درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

قهر و آشتی

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (10)حجرات


همانا مسلمان ها با هم برادرند پس میان دوبرادر خود صلح و آشتی


 بر قرار کنید و تقوای الهی پیشه کنید بلکه رستگار شوید.



دیر زمانی نیست که دریافته ام 

وقتی از کسی رنجش و کینه ای به دل میگیرم، درحقیقت برده ی او میشوم؛

او افکارم را تحت کنترل خود میگیرد؛

اشتهایم را ازبین میبرد؛

آرامش ذهن و نیات خوبم را می رباید و لذت کار کردن را از من میگیرد؛

اعتقاداتم را ازبین میبرد و مانع از استجابت دعاهایم میگردد؛

او آزادی فکرم را میگیرد و هرکجا که میروم برایم مزاحمت ایجاد میکند؛

هیچ راهی برای فرار از او ندارم.

تازمانی که بیدارم، بامن است و وقتی که خوابیده ام، وارد رویاهایم میشود؛

وقتی مشغول رانندگی هستم یا وقتی در محل کار خود هستم، کنار م است؛

هرگز نمیتوانم احساس شادی و راحتی کنم...

او حتی بر روی تُنِ صدایم نیز تاثیر میگذارد؛

او مجبورم میکند تا به خاطر سوء هاضمه، سَر دَرد و یا بی حالی دارو مصرف کنم؛

او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از من 

می دزدد؛

بنابراین دریافته ام 

اگر نمی خواهم یک برده باشم، در دل نسبت به دیگران کینه و رنجشی نداشته باشم!

خود را در آیینه نگریستم 

و دریافتم

ارزش من بیش ازیک فکر نا آرام است .



حتما تا خالا تجربه قهر داشتید تو بچگی یه جور , بزرگ که شدیم یه جور دیگه 

بچگی میگفتیم قهر قهر تا روز قیامت ولی این قهر بیش از چند دقیقه طول نمیکشید , ولی بزرگ شدیم برعکس شد .


اولش از قهر لذت هم میبریم چون انگار دلمون خنک میشه و احساس میکنیم به حقمون رسیدیم ولی بعد از یه مدت دیگه لذت که نمیبریم هیچ حتی ناراحت هم هستیم. 

ولی سخت ترین کار دنیا اینه که بخوای یهو بری آشتی کنی!! 

آخه سختیش میدونید برا چیه ؟

برای اینکه اصلا نمیتونی پیش بینی کنی رفتار طرف مقابل چیه ؟

آیا تحویلت میگیره یا ....

اینجاست که یه نفر دیگه باید باشه که واسطه آشتی بشه اینجوری کار آسون میشه هرچند طرف بفهمه که خودت از ته دل میخوای آشتی کنی ,

واین واسطه باید کسی باشه که بتونه خوب حرف بزنه و دو طرف رو متقاعد کنه .

چند روز تعطیلی تاسوعا عاشورا رفتیم شمال


من پاییزشمال رو خیلی دوست دارم جایی که رفته بودیم منزل یکی از دوستان بود البته نباید بگم منزل, بهشت بود از زیبایی 

این خونه تو روستا بود 

صاحبخونه برای این ایام نذر جالبی کرده بود گفت من هر سال برای خیرات پدر و مادرم تعداد زیادی لامپ میخرم و تو روستای خودمون و اطراف هر تیر برقی که لامپ نداره یا سوخته براش لامپ میذارم اینجوری اهالی روستا خیلی خوشحال میشن و تردد تو روستا بهتر میشه 

جالب بود هر کس برا امام حسین(ع) یه مدل نذر داره .

 

غیر از ما چند خانواده دیگه اونجا مهمان بودند از جمله خواهر زاده صاحبخونه وقتی ناهار خوردیم من دیدم خیلی زود دارن جمع و جور می کنن که از خونه برن بیرون گفتم چی شده ؟

گفت الان باجناق این آقا یعنی خواهر زاده دیگه صاحبخونه قرار بود بیاد که چون این دوتا باهم قهر بودند نمیخواستند همدیگرو ببینند برا همین خیلی زود آماده شدند که برن.

  موقع رفتن مارو برای ناهار فردا که تاسوعا بود دعوت کردند 

خلاصه مهمون دوم اومد و شام اونجا بودن صاحبخونه از ما تقاضا کرد که تا شما اینجا هستید واسطه بشید برای آشتی این دوتا چون خواهر ها نمیتونن با هم رفت وآمد کنند .

خلاصه ما هم که حوصله مون سر رفته بود و دلمون هم لک زده بود که تو این ایام یه کاری بکنیم شروع کردیم روی مخ این باجناق کار کردن ظاهرا قبول میکرد ولی دوباره میرفت سر پله اول برای ادامه قهر .

قرار شد که فردا که ناهار دعوت بودیم یهویی اینارو با خودمون ببریم تا آشتی کنن .

تا نزدیک زمان رفتن راضی بود ولی یه دفعه میگفت نمیام ,اصلا نمیخواد صلاح نیست آشتی.

 دوباره از اول حرف و حدیث رو شروع میکردیم , بالاخره راضی شد ولی خدایی کاری سختی بود که بدون دعوت و اطلاع بره خونشون  و بخواد آشتی کنه حق بهش بدیم .

خلاصه راه افتادیم به خونه که رسیدیم گفتیم تو ماشین بشین فعلا تا بگیم کی بیا.

ما رفتیم تو و سلام وعلیک کردیم 

گفتم ما یه مهمون با خودمون اوردیم مشکلی نیست گفت نه اصلا قدمش سر چشم بفرمایید! 

گفتم اینطوری نمیشه شما باید بری استقبالش  

گفت کیه ؟؟؟

انگار فهمید !

تا کمی متوجه شد ما شروع کردیم حرف زدن که شما بزرگی ببخش بزرگی کن تا اینجا اومده دیدم یه خورده همچین سختشه دوباره بهش گفتم به خاطر جد من برو استقبالش!

 بالاخره راضی شد که بره استقبال مهمون .

جاتون خالی دیدنی بود در آغوش گرفتن این ها !

وبا صلوات حضار دیگه این قهر تبدیل به دوستی شد .

خدایا شکرت تو روز تاسوعا یه کار خوب انجام شد ناهار که بودیم شام هم بودیم جای شما خالی خیلی خوش گذشت .

خدایا ازت میخوام این ماه, ماه تحول و تکامل برامون باشه و عزاداری ها باعث روشنی راه ما بشه .

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۱۵ مهر ۹۶ ، ۰۴:۱۰
  • ۶ نظر

نظرات  (۶)

سلام. بسیار عالی بود.یکی از قهر های ما که خیلی سخت وجان کاه است وهیچ بشری دست بالانمی زند برای حل آن قهر ما آدما باخودمان چون همیشه با خودمان قهریم مدام عصبانیم وبه دیگران گیر میدیم .خدای خودت مارا باخودمون آشتی بده که باقلبی پاک تورا عبادت کنیم ودیگران را هم دوست داشته باشیم.
به جز بانفس زشت بد سرشت   
باهمه عالم مدارا کن کمال این است بس

 

آیا متوجه شده اید که وقتی ما به مقابله برمی خیزیم در ذهنمان احساس رضایت میکنیم؟ اما روحمان آزرده است؟  قلبمان سخت میشود و به سراغ افکار خشونت آمیز میرویم؟

یک جمله مشهور وجود داد که” کینه ورزیدن  نسبت به دیگری مانند این است که جرعه ای زهر بنوشیم و توقع داشته باشیم که طرف مقابل بمیرد.

به شخصه برای مفابله باکینه ودشمنی باافراد از تکنیک روانشناسی کاغذ استفاده میکنم

پاسخ:
روش خوبیه 
ازاری برای کسی نداره 
قبول باشه استاد عزیز
خوش به حالتون
واقعا چه لحظه خوی بوده .خیلی خوشم اومد .افرین بر شما خانواده مهربون و انرژی مثبت .دستتون درد نکنه .
استاد گل مون سلام
تبارک الله
شما مصداق این بخش از قرانید
و من احیاها فکانما احیناالناس جمیعا...
با کارهاتون به بقیه  هم زندگی میبخشید
ا
پاسخ:
ممنون عزیزم 
سلام براستاد گل.واقعا شما نمونه اید.هرجا باشید صلح و آرامش برپاست😍😍😍
پاسخ:
ممنون عزیزم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی