درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

کارنامه

فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هٰاؤُمُ اِقْرَؤُا کِتٰابِیَهْ (١٩) حاقه


اما کسی که نامه اعمال او را به دست راستش دهند (با کمال نشاط و شادمانی و سربلندی به اهل محشر) گوید: بیایید نامه مرا بخوانید


📖📕📖📕📖📕📖📕


سر کلاس در باره قیامت صحبت میکردیم .

 اینکه یکی از استرس های روز قیامت زمان گرفتن نامه اعماله که بدست راست یا چپمون داده میشه؟


 وانگار یه جور سوپرایزه چون آدم نمیدونه از کارهایی که انجام داده واقعا کدومش برای آخرت باقی مونده ؟


  داشتم سرکلاس به بچه ها می گفتم که باید مواظب باشیم با بعضی از کارامون خیلی از برنامه هایی رو که در نظر داریم رو از دست ندیم , یه جورایی مثل سلب توفیق.

 

وقتی سرکلاس مطلبی میگم به بچه ها شاید تجربیات چندین سال زندگیم باشه و دلم میخواد با تمام وجودم بهشون بگم .


بعثی وقتا آدم خیلی برنامه های عالی تو ذهنش برای آیندش داره که دلش میخواد به همشون برسه و اصلا فکرش رو  نمیکنه که شاید اتفاق هایی بیفته و راه عوض بشه و سر از جای دیگه دربیاره شاید بشه اسمشو سلب توفیق گذاشت .


مدرسه رو خیلی دوست داشتم مخصوصا رشته ای که انتخاب کرده بودم بعد از تغییر رشته برای رسیدن به یه سری افکار که تو ذهنم اومده بود و تو سرم هزاران امید و آرزو برای رفتن به دانشگاه تهران و ادامه تحصیل بود.


ولی نمیدونم چی شد که رفتن به  دانشگاه خیلی باهام فاصله گرفت و دیگه از اون رشته و  دانشگاه  که تو ذهنم بود خبری نبود .


وقتی کمی رفتم عقب شاید خودم فهمیدم که این تاخیر از کجا آب میخوره .


بسیار دختر شلوغ و سر خوشی بودم تو همه کلاس ها بدون استثنا دبیرها رو دست مینداختم و یا کلاسو یه جوری از خستگی در میووردم ولی چون درسم خوب بود زیادبهم کاری نداشتن  .


 یه سال یادمه یه دبیر شیمی داشتیم که انگار رشتش شیمی نبود و معلوم بود چیزی بلد نیست خلاصه من با دوستم با پیش مطالعه ای که میکردیم موقع درس دادن کلی اذیتش میکردیم.


 ولی این بار دیگه مثل همیشه به خیر و خوشی نگذشت . 🤔


 یه بار جستی ملخک دو بار جستی ملخک آخر به دستی ملخک .


آخر سال شد و موقع گرفتن کارنامه, با دیدن نمره 7 شیمی چشمام داشت از حدقه در میومد!!!😳😳😳😳


 دبیر محترم منو با دوستم رو تجدید کرده بود و این تنها تجربه تلخ دوره تحصیلی من بود معدل بالا با یک تجدید داشتم از خجالت می مردم.😓


چون قبول شدن من برای خانواده هر سال یه چیز عادی بود اصلا  نفهمیدن من یه تجدید اوردم و من به صورت خیلی نامحسوس شهریور رفتم امتحان دادم و قبول شدم .


خدایا منو ببخش همش بچگی بود ولی الان که فکر میکنم اگه بچه خوبی بودم شاید الان شرایط یه طور دیگه  برام رقم خورده بود.


 نمیدونم .


به هرحال .....خدایا   العفو 🙏 العفو  🙏 العفو



🔷امام علی علیه السلام:


🍁 اگر به آن چه که مى خواستى نرسیدى ، از آنچه هستى نگران مباش.


👈 حکمت 69 نهج البلاغه



  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۳ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۰۱
  • ۱۲ نظر

نظرات  (۱۲)

سلام استاد
من یه وقتایی ارزو میکنم کاش دو باز زندگی میکردیم
یه بارش رو تجربه میکردیم دفعه دوم زندگی بدون اشتباه داشتیم

سلام
دقیقا وقتی خاطره شما رو خوندم یاد خودم افتادم. منم شیطون بودم ولی درسم خوب بود. مدیر مدرسه مون میگفت خدا رحم کرده به ما که پسر نشدی...
یه معلم داشتیم همیشه میگفت آرزو میکنم تو هم معلم بشی یه شاگرد مثل خودت پیدا کنی...راستش رو بخواین تا حالا خیلی پیشنهاد شده که معلم بشم ولی از آ ه  اون معلم مون میترسم.
اماشمادرخاطره ایی اعلام داشتیدازرشته تجربی بدتان میامد-درخاطره که درازمایشگاه نقل کردید-وخداراشاکربودیدکه تحصیلاتتان دررشته تجربی پایان یافت.
پاسخ:
اهدافی از انتخاب رشته تجربی داشتم هر چند که از رشته به خاطر تشر
یح  جانوران در آزمایشگاه بدم میومد 
سلام استاد عزیزم 
  وقتی سال اخر مدرسه بودم از دواج کردم درسم نصفه موند  بلا فاصله سال بعد مادر شدم و رفتم تو دل مشکلات وسختی ها نفهمیدم این سالها چطور گذشت اما خیلی ارزو داشتم معلم بشم  تا بالاخره شبانه دیپلم گرفتم و دانشگاه اراک رشته مدیریت و برنامه ریزی اموزشی قبول شدم اما با دوتا بچه نمیشد رفت شهرستان تا اینکه چند سال بعد با حفط قران اشنا شدم و الان که درخدمت شما شاگردی میکنم یگی نگی یه معلم شدم  اما دوست دارم مثل شما روزی استاد بزرگی بشم برامون دعا کنید استاد 
خیلی خیلی دوستون دارم 
انشالله همیشه موفق باشید
پاسخ:
الان شما ادم موفقی هستی 
مادر موفق همسر موفق ویه حافظ موفق  به معلم موفق همه اینها شاید بهترین هاست که خدابر ات خواسته
من بیشتر شماهارو دوست دارم در پناه قران باشید  

استاد شمادریکی ازخاطرتان فرمودیدکه"

یکی از دوستام منو وسوسه کرد که بیا بریم تغییر رشته بدیم بریم تجربی

حالاخوشحالم که بعد از دیپلم رشته ای که دوست داشتم ادامه دادم "


پاسخ:
وسوسه دوستم یکیش همین بود که با این رشته تو یه دانشگاه  خوب درس  بخونیم وهمه این افکار به یکباره عوض شد  نمیدونم شاید خدا بذام بهترین رو خواسته اگه با رشته تجربی دانشگاه رفته بودم نمیدونم الان در چه جایگاهی بود 

استادازاینکه باحوصله وصبوری جواب مطالب وشبهات را       می دهیدهم متعجبم وهم ممنون ؛باتوجه به بیحوصلگی شایع درجامعه وکم بودن آستانه صبرانسانهااین دوره وزمانه فرزندان شما ازاین هم شکیبایی لذت میبرند؛خوش به حالشان

۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۲۳ فرزانه الوان
منم درسایی که افتادم رو بهتون نگفتم😈😈
سلام استاد 
شاید اگر تجربی میرفتین دیگه ما از وجود شما بی بهره میشدیم 
۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۴۸ رخساره صبوری
ببخشیداستاد شما باحفظ قران به استادی رسیدید یاتحصیلات دانشگاهی دارید واستادشدید میشه یه کم اززندگینامتون یگید
پاسخ:
من هم تحصیلات دانشگاهی دارم هم مدرک حفظ با هردو کار میکنم 
سلام
صراحت لهجه و راحت بودنتون خیلی جذابه
انشالا همیشه در پناه قرآن باشین
پاسخ:
ممنون 
۱۰ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۲۳ رخساره صبوری
ببخشید چراجواب منو ندادید 
پاسخ:
ببخشید فراموش کردم 
افرین فرزانه خانم که باافتادن دردرسها وعدم اطلاع آن به والدین خویش حداقل باعث نگرانی خانم ابوترابی نشدید😃😃😃

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی