درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

خیرخواه مهربان

لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ ﴿۱۲۸﴾توبه


قطعا براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است‏ شما در رنج بیفتید به [هدایت] شما حریص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است 



وقتی ایه 128 توبه رو میخوندم اینکه پیامبر رو حریص بر مومنین معرفی کرده یه خورده منو برد تو فکر 


یاد پیامبر های دیگه هم افتادم که با چه دلسوزی مردم رو دعوت میکردند 


ولی انگار نه انگار 

داشتم فکر میکردم به این جمله غلط که تو زندگی ما خیلی بکار میره 

اگه حرف از دل باشه به دل مینشینه 

آدم فکر میکنه حتما اشکال از طرف نصیحت کننده س که طرف تحویل نمیگیره و قبول نمیکنه 

باید جمله رو عوض کنیم 

حرفی که از دل باشه به دلی که آماده س مینشینه 

پس مشکل معلوم شد 


آخه حرف از تمام دل هست ولی دل طرف مقابل آماده نیست و نمیتونه بپذیره

بعضی دل ها خیلی مریضه و دیگه پذیرش هیچ دارویی رو نداره هر چند از دل باشه 


هر وقت تفسیر مثلا معجزات درخواستی از پیامبران رو میگم خودم به فکر فرو میرم که چه طور میشه عصای موسی ایمان ساحرها و ...رو ببینن یا سالم موندن ابراهیم در آتش یا ناقه صالح که با موارد درخواستی خودشون از کوه بیرون اومد رو ببینن و بعد از اتمام نمایش برن خونه شامشون رو بخورن و بعد بخوابن 

و فردا دوباره مثل دیروز نه خانی اومده نه خانی رفته و تکرار روزها 


واقعا آیا این کارها و حرف ها از دل نبود ؟

بعضی ها دل هاشون رو قفل میکنن وکلیدش رو میندازن تو دریا 


اینجاست که خدا به پیامبرای عزیزش میگه خودتون رو خسته نکنید 

رهاشون کنید طبیعت پاسخ خوبی بهشون خواهد داد 


درست تو کلاس هم بعضی وقتا با دانشجو هایی برخورد میکنیم که هر چی براشون از أینده از اینکه قدر جوونیتون رو بدونید یا کمتر مثل بچه ها با زندگی و درس و آینده تون برخورد کنید میگیم 

طوری نگاهت میکنن که انگار بهت میگن خودتو خسته نکن ممنون که به فکر ما هستید 


ولی وقتی تو چشم هاشون نگاه میکنی بی توجهی و تمسخر از نصایح استاد رو به وضوح میبینی 


و چقدر دلمون میخواد تجربه ها رو در اختیارشون بزاریم ولی انگار داریم بهشون تعارف میکنم اونوقت با زبان بی زبانی میگن ما اصلا میل نداریم ما با همین وضع حال خوشی داریم 


چقدر این صفت برای پیامبر عزیز زیباست

حریص علیکم بالمومنین

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۷:۲۹
  • ۷ نظر

نظرات  (۷)

سلام استاد
ممنون از خاطراتی که مثل یک تلنگر به موقع میمونه
دلمون برای پیام های شما تنگ شده بود
من هرموقع به این آیه میرسم دلم میگیره که چقدر پیامبر مهربونمون برای ایمان نیاوردن مردم ناراحت میشد فکر میکردم فقط پیامبر ما تا این حد مهربونه ولی همه ی پیامبرها با همین دلسوزی دعوت میکردن 
خیلی تذکر خوب و به جایی بود

روزی از روزها مادری میره پیش رسول اکرم در مسجد و از حضرت می خواد که پسرش رو نصیحت بکنه که خرما نخوره و می گه که پسر از پیروان سرسخت ایشانن و هرچی رسول بگن گوش می کنه


رسول اکرم به مادر می گه که : برو و فردا بیا


مادر فردا با پسر دوباره به نزد رسول میره و حضرت محمد رو به پسر می کنه و میفرمایند 


" پسر جان خرما نخور " 


مادر از حضرت محمد سوال می کنن که یا رسول چرا دیروز همین رو به پسرم نگفتی؟؟؟


حضرت جواب می دن: چون خودم دیروز خرما خورده بودم


اینکه فردجوان حاضربه پذیرش تجربیات نیستندبه واسطه این امرهست که اصولاًبزرگترها خود شان عامل به عمل نبوده اندواقعاً


چند مرده حلاجن ؟؟؟  


ااگرلالایی بلدن چرا خوابشان  نمی بره ؟؟؟ 


ااگربیل زدن بلدن چرا باغچه خودشون بیل نمی زنن ؟؟؟

پاسخ:
به دنبال سند درست حدیث باشید 
قبل از اینکه تو وبلاگ مطرح کنید 
سلام استاد 
نوشته ی خوب وپر محتوایتان تلنگری برای تفکر بیشتر برای من بود به نکته ی قابل تاملی اشاره کرده بودید واون رفتار شاگردان در مقابل استاد فکر کنم نمی دونند که شما از چهره هایشان به موضوع گرفتن مطالب می انجامد یا نه پی می برید......ًبه نظر من این گونه ادمها باید باشد تا فرق خوب وبد تشخیص داده شود وواین اختلافها را خدا گذاشته که امتحان کنه ادمها را.....تو ایه ی ۴سوره مبارکه ی رعد خوندم که در یک زمین با شرایط یکسان از یک جا آب می خورند ومیوه هایی باطعمهای  گوناگون می دهند ....... .من فکر می کنم باید به همه فرصت داد .....
سلام.حالا که می خوایم پند بپذیریم دیر شده کاش در جوانی انقدر مغرور وسر مست نبودیم.خداعاقبتمان را ختم به خیر کند انشاالله.
سلام استاد عزیز و دوست داشتنی
مثل همیشه با خوندن خاطرات شما، فکرمون مشغول میشه...
نصایح تون جالب و نغز و بی ریاست.
خدا شما رو برای ما حفظ کنه. آمین 

تجربه همیشه به سود انسان نیست، زیرا، هیچ رویدادی دوبار به یک شکل رخ نمی‌دهد.وینستون چرچیل

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی