درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

شهر دو قطبی

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْأَحْبٰارِ وَ اَلرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (٣٤) توبه



ای اهل ایمان، بسیاری از علماء و راهبان (یهود و نصاری) اموال مردم را به باطل طعمه خود می‌کنند و (خلق را) از راه خدا منع می‌کنند و کسانی که طلا و نقره را گنجینه و ذخیره می‌کنند و در راه خدا انفاق نمی‌کنند آنها را به عذابی دردناک بشارت ده


🌸🌸🌸


سراسر وجودم شرم است و بغض !


نامه اصغر فرهادی به رییس جمهور 


در تاریخ خوانده‌ایم که گاهی حاکمان با لباس مبدل به میان مردمان می‌رفته‌اند تا به دور از محافظان و ملازمان و متملقان گوشه‌ای از درد و رنج مردم را بی‌واسطه  درک کنند. پیشنهاد می‌دهم لااقل برای تنوع در نگارش تاریخ امروز که آیندگان بهت‌زده خواهند خواند، گاهی صاحب منصبان بی‌همراه و ناشناس به میان مردم بروند. به روستاها و شهرهای دور افتاده. اگر ناشدنی‌ست به همین حوالی، محله‌های حاشیه تهران تا ببینند صورت‌های سرخ از سیلی آبرومندان بی‌بضاعتی که بیش از هر صاحب قدرتی جان و جوانی‌شان را برای این سرزمین قربانی داده‌اند. اگر باز ناشدنی‌ست یک روز به اورژانس شهر سری بزنن .


عید چه واژه ی زیبایی 

کاش این واژه برای همه قشنگ باشه 

چن وقت پیشا با حبیب رفته بودیم مولوی برای خرید یه دست فروش خانم دیدم که ذرت درست میکرد با یه دستگاه ساده حبیب رو صدا زدم گفتم بیا اینو ببین از این ظرفا بخریم برای ذرت درست کردن که تا حبیب چشمش به خانم فروشنده افتاد چادر منو کشید گفت بیا اینور نگاش نکن مادر یکی از بچه هاس منو میشناسه 😎

مدرسه ای که حبیب میره  مرکز تهرانه  , حالا این منطقه خودش تو تهران , دو قسمت میشه از یه طرف بهترین مدارس شهر تهران رو داره که فقط با گزینش و منحصر به یه سری خانواده های خاص میباشه مثل  .. که منو یاد دوران ساسانیان و انوشیروان دادگر  میندازه که هر کس باید در طبقه خودش باشه و نمیتونه تو طبقات دیگه وارد بشه , مثل پیشوران دادگران کشاورزان اشراف و ...,

خلاصه یه چند سالی هست که حبیب تو مدرسه معاونه و چه خاطراتی از این بچه ها داره واقعا بعضی وقتا فک میکنم این همه فاصله تو یه شهر اونم در مرکز پایتخت نوبره  !!!

نزدیک عید دیگه کمتر بچه ها مدرسه میان اغلب دست فروش های سر چهار راه هستند 

شغل پدر ها یا بیکار یا دست فروش 

اکثرشون بچه های طلاق 

لباس هایی که میپوشن تا مدرسه بیان اصلا شباهت به فرم مدرسه نداره

دیدن این بچه ها یه خورده ادم و به فکر میبره که ما کجای کار هستیم ؟؟؟

هر روز دعا میکنیم امام زمان رو ببینیم 

دعا میکنیم ظهور نزدیک بشه.

حواسمون نیست که احتیاج به دیدن امام زمان نیست کاری رو که امام زمان دوست داره انجام بدیم .

یه کاری بکنیم که همه بتونن زندگی ابرومند داشته باشن .



با همه این حرفا بچه های مدرسه بعضی هاشون بچه های با مزه ای هم هستند .


کنترل این جور بچه ها تو مدرسه واقعا مشکله کار سختیه.

 هر روز که حبیب و  میره مدرسه باید دائم سفارش کنم ترو خدا بچه هارو یه وقت نزنی مواظب باشی خودتو کنترل کنی گتاه دارن .

 

واقعا تو این مدارس فقط خدا باید کمک کنه.


یه روز  ظهر که حبیب اومد خونه دیدم داره میخنده گفتم چی شده ؟ گفت یه چیز بامزه ای شد سر صف .

 امروز یکی از بچه های شیطون مدرسه که سه سال هست که کلاس اول مونده و لکنت زبان هم داره از اینا که تک زبانی حرف میزنن اومد صبح اول صبح گفت : آقا من برم سر صف یه چیز بخونم گفتم چی ؟ گفت شعر .

حبیب گفت خب باشه میتونی بخونی؟؟ شعرت خوبه ؟ اره آقا خیلی خوبه خودم نوشتم .

خب برو بالا , بلند گو رو هم گرفت دستش و رفت بالا .

 خب حبیب هم باید صف هارو کنترل کنه هم صبح گاه رو,  برا همین بلند گو رو داد دست پسره  و خودش اومد پایین کنار صف ها چون دائم تو صف از همون صبح اول صبح بچه ها همدیگرو میزنن هر کس زورش برسه میزنه تو سر بقیه .

حبیب گفت یه دفعه دیدم همه بچه ها دارن دست میزنن با هم میخونن ..


سوسن خانم ابرو کمون اومدم در خونتون  😜😜😜


اون بچه با بلند گو  و تک زبونی میگفت دودن خانم ....  بقیه هم تکرار میکردن 😳😳


انگار همه این شعر رو بلد بودن 


دویدم رفتم  بالا زدم پس گردنش گفتم بچه این چیه میخونی مگه اینجا برنامه  ....,

ببینم ورقه تو دستتو چی نوشتی توش ؟

دیدم با چه بدبختی و دست خطی شعر سوسن خانم رو نوشته بود تا آخر ,

 گفت داشتم خودم از خنده میمردم این بچه یه مشق درست و حسابی تا حالا تو این سه سال ننوشته ولی این شعر رو  نشسته بود همشو نوشته بود .

کلی ما تو خونه از دست این بچه خندیدیم 😂😂


خدایا کمک کن اگر ما در آسایش و رفاه هستیم دیگران هم این لذت رو داشته باشن و توفیق بده تا بتونیم دست نیازمندی رو بگیریم .

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۵ فروردين ۹۶ ، ۰۵:۱۰
  • ۵ نظر

نظرات  (۵)

تبریک می گم وبلاگ مفیدی دارید
پیشنهاد می کنم با پکیج های نوروزی سامانه شیک رنک رتبه سایت خود را منفجر کنید


خرید بک لینک فالو با کیفیت

سامانه شیک رنک دارای نماد اعتماد الکترونیک 2 ستاره
۰۵ فروردين ۹۶ ، ۰۸:۱۳ محمد روشنیان
سپاس

دلیل اینکه این خاطره -شهردوقطبی-راکه به تاریخ ذیروز منشرکردیدوسپس دوباره به تاریخ امروز- شهردوقطبی- اپدیت کردیدچیست؟حتی دیشب یکسری ازافرادنیزکامنت گذاشته بودند؟

خاطره دیروزی شماباخاطره امروزی- شهردوقطبی-حتی یک کلمه یایک حرف باهم اصلاًتفاوت ندارد؟

بله واقعا این حقیقته جامعه ماست ولی چه کار کنیم که درست بشه .بدبختی اینجاست که اونایی مه باید بهفکر باشن نیستن .
۰۷ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۴۴ عبرت اره یانه
مادرمامادربزرگم زنده بودچندوقت پیش ازدنیارفت باتنهاعروس وپسرش زندگی میکردازقضا پسرش خیلی هم پولداره واین مادربزگ ماکه خیلی پیرشده بوددکلی طلا داشت یه کیسه پرکرده بود هرروزقایم میکردیه گوشه ویادش میرفت کجاگذاشته اخرسرعروسش ازش گرفت واین است عاقبت طلاهای ما لطفا سرخریدطلا براروززن دعوا نکنید من خودم هنوز دارم غرمیزنم چراطلا نگرفتی روز زن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی