درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

مگه میشه💕 مگه داریم

أَوَلاَ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لاَ یَتُوبُونَ وَلاَ هُمْ یَذَّکَّرُونَ"

126 توبه


"آیا (منافقان) نمی‌بینند که آنها در هر سالی یک بار یا دو بار البته امتحان می‌شوند؟ باز هم پشیمان نشده و (خدا را) یاد نمی‌کنند."


🌰🌕🌰🌕🌰🌕🌰


نیازی نیست

انسانها را امتحان کنید 


کمی صبر کنید 

خودشان

امتحانشان را پس می دهند



🌰❤️🌰❤️🌰



⭐فرستادی ام که امتحان بدهم.......


بدون اینکه بدانم ،

بدون اینکه بخوانم ،

بدون اینکه بخواهم......


سر جلسه ی امتحانم نشاندی .

امتحانی سخت و دشوار !

امتحانی که یک بار بیشتر گرفته نمی شود.

شهریوری در کار نیست......


مدت امتحان را بالای برگه قید نکرده ای

نمی دانم تا چه زمانی، سر جلسه ی امتحانت بنشینم؟!

نمی دانم چقدر وقت دارم.

با خیال راحت بنویسم یا عجله کنم ؟!


نمی دانم کی بلندم می کنی و برگه را نوشته ننوشته از من خواهی گرفت؟!


نمی دانم ،

بیرون از این صحنه ی آزمونت،

چه چیزی انتظارم را می کشد؟

نمی دانم رد شدن در امتحانت، چه تنبیهی را به دنبال دارد؟

و قبولی چه پاداشی؟!


از بهشت و دوزخت، در حد دو واژه ی متضاد چیزی نمی دانم.


همچون طفلی ام که مجبورش کرده باشی ساعتها،

ساکت و آرام بنشیند و نقاشی بکشد؛

درحالیکه دلش بازی می خواهد !

و وقتی تازه به مداد رنگی هایش علاقه مند می شود و با ذوق و شوق مشغول نقاشی کشیدن است،

مداد رنگی هایش را از او بگیری و بلندش کنی...!


خدایا !چشم سکوت میکنم حکمتش را به تو واگذار میکنم .

ولی خدایا اگردیدی بنده ات رفوزه شد نوشته اش را نخوانده امضاکن..

 وآنرا ان ده که آن به........ .


🌰❤️🌰❤️🌰❤️🌰


سال 86 طرح یک ساله حفظ درس میدادم , که واقعا هم برای بچه ها هم برای من کار دشواری بود خدایی بچه ها خیلی تلاش میکردن یعنی تمام توانشونو میذاشتند حتی بعضی از بچه ها که  موهاشون بلند بود میگفتند خانم ما وقت نمیکنیم هر روز موهامونو شونه کنیم.

سر کلاس همه مدل پرسش داشتن و تقریبا با موضوع آیات آشنا بودند .


خلاصه اواخر حفظ بچه ها بود که یکی از بچه ها ازدواج کرد مراسم عروسیش بعد از دوره بود که همه کلاس رو هم دعوت کرد .

مادر داماد استاد حوزه و از اینکه عروسش حافظ کل بود خیلی خرسند بود .

خلاصه شب عروسی رسید من با سعیده و فرزانه رفتیم و بچه های کلاس هم همه اومدن .

عروسی در حد المپیک اسلامی بود وخیلی سخت میشد فهمید عروسیه مگر از لباس عروس 😜😁


من با شاگردا یه جا با هم نشسته بودیم .

همینطور که مشغول خوردن بودیم یه دفعه دیدم مادر داماد که همون مادر شوهر نام داره 😊 بلند گو رو دست گرفته و رفته بالای سن که جای عروس و داماد هست و میخواد سخنرانی کنه .,


 داخل پرانتز ایشون از اساتید حوزه بود و خب همکار هاش هم دعوت بودن پرانتز بسته .


خانم ها توجه کنید یه دقیقه ساکت 😳😳😳


خدایا چی میخواد بگه مگه اینجا کلاسه هی میگه ساکت 😐😐😶😶

همه ساکت شدن فقط من دیدم عروس داره ماهارو نگاه میکنه و با نگاهش داشت انگار  ....


خانم ها عروس گلم حافظ کل قرآنه و تازه حفظش تموم شده هر کس میخواد میتونه از کل قرآن سوال کنه 😬😬😬😬

وای خدای من 😳😳😳

این دیگه کیه 😫😩

حالا تو عروسیت برنامه نداری عروس بیچاره رو چرا بهش اضطراب میدی 😮

یعنی من با شاگردا همینطوری خشکمون زده بود ☠


 بیچاره عروس خودش کم شب عروسی استرس داشت تازه خانم برده بودش بالا تا ازش سوال کنند 🤐🤐🤐


آخه کسی که تازه حفظش تموم شده و تو همچین شبی پیش مردم عادی اگرهم بلد باشه یادش میره من که داشتم دیوانه میشدم از دست این مادر شوهر 

خوشبختانه کسی قرآن همراهش نبود که بتونه سوال کنه 🙏

حتما یادش رفته بود تو کارت عروسی بنویسه قرآن همراه خود بیاورید 📖


ولی باز مادر شوهره دست بردار نبود بلندگو رو گرفت دستش بعد گفت حالا که کسی از عروس گلم نپرسید خودم ازش سوال میکنم 🙀🙀


راستی یادم رفت بگم که عروسی شب میلاد حضرت ابو الفضل بود .


خب عروس گلم بگو اسم قمر بنی هاشم کجا اومده تو قرآن ؟؟؟؟؟؟؟؟...


وای ماهارو میگی همگی خشک شدیم مثل تاکسی درمی 💀💀💀


من که یک سال با بچه ها با موضوع کار کرده بودم به همچین موردی برخورد نکرده بودم 😪😪


همه نگاه ها به من , منم به اونا با تعجب که واقعا به خدا نمیدونم 😷😷😷

یه دفعه دیدم عروس شروع کرد به تلاوت سوره یس ایه 39


  وَ اَلْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ حَتّٰى عٰادَ کَالْعُرْجُونِ اَلْقَدِیمِ (٣٩) یس


بعد مادر شوهر بلند گو رو گرفت و کلی از مردم خواست تا عروس گلشو  و تشویق کنن 👏👏👏


با اتمام تئاتر مادر شوهر انگار نفسی که تو سینه هامون حبس کرده بودیم با خیال راحت کشیدیم 😮😮😮


واقعا نمیدونم مردم از جون حفاظ چی میخوان که دائم باید انلاین باشن و جواب هر سوالی رو بدند .

آیا اگه عروس مهندس عمران بود مادر شوهر ازش میخواست اونجا نقشه ساختمون بکشه ؟

اون شب گذشت ولی با اضطراب و کمی هم خنده 🙃?


?🙃

بعدا از عروس پرسیدم آخه دختر این آیه چه ربطی به قمر بنی هاشم داشت ؟

از کجا اوردی ؟؟؟

گفت نمیدونم فقط خوندم که راحت بشم .😌😌


خدایا 

خواهش میکنم  امتحان هارو خودت بگیر  ما نوکرتیم 😑😑

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۲۷
  • ۱۱ نظر

نظرات  (۱۱)

باسلام و احترام.
عادی بود.
پاسخ:
عه شما دیده بودید تو عروسی از عروس قرآن بپرسن؟ 
وااااااای استاد خیلی جالب و عجیب بود
واقعا دیگه شاهکار بوده این مادر شوهر 
تو فخر فروختن و پز دادن
ان الله لا یحب کل مختال فخور...
خیلی قشنگ بود
آفرین به این شاگرد زرنگ🤗
سلام استاد عزیزم
بنده خدا عروس....
چقدر اذیت شده
از دست این مادر شوهرها
هر مدلی هم که باشن بالاخره باید ثابت کنن که مادر شوهرن😃😃😃
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۳۲ منصوره توکلیان
سلام استاد عزیزم.
بامزه بود.دلم واسه عروس سوخت.من که اگه جاش بودم همین یه آیه هم نمیتونستم بخونم مادر شوهرم باید صدق الله می گفت.
امیدوارم خدا اینجوری امتحانم نکنه.
باعرض سلام...
چرا هرچی شاگرد دارین خنگن!!
باید میگفت وجود نداره چنین آیه ای!!!
دروغ به این بزرگی؛ کفاره داره اونم برای حافظ قرانش.
پاسخ:
اتفاقا خیلی با هوش بود که تونست تو اون جمع جواب بده 
اگه شما بودی فک کنم .....
خخخخخ
مگه داریم. مگه میشه
بللللله. که داریم
از این مادرشوهرا فراوونه
پاسخ:
اره والا 
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۰۱ شاگرد باهوش استاد😊
خطاب به آقای محمد جواد

حالا نگفتید..
شما چرا انقد بی ادبید؟😏
۲۶ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۰۹ محمدبلادی چولابی
پاسخخ اقای محمد جوادعزیزم این موارد تلمیحات واشارات قرانی است قرارنیست که عین عبارت قرانی رابیاورید من خودم روزی دریک مسابقه   باصوت  روایت اشجع الناس من غلبه هواء را رمقام رست خواندم سپس ازحافظ  کل محترم خواستم ادرس بدهد خیلی تامل کرد گفت دوباره بخوانید خواندم بالاخره گفت حاج اقا این که ایه قران نیست یادرشهرما رشت امام جمعه موقت ما یوسف صدیق عربانی است خطیب بزرگی است همه علماء بزرگ باوی یک مزاح لطیف قرانی دارند  می گویند حاج اقا اسم شما درقران امده یوسف ایهاالصدیق 46 سوره یوسف حال باید این عمل راتقبیح کنیم! این خواهرما هم به همین گونه رفتار کرد وباید مرحبا گفت اوصیکم بتقوالله درهرصورت من خیلی اراددتمند شمایم  وکوچک شما
سلام
خاطره جالبی بود!

خصوصا تکمله ای که بر یادداشت زدید درباره امتحان گیرنذه حقیقی

اتفاقا از من یکی محفوظات 
م رو بپرسن خوشحال هم میشم
حالا تو عروسی یا ختم 
چه فرقی میکنه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی