درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

ابزار سخنگو

وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (٩٣)نحل


و اگر خدا می‌خواست (به مشیّت ازلی) همه بشر را یک امت قرار می‌داد (و هیچ‌گونه اختلافات نژاد و زبان و ملیت در بشر نمی‌گذاشت) و لیکن (این اختلافات برای امتحان است و پس از امتحان) هر که را بخواهد به گمراهی وا می‌گذارد و هر که را بخواهد هدایت می‌کند، و البته آنچه می‌کرده‌اید از همه سؤال خواهید شد.



با این که تو یه کشور زندگی میکنیم ولی وجب به وجب این خاک،فرهنگ های متفاوتی داره حتی گاهی یک محله در یک شهر با محله ای دیگه تو همون شهر تفاوت فرهنگی دارن و در واقع همین تفاوت هاست که زندگی رو زیبا می‌کنه


چند سال پیش که  برای تحصیل و سکونت به شهر قم رفته بودیم ،خیلی تفاوت های شیرینی در گویش و فرهنگ و رفتار مردم قم با تهران حس میکردیم که برامون از همه نظر جالب و هیجان انگیز بود!

تو همون مدت کوتاه ،دوست های زیادی پیدا کردیم و کم کم با رفت و آمد هایی که داشتیم با فرهنگ مردم قم بیشتر آشنا شدیم مثلا وقتی مهمونی دعوت میشدیم از همون ابتدا زن ها و مردها از هم جدا می‌نشستند و حتی سفره ی زن ها و مردا حتی اگر تعداد کم بود هم از هم جدا انداخته میشد، یا حتی در مکان های عمومی مثل بانک،تلفن همگانی،آب  خوری،پارک و هر جایی که فکر کنید جز پیاده  رو ها، خواهران از برادران جدا بودند،اولین پارک بانوان ،اولین کافی نت اختصاصی بانوان و اولین تاکسی سرویس بانوان از قم شروع به کار کردند،خلاصه که این چیزها حدودا ۱۷ سال پیش برای همه ما عجیب غریب بود! 

یه چیزی که خیلی عجیب تر بود نوع پوشش خانم ها بود که همه بدون استثنا چادر به سر میکردند و عادی ترین پوشش،استفاده از روبنده یا همون پوشیه در بین خانم های قمی بود، البته این رو بنده میتونست نوعی پوشش در برابر آفتاب داغ قم هم باشه.



خلاصه تو همون روزهایی که تازه وارد  قم شده بودیم ،سوار یه تاکسی شدم که راننده قمی نبود وقتی مارو دید گفت به نظر شما قمی نیستید؟! گفتیم نه  ما تازه اومدیم قم


راننده درد دلش باز شد ،گفت چند وقت پیش یه خانم گفت دربست و سوارش کردم که سر تا نوک پاش مشکی بود،  چادر و روبنده و دستکش مشکی!

و غیر از گفتن آدرس ،دیگه کلمه ای با من حرف نزد، خلاصه وقتی رسیدیم به مقصد من دیدم داره همین جوری تو‌ کیفش دنبال یه چیزی میگرده ،که یک دفعه دیدم یه ملاقه اومد سمتم!! بله پول رو گذاشته بود داخل ملاقه و به من داد تا یه وقت خدای نکرده نوک دست من از روی دستکش به دستش نخوره!

منم دیدم اینطوریه بهش گفتم خانم یه لحظه صبر کن تا بقیه پول رو بهتون بدم

 پولو برداشتم و  رفتم صندوق عقب، تو جعبه ابزار ،انبردست رو برداشتم و  بقیه پولشو زدم به انبر دست و  بهش دادم ...

.

اینارو که داشت تعریف میکرد هم خندمون گرفته بود هم تعجب !

اما به این فکر کردم که به ازای هر خانواده ای در دنیا می‌تونه یه فرهنگ متفاوت وجود داشته باشه، اما چه بهتر اینکه فرهنگ های خوب رو همه با هم یاد بگیریم و سعی کنیم آنقدر تو جامعه ،خاص نباشیم و از فرهنگ های بد هم به شدت دوری کنیم قربون دین قشنگم که مارو امت وسط معرفی کرده پس با رفتار غلط این دین قشنگ رو خراب نکنیم . 

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۱۲
  • ۶ نظر

نظرات  (۶)

😂😂😂😂😂😂😂😂😃😂😃😂😃😂وای چه خنده دار بود
ملاقه
چقدر عجیب و خنده دار ... استاد چقدر خوبه که شما همیشه اینجور رفتارهارو نقد کردین .. در یکی دیگه از خاطراتتون از خانمی گفتین که در مهمانی با اقایی که میزبانشون بود اصلا صحبتی نمیکردن و بشدت خشکه مذهب بودن .. از خدا میخوام که همیشه نعمت عقل رو در انتخاب هایم و در تفکر و ارزش گذاری های زندگیم عطا کند و توفیق بهره مندی ازش رو به همه ما بدهد 
خیلی قشنگ وخنده دار بود بود و روایت و قلم زیبای شما به این زیبایی اضافه کرد
خدا حفظتون کنه و به قلمتون برکت بده

متاسفانه امروزه جوامع مسلمان را با فقر و بی سوادی و جنگ زدگی و فروماندگی اقتصادی و نفاق و افتراق و هم ستیزی و فرقه گرایی های تفرقه افکنانه و سنت هاوفرهنگهای ناپسندی که هیچ ربط و نسبتی با پیام ها و آموزه های دین صلح و آشتی نداردمی شناسند خارجیها می پرسند این چگونه دینی است که تمامی آموزه های آن، مبتنی بر صلح و دوستی و هم پذیری و همگرایی و تفاهم و زندگی مسالمت آمیزودوری از افراط وتفریط است؛ اما پیروان آن چرااینگونه عمل می کنند؟

برای سنجش نسبت حقانیت یک جریان فکری و اعتقادی وفرهنگی به ظاهر مسلمان با حقیقت اسلام، باید آن را در میزان قرآن، آزمون کرد

پاسخ:
امت ما امت وسط نسبت به ادیان افراطی معرفی شده ولی کسانی که مسئول معرفی دین هستند خودشان هنوز به حالت تعادل نرسیدند 
اذ ای همین یا اینطرف بام هستند یا اون طرف از هر دو طرف در حال سقوط 
سلام عزیز دلم .خیلی جالب بود  یادم اینو شما خودتون چند سال پیش برای ما تعریف کردی و خیلی در کنار شما با اخلاق خوبنون به ما خوش گذشت .شما و خانواده تون مسلمانان واقعیی هستید .
پاسخ:
سلام عزیزم دلم براتون تنگ شده همیشه به ما لطف داشتی 
سلام استاد عزیز
جالب بود و بامزه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی