
چند تا زوج میشناسی که مراجع یکسان دارند ولی نتونستن با هم زندگی کنند 

برای من هم تحمل تفاوت ها کمی سخته  البته نه در این حد! امروز داشتم فکر میکردم که قبل از ازدواج باید این عیب خودم رو اصلاح کنم؛  ممنونم ازتون بابت متنتون
سلام ما معیار ایمان رو خودمون میدونیم  انگار فرقانیم
نه قرآن نه اهل بیت میگیم مثل ما مومنه حالا یکی بیاد ثابت کنه ما حتی مسلمان هستیم یا نه
پروردگارا ما رابه خاطر قضاوت های که از روی جهل یا توهم عالم بودنمون ببخش وکمکمون کن فرقان واقعی رو بشناسیم
سلام و درود بر استاد عزیز .واقعا که خیلی جدید بود و با نمک .
سلام استاد عزیز
داستان خواستگاری های سعیده خانوم رو میشه یه کتاب کرد ...با عنوان :انواع و اقسام خواستگار
راستی
خانوم روئین تن فک کنم ترسیده دیگه این دفعه نظر نزاشته....حتما میخواد فردا بیاد کلاس
پاسخ:
خواستگار های سعیده خودش یه وبلاگه 
رویین تن کلا شجاعه حتما میاد 
سلام به استاد عزیزم 
درسته ادم باید هم کفو باشه نه این که تو ریز ترین مسلئل همین که از نظر اعتقادی به هم بخورن و مقید باشن تمومه بعد اینا اخلاق مهمه که اگه نباشه دوزار اون زندگی نمی ارزه چون انسان با اخلاق نباشه همه ازش فراری هستن کسی تحملش رو نداره انشالله تمام جوانها خوشبخت شن 
در ضمن من پدرم بیمارستانه التماس دعا دارم از نفس گرمتون  
دوستون دارم 
پاسخ:
خدا ان شاالله به پدرتون سلامتی کامل عنایت کنه
و هر چه زودتر بهتر بشن

چراهیچ وقت  تاکنون ازخواستگارهای فرزانه خانم خاطره ایی نقل نمی کنید؛فرزانه تفاوت سنی زیادی باسعیده که ندارد.

پاسخ:
برای خاطرات از خودشون اجازه میگیرم اگه اجازه بدن چشم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی