درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

مبلغ

وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»؛  122 توبه


«و شایسته نیست مؤمنان همگی (برای جهاد) کوچ کنند پس چرا از هر فرقه‏ای از آنان دسته‏ای کوچ نمی‏کنند تا (دسته‏ای بمانند و) در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را وقتی به سوی آنان بازگشتند بیم دهند باشد که آنان (از کیفر الهی) بترسند».


🌈🌸🌈🌸🌈🌸🌈🌸🌈🌸🌈🌸


وباید هجرت کرد...

گاهی از سرزمینت .... گاهی از خانه ات ..... گاهی از خودت!...


باید هجرت کرد تا دید. باید دل برید. باید دل کند. باید گذشت...


که ماندن چیزی جز راکد شدن وگندیدن در پی ندارد.


نیامدیم که بمانیم وبگندیم...


آمده ایم که برویم...


باید سیروا فی الارض شوی تا فانظروا گردی تا بتوانی ببینی ...


باید بیرون رفت تا دید. باید از حصاری که دور خود حصاری که دور افکارت بافته ای بیرون روی.


وقتی خانه ات می شود تمام زندگی ات.


وقتی زندگی ات لذت بخش می شود.


وقتی آرامشت به حد والا وایده آل خود میرسد


وقتی اعتماد به نفست کامل میشود و با خودت حال میکنی


و وقتی حس جالبی مثل غرور خیلی نرم در وجودت لانه می کند.


وقتش رسیده است که هجرت کنی...


از تمام چیزهایی که تورا به خاک واهلش دلبسته میکند.


از همه چیزهایی که در خانه دلت مینشینند.


از همه چیز این دنیا.


وهجرت به این معنا نیست که همه چیز را ول کنی وبروی کنج عزلت وبیخیال دنیا شوی.


وقتی به این رسیدی که وقت هجرتت رسیده،به این بیاندیش که مقصد هجرتت کجا باشد.


نکند به ناکجا آباد هجرت کنی!!!


گاهی هجرت آنقدر مهم میشود که تاریخی را از آن بنا میکنند.


"پس اگر مقصد را نه اینجا در زیر این سقف های دلتنگ و در پس این پنجره های کوچک که به کوچه های بن بست باز میشوند نمی توان جست؛بهتر آنکه پرنده روح دل در قفس نبندد.پس اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر؛پرستویی که مقصد را درکوچ می بیند،از ویرانی لانه اش نمی هراسد."


🌈🌸🌈🌸🌈🌸🌈🌸🌈🌸🌈🌸


بعضی ها زندگیشون با دیگران کمی متفاوت تره یا لا اقل یه دوره ای از زندگی شونو وقف دیگران میکنند .

آدم هایی که دوست دارند چند روز کنار دیگران و با دل و زبان اونا زندگی کنند .

البته این کار همیشه هم سخت نیست اگه دیدت خوب باشه و هدف داشته باشی .


با خانواده ای دوست بودیم که هر دو زن و شوهر طلبه بودند .

خیلی اخلاق خوبی داشتند این زن و مرد جوان هر سال محرم و ماه مبارک با هم میرفتند تبلیغ البته به روستاهای دور و تقریبا نزدیک مرز .

آقای خانواده اهل بوشهر بودند و اغلب برای طرح هجرت میرفتند همون اطراف .

خانمش جوان بسیار صبور و فعالی بود و همیشه تو این مسافرت ها خیلی کمک میکرد .

یه سال بعد از برگشت از تبلیغ, خانواده مارو دعوت کردند خونشون بعد از شام شروع کردند از خاطرات تبلیغ گفتن .

با اینکه خیلی سختی کشیده بودن ولی طوری تعریف میکردند که انگار رفتن مثلا. جزایر قناری ☺️


روستای محروم که هیچی نداشتن و به سختی زندگی میکردند و تنها درآمدشون از خرما بود .

خب اینا برای تبلیغ دین رفته بودند یعنی اجرای نماز و احکام و ...

خانمش گفت اعلام کردم که خانم ها بیان برای درست کردن نماز و وضو وغسل و ....

خلاصه با هر سختی بود خانم هارو جمع کردم  .

خدایا از نماز گفتم بیا بخونید غلط هاتونو  یگیرم .

کسی بلد نبود نماز بخونه که من غلط بگیرم خدایا چکار کنم بعضی هاشون یه چیزایی بلد بودند ولی اکثریت هیچی 😳

شروع کردم از وضو و یاد دادنش.

بعد رفتم سر نماز خلاصه با هر جون کندنی بود یه خورده تونستم یادشون بدم تا اینکه رسیدم به غسل کردن .

اول سوال کردم که تا حالا این کلمه رو شنیدن یا نه ؟

چون نماز و وضو که هیچی بلد نبودن .

رفتیم سر غسل .

خانم ها گفتن اینجا رسم است که هر غسل باید فقط روز چهار شنبه باشه 😳😳😳😳 حالا هر غسلی!!!!!


گفت داشتم شاخ در میووردم چرا چهار شنبه ؟

گفتن رسم این روستا همینه ,

حالا کار سخت تر شد هم باید غسل رو یاد میدادم هم سنت شکنی کنم .

خلاصه با هزار ترفند بهشون فهموندم که این رسم شما غلطه و هر غسل یه زمانی داره ربطی به چهار شنبه نداره .

شوهرش اونجا نماز جماعت میخوند و گفت منم خانم هارو میبردم مسجد تا نماز بخونن .

و بهشون گفته بودم به من نگاه کنید هر کاری من کردم شما هم همینطور انجام بدید .

مطلب با مزه ای که تعریف کرد این بود که گفت تو مسجد همه زن ها به من نگاه میکردن تا مثل من نماز بخونن و چشم از من بر نمیداشتن .

سجاده رو که پهن کردم باد میومد و گوشه سجاده با باد افتاد بود روی جانماز 

حالا اینجارو داشته باشید یه نکاه انداختم به جانماز خانم ها دیدم همه بدون استثنا لبه جانماز هاشونو تا زدن داشتم از خنده و تعجب میترکیدم أخه من بهشون گفته بودم هر کاری من کردم تو نماز شما تکرار کنید این بنده خدا ها فکر

 کرده بودن تا زدن جا نماز هم یکی از همین کار هاست☺️😂 

حالا به این نتیجه رسیدم که چقدر این بندگان خدا ساده هستند و چقدر مستعد افکار خرافی .

خلاصه اون شب این زن و مرد جوان کلی خاطره تعریف کردند و خندیدیم ولی تو دلم از اینکه تو کشورمون بغل گوشمون این مردمان ساده و دور از احکام و ساده ترین مسائل دین هستند شدیدا ناراحت شدم .

خدایا توفیقی بده که در راه تبلیغ دین سهم کوچکی داشته باشم.

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۸ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۸
  • ۹ نظر

نظرات  (۹)


سلام
منم وقتی چندسال پیش تو یکی از شهرهای مرزی جنوبشرق کشور با قانون منسوخ و عهدعتیق خرید و فروش دختران خانواده مواجه شدم با تمام وجود متاثر و متاسف شدم که چرا تو ایران عزیز ما هنوز یه مرد قوی هیکل ۶۵ ساله میتونه بره و دختر ۱۲ ساله یه خانواده فقیر رو برای خودش بخره!!!!؟؟؟ هنوزم اگه سری به آمار کودکان یتیم بعضی شهرستانها بزنیم میبینیم کم نیستن بچه هایی که اختلاف سنشون با پدرمرحومشون بالای ۶۰ ساله😔
بلدنبودن ابتدایی ترین مسایل احکام اون مردم هم گویای فقرهمه جانبه و شدیدیه که دامنگیر همه مرزوبوم ما حتی پایتخت نشینان ثروتمندمون شده 😭🤑😓
سلام استاد.
خیلى عالى بود و اموزنده.
ان شاالله ما هم توفیق ابلاغ و اموزش دین را پیدا کنیم. 
پاسخ:
ان شاالله 
۰۹ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۳ راحله سادات حسینی
سلام.
طاعات وعباداتتون قبول.
خاطره خیلی جالبی بود.
هرسال توی روستای ماهم طلبه هایی برای تبلیغ میان و بیشترشون کلاس حفظ قران برگزار میکنن.
ان شاالله که بتونیم قدر دان زحمات این عزیزان باشیم...
التماس دعا
خوب آن خانم وآقا ممر درامداشتند چون طلبه بودند وحوزه به آنها بابت این اقدامات پول میدهدومطمناًآن افرادفرزند- مخصوصاًبچه کوچک- نداشتند؛مثل مانیستندکه اگر بخواهیم میلغ دینی حتی درحدتوانمان باشیم بانک وسایر طلبکار صف ببندند درخانه مان -واموالمان راببرند (خانه واموالی که درحدنیازاولیه است)تازه منبع درآمدی  جهت تامین معاش روازنه ونیزشغلمان را هم ازدست خواهیم داد
پاسخ:
اتفاقا سه تا بچه داشتند 
سلام. فرمودید روستای دور افتاده ومرزی..  . در همین تهران پایتخت ...یکی از دوستانم که استاد تجوید بود تعریف می کردروزی خواستم به خانم احکام مربوط به زنان را آموزش دهم وقتی به وضو رسیدم خانم لیسانسه ی که مدیر مدرسه ی بود در وضو بعد شستن صورت اول دست چپ را می شت بعد دست راستش ......من نمی دانم چرا مادران به فکر کلاس زبان ونقاشی ..  .. هستند ولی بفکر آموزش دین وقران فرزندان خود نیستند این شهر بزرگ ومردم تحصیل کرده اش دیگر از روستای بیچاره چه انتظار می رود
سلام
خدا خیرشون بده
 ان شالله در ابلاغ احکام دین ثابت قدم باشن..
سلام و عرض ادب 
خاطره ی بسیار جالب و قابل تاملی بود...
چند سال پیش که سفر حج عمره مشرف شده بودم وقتی با خانم های کاروان که همه ساکن تهران هم بودند خدمت روحانی کاروان رسیدیم برای خواندن اذکارنماز وتصحیح اون با کمال تعجب دیدم که خیلی از خانمها که اشتباه میخونند هیچ بعضی هاشون  اصلا حمد و سوره رو حفظ نبودند
برام یه سوال پیش اومد 
اگه از تک تک شون میپرسیدیم پاساژ های خوب و ارزون مکه کجاس از قبل از سفر پرسیده بودند از دیگران و اسماش  رو حفظ بودند ولی حمد و سوره رو کاری نداشتند....
چون اشتباه خوندن نماز هنگام محرم بودن باعث میشه اعمال خراب بشه
...در آخر بایدگفت خدا عاقبت اعمال مون رو ختم بخیر کنه 

باقبولی طاعات وعبادات تمامی بزرگواران دراین ماه عزیز

امام علی (ع) فرموده است: کسی که نسبت به احکام الهی و دستورات دینی نادان و جاهل باشد مرده است هر چند زنده باشد و کسی که نسبت به مسائل و دستورات دینی عالم و فهمیده باشد زنده است گرچه از دنیا رفته باشد.


انسان کسی را که دوست داشته باشد برایش پول خرج

می کند. ما هم اگر می گوییم خدا را دوست داریم، باید در راه او خرج کنیم"مرحوم رجبعلی خیاط "

خانم ابوترابی شما تاحالا خرج برای خدا کرده اید یاهجرت برای تبلیغ دین ؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی