درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

مراقب داشته هامون باشیم



وَأَنْکِحُوا الْأَیَامَى مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿۳۲﴾نور


بى‏ همسران خود و غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خویش بى ‏نیاز خواهد کرد و خدا گشایشگر داناست


این آیه خیلی جالبه تا حالا بهش دقت کرده بودید خدا امر میکنه به ازدواج در آورید مجرد هارو 

شاید تا حالا فکر میکردیم که اگر بخواهیم تو این کار پیش قدم باشیم فقط برای افراد درجه اول خودمون باشه ولی با کمی دقت تو آیه انگار وظیفه داریم به فکر همه باشیم چیزی فراتر از خانواده خودمون

 .

یه جا یه مطلب جالب خوندم نوشته بود معجزه زندگی دیگران باشید تا در زندگیتون معجزه اتفاق بیفته

.

امروز یه برنامه تلویزیونی بود در باره واسطه های ازدواج

آدم هایی که بدون هیچ چشم داشتی افرادی که مناسب هم بودن بهم معرفی میکردن واز این کار لذت میبردن چون تا لذت نباشه کار تداوم نداره 

تو ازدواج چی مهمه همسر , خانواده ش ویا این که ما با ازدواج میخوایم از اینی که هستیم بالاتر بشیم یا به زبون خودمونی یه چیزی بهمون اضافه بشه 


تقزیبا از اوایل ازدواجم واسطه چند تا ازدواج بودم حالا یا درست می شد یا نمی شد 

یه سال فک کنم سال 81 بود که یکی از دوستان طلبه که اگه بخوایم نمره بهش بدیم اون موقع نمره اش 20 بود 

حافظ قرآن با تلاوت زیبا, مومن درس خون هم تو مدرسه هم حوزه بچه نماز شب خون یعنی چیزی کم نداشت برای اینکه براش پا پیش بذارم و برم خواستگاری 

از من خواسته بود تو شاگرد ها یا اطرافیان کسی رو معرفی کنم 

خب منم که سرم درد میکرد برا این کارا 

یه خانواده قرآنی رو معرفی کردم که پدرش تو کار تالیف و ترجمه و اینطور کارها بود و خیلی خانواده مقیدی بودند 

دختری داشتند که مناسب بود برای ایشون 

من شرایط خانواده و دختر رو گفتم و پسر گفت خب تا اینجا که شرایط خوبه تا ان شاالله بریم و ببینیم 

خلاصه ما قرار رو گذاشتیم که عصری بریم خونشون و دختر رو ببینیم من و پسر و مادرش 

تقریبا یک ساعت نشستیم و از در و دیوار گفتیم تا دو خانواده کمی با هم آشنا بشن 

نزدیک اذان مغرب بود که این آقای داماد پرسید میتونه نمازشو اینجا بخونه ؟

که با این حرکت پدر دختر شیفته پسر شد و به من گفت از نظر من جواب مثبته تا ببینم جواب دخترم چیه!

خیلی خوشش اومده بود که نماز اول خونه 

رفت و أمد ها ادامه پیدا کرد عقد و عروسی مختصر و شروع زندگی...

.

ولی چیزی که دیده میشد نمره داماد داماد همچنان در حال تغییر بود 

انگار وقت بدی وارد این خانواده شد زمانی بود که. این خانواده در حال تغییر بودن و این بچه هم ناخواسته وارد موج تغییر شد 

و دیگه اون پسر طلبگی قبل رو نداشت 

محاسنی در کار نبود لباس یقه 3 سانتی دیگه خداحافظ!!!

زندگی تجملی ,موسیقی و ......

حالا که دارم فکر میکنم چقدر میتونه یه اتفاق یا یه خانواده ،مسیر زندگی آدم هارو تغییر بده! بعضی ها مثل همسر شهید حججی تا اعلا علیین همسرشون رو بدرقه میکنن ولی متاسفانه زندگی با بعضی ها داشته هارو نداشته میکنن 

خدایا نیت ما خیر بود اگر قصوری از ما بود تو ببخش

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۵۲
  • ۱۲ نظر

نظرات  (۱۲)

سلام چه حیف
مگه خانواده دختره مذهبی و قرانی نبودن
نماز اول وقت داماد رو پسندیدن
چرا حالشو عوض کردن
پاسخ:
دیگه دیگه بعضی وقتا اینطوری میشه باید زیاد دعا کنیم حالمون عوض نشه 
سلام جالب بود یاد روایتی افتادم که پیامبر ص روز اول زندگی مشترک امیرالمومنین با دخترش فاطمه س پرسید علی جان فاطمه را چگونه یافتی . عرض کرد نعم العون فی طاعه الله چه خوبه همسر در درجه اول این تاثیر را در ادم داشته باشه
سلام عزیز دلم .این اتفاق برای یکی از نزدیکان من هم پیش اومده تا به الان که دیگه خود خانمش با ناراحتی و ندامت به همسرش نگاه میکنه .و از خیلی رفتارهای همسرش ناراضیه 
سلام
مطلب جالب و مهمیه
لطفا بیشتر بازش کنین
سلام استاد نازنینم
مطلب جالبی بود...
نتیجه اخلاقیش این بود که...
((خدا عاقبت هامون رو ختم بخیر کنه)))

به زبانشان چیزهایی می گویند که در دلشان نیست و خداوند به آنچه نهان می دارند داناتر است"سوره ال عمران"

 دامادیک فردکاملاٌمتظاهروریاکار میباشدمتاسفانه شاه دامادباقرارگرفتن دریک محیط دیگروبه واسطه داشتن آزادیهای که سابق براین ازمحروم بودند چهره واقعی خودرانشان دادند

مصداق این ضرب المثل ایرانی است که آب نبوده وگرنه شناگرماهری بودند.فارغ ازاین موضوع حسب استفتا صورت گرفته ازمراجع تقلیدازدواج یک امرمستحب است فقط درصورت اینکه اگرفرددرورطه گناه بیفتدتبدیل به مستحب موکد میشود بزرگانی داشتیم که ازدواج نکردن، از جمله :
میرزا ابوالحسن جلوه
شیخ مرتضی طالقانی
حکیم هیدجی 
  حکیم عباس دارابی

پاسخ:
مگه داماد میدونسته که اینطوری میشه که شما میگید امر مستحب رو انتخاب گرده اون خانواده ایشون رو کم کم عوض کردند که همه هم از طرف مادر زن 
بود. اون خانواده هم به طرز عجیبی یکباره عوض شدند در اثر یه اتفاق اولش اینطوری نبودند والنمیکردمعرفی نمیکردم 
خدا عاقبت همه ما رو ختم بخیر کنه اتفاقا من مورد برعکس این جریان رو سراغ دارم پسری که از 16سالگی نماز شب میخوند و دعای کمیل و ندبه ش ترک نمیشد رفت ی دختر کاملا بی حجاب رو گرفت 2سال اول زندگی مشکل داشتن که اقلا یک  روسری سرت بکن وخانم میگفت اگه باحجاب میخواستی چرا منو گرفتی و بنده خدا حق داشت چون روز خواستگاری هم بی حجاب پذیرایی کرده بود تا اینکه همسرش دیگه چیزی بهش نگفت ولی رفتارش باخانم خوب بود اذیتش نکرد و بی مهری نکرد بعد 4/5سال آقا به همسرش گفت فلان جا کلاس قران هست برو ببین چه خبره این خانم گفت آخه منو با این سر و وضع  راه میدن؟ خلاصه این خانم با ناخن لاک زده و مانتوی کوتاه و... رفت تو اون کلاس استادشون خیلی با روی باز استقبال کرد و همون شد که شاگرد دائمی اون کلاس شد و حافظ قران و با چادر من به این خانم میگم آخر آیه 21سوره یوسف مخصوص زندگی تو هست (والله غالب علی امره ولکن اکثرالناس لا یعلمون) چطور شد مرد مومنی عاشق ی دختر بی حجاب شد و حتی خانواده پسرکه خیلی به حجاب اهمیت میدادن روز خواستگاری از بی حجابی دختر ایراد نگرفتن چطور این آقای مومن تونست پیش دوستان مسجدی خودش  با همسر بی حجابش چندین سال  توی یک شهرک خیلی کوچیک که همه همدیگه رو میشناختن راه بره  ولی خانمش رو اذیت نکنه خوش به سعادت این آقا که با اخلاق اسلامیش  همسرش رو حافظ قران و محجبه کرد
خدایا به ما هم توفیق بده بنده صالح تو باشیم و با رفتارمون دیگران رو جذب دین کنیم 
فقط باید بگیم:
""یا الله و یا رحمن و یا رحیم,
یا مقلب القلوب,ثبت قلوبنا علیی دینک:-(

نیت خیر شما بر خدا و بنده هاش پوشیده نیست به نظر من این تغییر آقا داماد موقتیه و مجدد مسیرشو پیدا می کنه
پاسخ:
ان شاالله 
استاد عزیز برای ما جوونها دعا کنید ... من واقعا برای ازدواجم نگران شدم😢😢😕😕.... خدا بهترینها رو نصیب همه کنه
ممنون از مطالب آموزنده وخوبتون  
شاد باشین 
سلام.بله من خانم مومنی راسراغ دارم که بامرد به ظاهر مومنی ازدواج کرد بعد از مدت کوتاهی مرد شروع کرد به ایراد گرفتن از ظاهر ولباس زن بیچاره یک روز میگفت زشتی روز دیگر می گفت خانواده ات مشکل دارند زن هرروز درخانه خود برای همسر زیبا می کرد ولی برای مرد کافی نبود او زنی سوپر لوکس می خواست ولی خدا کمک کرد وکمک زائقه مرد تغییر کرد محیط تاثیر فراوان دارد ولی دست خدا بالای تمام دست هاست انشاالله همانطور که خداوند این خانواده را از گناه واشتباه حفظ کرد به آن جوان طلبه وخانواده همسرش کمک کند.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی