درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

قیامت دیگر تلنگر نیست اتفاق است

فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لاٰ إِلىٰ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ (٥٠) یس


پس (در آن لحظه مرگ) نه توانایی سفارشی دارند و نه به اهل بیت خود رجوع توانند کرد


اومدن زلزله های پی در پی تو کشور باعث شد تو فضای مجازی هر کس یه چیزی بگه و برای اومدن زلزله دلیلی بیاره از عذاب گناه گرفته تا .....

به قول مرحوم ایت الله حائری

زلزله مثل سیلی‎ای است که بر صورت کسی می‎زنند تا خوابش نبرد. دنیا یخ‎بندان غفلت است، در یخ‎بندان، اگر بخوابی، یخ می‎زنی، لابد دیده‎اید که کسانی که در برف راه گم می‎کنند به‎صورت هم سیلی می‎زنند تا مبادا خوابشان ببرد، زلزله یک سیلی است که بر صورت جامعه نواخته می‎شود تا در یخ‎بندان غفلت دنیا، جامعه خوابش نبرد.

کاش درد این سیلی را تا أخر عمر احساس کنیم .

شب پنجشنبه در عالم خواب اول صدا بعد لرزش زمین وبعد هم بدون فک کردن به اینکه الان در چه وضعیتی هستیم شروع کردم دویدن به طرف درب خروج که یه دفعه نگاه کردم دیدم اصلا حجاب ندارم یه چادر انداختم روی سرم وبه سرعت از ساختمان خارج شدم. 

اصلا برام مهم نبود که بقیه خانواده چطور اومدن بیرون و اصلا مهم نبود که هیچ چیز قیمتی دوست داشتنی رو با خودم بر نداشتم 

اون شب تا سحر تو ماشین خوابیدیم ولی برام خیلی جالب بود همه بیرون بودند فقیر وغنی .


 خیلی خدارو شکر کردیم که اگه فقط چند ثانیه بیشتر طول میکشید چه اتفاقی میفتاد اونم تو تهران وا ویلا 


زلزله یک بار دیگه مارو تکون داد که بهمون بگه این دنیایی که اینقدر با سختی و گرفتاری درست کردید به چند ثانیه رفتنی است   

چقدر آیات قیامت اون شب قشنگ به تصویر کشیده شد

 نه وقتی برای وصیت نه نجات هم نوع و خانواده هر کس به فکر نجات خودش بود 


ولی یه چیز خوبی که اون شب باز باعث دلگرمیم شد باز هم مطالب تو کانال ها و گروه ها بود 

اون شب چه فضای معنوی خوبی بود 

همه به هم توصیه میکردند فلان ایه رو بخونید 

آیات بود که دست به دست میچرخید و تلاوت میشد 

به هم یاداوری میکردند که نماز آیات یادتون نره

انگار همه باهم مهربونتر شده بودن و دائم از سلامتی هم خبر میگرفتن 

خدایا به خاطر لطفی که به ما تهرانی ها کردی ممنون 


خدایا برما رحم کن مارا ببخش و مرگ ما را شهادت قرار بده 

خدای مهربون همیشه گفتم بازم میگم من مرگ ناگهانی رو دوست ندارم یا

شهادت 

یا مرگ در کنار رحل قرآن 

خدایا اگه موقع اومدن حق دعا و انتخاب نداشتم ولی الان میخوام هم دعا کنم هم انتخاب 

الهی آمین

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۲ دی ۹۶ ، ۲۱:۱۶
  • ۵ نظر

نظرات  (۵)

وااقعن قیامت کنجکاویمو ب اخرش میروسنه اینک چی میشه!!اونوق من چیکار میکنم!؟؟
موفق باشین!!
سلام استاد عزیز باز هم یک خاطره زیبا
 این بار خود زلزله تلنگر بود آدم ها میدونند ممکنه یک لحظه دیگه نباشند ولی تو شلوغی روز یادشون میره تشبیه شما زیبا بود سیلی که میخواد آدم رو توی این دنیای شلوغ بیدار نگه داره
خدای مهربون رو بخاطر  تلنگرهای زیبا یا درد آور یا ترسناکش دوست دارم هم بیم خواب رو میده هم امید نگاه مهربون به بندگان فراموشکارش
رب توفنی مسلما و الحقنی بالصالحین
ان شاء الله

هر که از مرگ بگریزد، در همین فرارش با مرگ روبرو خواهد شد؛ چرا که اجل در کمین جان است و سرانجام گریزها، هم آغوشی با آن است.نهج البلاغه

خانم ابوترابی درخاطراتتان دراین وبلاگ به طورضمنی اذعان داشته ایدازمرگ میترسید:

عشق به زندگی-نگرانی از حوادث پس از مرگ -نگرانی از نقص و کمبود عمل ویا کثرت گناه.

اگرما مرگ راباورقلبی داشته باشیم نه اعتقادزبانی ؛کارهایمان ...

چندسال قبل به شهربن رفته بودم ؛ روی سنگ قبر آن ماری شیمل-مستشرق آلمانی - با خط زیبای نستعلیق این جمله از امیر المؤمنین نقش بسته است که: الناس نیام فاذا ماتوا انتبهو: مردم خوابند و وقتی می میرند بیدار خواهند شد.

موفق وسربلندباشید.

پاسخ:
مرگ را قبول دارم ولی از عاقبت کار میترسم که خسر الدنیا و الاخره نشم 

سلام.بسیار خوب نوشته بودید. مثل همیشه .اجازه می خوام یک دعا به دعای شما اضافه کنم.خدای مارا با بلای مثل زلزله نمیران بلکه به ماتوفیق بده که زنده بمانیم ودینت را یاری کنیم آمین

خانم ابوترابی باخاطراتتان به ماآموزش دادیدکه یادخدا آرامش بخش دلهاست؛پس بیخیال زلزله ؛هرچه خدابخواهد همان اتفاق بیفتد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی