درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

وسوسه

فَمَنْ تٰابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اَللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (٣٩) مائده



پس هر که پس از ستمی که کرده توبه نمود و کار خود را اصلاح کرد از آن پس خدا او را خواهد بخشید، که خدا بخشنده و مهربان است


🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃



چقدر خوبه سر بزنگاه وقتی آدم تو زندگی میزنه تو جاده خاکی یه اتفاق خوب بیفته و ما رو برگردونه تو جاده اصلی. 


نمیدونم این همون دعاهاست یا عنایته یا ......

هر چی هست خیلی قشنگه و این حس رو به آدم میده که تو دنیا همه چیز به هم یه جوری ربط داره ولی چطوری نمیدونم .

‌خداوند نور ونجات من است

آرام می شوم وقتی می دانم نیروی قدرتمندی پشتیبان من است.

رها می شوم از غم ها ودردهایم وقتی آگاه می شوم که تسکین دهنده ای در کنار من است شادمی شوم وقتی آرزوهایم رابه او می سپارم دلخوش می شوم به وعده‌ها ی حقیقی ووالایش وستایش می کنم.. جلال وعظمتش ملکوتیش را...

مثل این جوون که با یه بند کفش نجات پیدا کرد والا معلوم نبود چی میشد 



🦋🍂🦋🍂🦋🍂🦋🍂🦋  


حمید قرار بود بچه های مدرسه رو با قطار ببره مشهد , 40 تا پسر بچه راهنمایی.

وارد راه آهن که شدند بچه هارو هدایت میکنه تو نماز خونه تا بره کارهای بلیطشون رو انجام بده چون نصف بچه ها افغانی بودند و باید کارت مخصوص داشته باشند .

حمید تعریف کرد وقتی از نماز خونه اومدم بیرون دیدم کفشام نیست فقط شروع کردم پابرهنه دویدن و با چشمم نمیدونم دنبال چی میگشتم که یه دفعه چشمم افتاد به یه جوون با یه ساک که یه بند کفش از در ساک آویزون بود🌾 شک کردم ولی ترسیدم خودم برم جلو گفتم شاید اشتباه کنم و درد سر بشه رفتم پیش پلیس جریان رو تعریف کردم .

پلیس سریع رفت جلوشو گرفت بهش گفت در ساک رو باز کن .

پسره که خیلی ترسبده بود گفت برا چی چی شده که پلیس در ساک رو باز کرد و کفاشای حمید توش بود 😳😳😳

پسره شروع کرد به التماس کردن که به خدا من دزد نیستم و اولین بارم بود ترو خدا ...

حمید که دیرش شده بود و باید تکلیف بچه هارو برای سوار شدن معلوم میکرد گفت آقا من شکایتی ندارم دیرم شده میخوام برم 40 تا بچه رو باید سوار کنم ولی پلیس راضی نشد گفت نمیشه باید صورت جلسه بشه و بره دادگاه و از حمید ادرس و تلفن گرفت و یه امضا 📝

حمید فک.کرد دیگه قضیه تموم شده .

🍁🍂🍁🍂🍁🍂


چند وقت بعد من تو خونه بودم که یکی به خونه زنگ.زد گفت ترو خدا مادر به پسرت بگو بیاد دادگاه رضایت بده برام من گرفتار شدم .

گفتم شما کی هستی؟ برای چی ؟

گفت من کسی بودم که کفشای پسرتو دزدیدم ترو خدا نمیخوام برام سو سابقه بشه بیاد دادگاه رضایت بده .

گفتم باشه من میگم.

 دیدم گفت مادر من آدرس شمارو از تو گزارش شکایت برداشتم الان پشت در خونه شما هستم میشه شما بیای بیرون . 

سریع اومدم تو کوچه 

دیدم یه جوون موجه و مرتب و مودب که تنها چیری که بهش نمیخورد دزدی بود 

ازش پرسیدم پسرم چرا دزدی؟؟؟

گفت بخدا اولین بارم بود تا حالا همچین کاری نکرده بودم من خانواده متدینی دارم نمیدونم چی شد یه دفعه ؟؟؟


گفت من فوق دیپلم دارم چند روز بود اومده بودم تهران دنبال کار . کار که پیدا نکردم , پولام هم تموم شد بچه جنوب بود گفت میخواستم برگردم شهرمون که پول نداشتم کفشارو که دیدم نمیدونم چرا وسوسه شدم که بردارم و با پولش بتونم برگردم .

کلی قسم خورد که توبه کردم ترو خدا بعد از مدتها یه کار برام پیدا شده که عدم سو پیشینه میحواد و من گرفتار این پرونده هستم ترو خدا به پسرت بگو بیاد رضایت بده تا من این شغل رو از دست ندم .

گفتم حالا شغلت چی هست ؟ گفت کار تو شهرداری, باغبون

کلی از من قول گرفت برای امضا منم ازش قول گرفتم که دیگه فکر دزدی هم از سرش بیرون کنه .

خیلی زود حمید براش رضایت داد و اونم. برگشت شهرشون .

خیلی خوشحال بودم از اینکه این جوون موفق نشده بودبا پول دزدی کارشو راه بندازه و دزدی بهش مزه نکرده بود .

 چندین بار گفت توبه کردم دیگه سمت این کارا نخواهم رفت .


خدایا نمیدونم کی این جوون رو دعا کرده بود نمیدونم این نتیجه کدوم  کار خوبش بوده. یا .....

خدایا حواست به ما باشه یه دفعه نزنیم جاده خاکی

 🙏🙏🙏🙏

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۰
  • ۹ نظر

نظرات  (۹)

سلام
یه همچین پلیسای خوبی داشتیم خبر نداشتیم....
وااااالا ...
یه جفت کفش رو پیگیری میکنن...
از اون طرف اختلاس های میلیاردی رو...
کاش همیشه انقدر خوب عمل میکردند...واااللا
۰۲ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۲ محسن خطیبی فر
ی چیزی ک من دریافت کرده‌م از شنیدن هم‌چه تجربه‌هایی؛ این بوده ک انگار خدا، ی حساسیت شدیدی رو آدم‌های صاف و ساده‌اش داره. طوری ک کافیه این دسته از آدم‌ها پاشون رو فقط قدری کج بذارن. ب قدم دوم نرسیده از خدا چنان پس‌گردنی می‌خورن ک نگو. حالا حکایت این آقای جوان هم ب نظرم از هم‌این دست باشه.
#تصورات_نادرست
#دعا_معجزه

💢حکومت اسلامی #معجزه میکند؟

یک تصور نادرست در #اذهان مردم ساخته شده است که اگر امام معصوم یا ولی فقیه در راس حکومت باشند؛ با #معجزه یا #دعا و #کرامت مشکلات حل میشود.
و فی المثل چون حکومت اسلامی است پس در آن #تخلف و فساد راه ندارد.

✅اما کجای این تصور نادرست است؟ آیا در حکومت اسلامی نباید #انتظار اجرای #دقیق اسلام را داشت؟
از طرف دیگر چرا در #نهج_البلاغه با موارد متعددی مواجه میشویم که #امیر_المومنین از فساد مالی کارگزاران و فرمانداران منصوب خود گله و شکایت میکنند؟

✅با اضافه نمودن #سوالات دنبال گسترش بحث نیستم، اما ابتدا باید این تصور را تغییر داد. در واقع باید #درک شود که حکومت اسلامی هم یک حکومت بشری است. یعنی #متولی آن انسان است. بله؛ امام معصوم یا ولی فقیه در راس امور مرکز ثقل و حجت هستند.
اما امورات در حکومت اسلامی از #تجارت و #بازرگانی و #امنیت و #فساد به دست انسان اجرا میشود.
اینکه برای #اجرای اصول اسلامی در حکومت اسلامی چقدر نیرو تربیت کرده ایم بحث مفصل دیگری است.

✅اکنون چند نمونه از سیره #معصومین و قرآن را میاورم تا با این وجه آشنا شویم.

حکومت اسلامی، حکومتِ ماورایی و غیرعادی در اجرا نیست؛

🔵در گزارش‌های تاریخی آمده است:

 «رسول خدا(ص) در #جنگ اُحُد، زیر پرچمی [برای استراحت] نشست در حالی‌که دو زره #پوشیده بود و کلاه‌خُود و زره زیرین آن‌‌را هم بر سر داشت»

در اینجا پیامبر خدا هم طبق قانون معمول جنگی رفتار میکند وگرنه او که مستجاب الدعوه می بود و می توانستند با یک #دعا کل جنگ را یک سره کنند‌.


واقدی  ج ‏1، ص 225

🔵 قرآن  کریم می‌فرماید: به آنها بگو؛ من #انسانى هستم مانند شما، لکن بر من وحى می‌‏شود: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ»

سوره مبارکه فصلت، 6.

✅اینکه با این وجود چرا راس حکومت باید در اختیار امام معصوم یا ولی فقیه باشد استدلال خودش را دارد و در پیامهای بعدی به آنها می پردازیم.
مساله اصلی از بین بردن این #تصور_نادرست است که پنداشته شود حکومت اسلامی در اجراییات حکومتی غیرعادی است.
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۰۴ رخساره صبوری
بعضی وقتا اشتباهات ما انقداحمقانه است که پس گردنی خوردن ازخدامساوی با پاشیدن زندگیمون خیلی قشنگه وقتی میبینیم خدا یه تلنگر بهمون زده ولی ابروتو نریخته بی انصافیه دوباره اشتباهتوتکرارکنی

 حالاکامنت مریم چه ارتباطی به خاطره خانم ابوترابی دارد؟!!!

عجیب تراینکه ایشان میخواهددرپیامهای بعدی دررابطه اینکه درراس حکومت باید در اختیار امام معصوم یا ولی فقیه باشدمطالبی راطی کامنت اطلاع رسانی نماید.😃

خانوم اکرم سلام شما پیام نفر اول رو خوندید؟ 
این شکایت خیلی از مردمه
این پیام رو گذاشتم برا اون پیام اول

در کار قضایی، دغدغه اصلی مرجع رسیدگی کننده اجرای عدالت است. گاهاً، شرایط به گونه‌ای است که مقام رسیدگی کننده در دوراهی رفتن به سوی انصاف یا اجرای عدالت خشک مبهوت می‌ماندآیا به وظیفه اصلی خود عمل نمایدیا عدالت را نادیده بگیرد و به سمت انصاف بگراید

اگر درخصوص این خاطره هیچگونه  رضایتی ازسوی خانواده خانم ابوترابی اعلام نمیشد؛ انصاف که برخی آن را فراتر از عدالت می‌دانند نباید  مقام رسیدگی کننده را وادار به چاره‌اندیشی می‌کردتا حکمی صادر کند که تا چهره  عدالت مخدوش نگردد آیا مجازات جایگزین درقانون مجازات اسلامی ایران وجودندارد؛درحالیکه مجازاتهای جایگرین به صراحت درقانون ذکر شده است مثل انچام خدمات اجتماعی

واقعیت امراین است که اصولاًخیلی ازجرایم نشات گرفته از شرایط اجتماعی است و جامعه نقش پررنگی در این امر دارد آیا به حکم عدالت باید فردخاطی  را مجازات کرد یا آن‌که چنین جامعه‌ای خود مستحق مجازات است؟

پاسخ:
احسنت عالی بود 


وقتی این خاطره را می خواندم هنوز به انتها مطلب نرسیده بودم به طورناخودآگاه ذهنم یاد ژان والژان-بازرس ژاورواسقف میریل افتاد. هنگامی ژان والژان به واسطه بدبختی قرص نانی سرقت میکندوحسب تصمیم دادگاه به 5سال والنهایه نوزده سال حبس محکوم میگرددفقط به خاطر یک قرص نان ؛پس از آزادی نیمه شب  ظرف نقره ایی کلیسا رامی ربایدولی بادستگیرشدن توسط باژرس ژاوراسقف ادعا می کند که خودش این ظروف را به وی بخشیده و دو شمعدان نقره را نیز به او می بخشد.سبب تحول روحی وفکری ژان والژان میگرددوباعث اتفاقات مثبتی درزندگیش میشود ومنشا خیر برای دیگران.

اگر خانم ابوترابی که به نوعی باعث تداعی شخصیت اسقف میریل برایم شده است مسبب رضایت نمیشدند چه اتفافاتی برای آن جوان می افتاد...

پاسخ:
فکر کردم اگه برای حمید همچین اتفاقی میفتاد ؟ دوست داشتم با بچم چه برخوردی بکنند ؟
چون پست اخر رو پاک کردم فقط خدمت شما عرض کنم که یه دردل بود با خدا همین خیلی بده که ادم در روز سنگ صبور مردم باشه ولی خودش نتونه درد دلش روبرا کسی بگه 

قرآن میفرماید  هر وقت دلت پر از غم و غصه شد به خاک بیفت و سجده کن 
ذکر بگو تا خالی شوی 
این نسخه خدا برای دلگیری پیامبر است 
خدا میعرماید :ما میدانیم که بعضی وقتا سینه تو تنگ میشود. سوره حجر
حالا بهترین کار برای آرامش همینه ممنون از توجه شما 

باعرض ادب واحترام؛درجوابیه شمانکته خیلی مهمی وجوداردمبنی براینکه ازکامنت ارسالی بنده  درخصوص مطلب "زندگی تایپ شده"توهین به شخص خود تلقی کرده اید؛حالاکه درست فکر میکنم شتابزده نظری داده ام کاش تامل بیشتری کرده بودم ؛برداشتم اکنون این است که فارغ ازدردل شخصی شماباپروردگار نبایدواردحریم شخصی شما میشدم .کاش مطلب زندگی تایپ شده رادرمعرض دیدعموم قرارنمیدادکه باعث اظهارنظر ونیزاسباب شرمندگی رابرایم فراهم نماید،فقط میتوانم بگویم متاسفم.

ازشما عذرخواهی میکنم و برای شما وخانواده محترم آرزوی خوشبختی ؛اذعان میکنم از خواندن خاطرات قرآنی شما خیلی استفاده ها کردم درپایان اینکه باشد که ازصمیم قلب مراحلال نماید وبدورد
پاسخ:
ممنون از اینکه زحمت میکشید میخونید و مطلب میذارید حتما به نظرات شما احتیاج دارم خدارو شکر میکنم در دنیای مجازی دوستان خوبی دارم که راحت میتونم باهاشون حرف بزنم 
گاهی نوشتن مثل آب روی آتش  انسآن را آرام میکند
ممنون همیشه منتظر نظرات خوب شما هستم  

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی