درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

کبوتر با کبوتر , باز با باز

وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اِتَّقِ اَللّٰهَ وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اَللّٰهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَى اَلنّٰاسَ وَ اَللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ فَلَمّٰا قَضىٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ إِذٰا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ مَفْعُولاً (٣٧)احزاب


به خاطر بیاور) زمانی را که به آن کس که خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی (به فرزند خوانده‌ات «زید») می‌گفتی: «همسرت را نگاه‌دار و از خدا بپرهیز!» (و پیوسته این امر را تکرار می‌کردی)؛ و در دل چیزی را پنهان می‌داشتی که خداوند آن را آشکار می‌کند؛ و از مردم می‌ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی! هنگامی که زید از آن زن جدا شد، ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خوانده‌هایشان -هنگامی که طلاق گیرند- نباشد؛ و فرمان خدا انجام شدنی است.


🌸🍃🍃🌸🍃🍃🌸🍃🍃



🔴  دکتر افشار 


چون تفاوتِ فرهنگی محسوس نیست 

بنابراین آدمها

با هر فرهنگ یا خُرده فرهنگی 

که به آن تعلق دارند 

می توانند با هم مواردِ مشترک پیدا کنند . 

به همین جهت است که 

مردم با هر نوع فرهنگی 

در مهمانی ها 

با هم اوقاتِ خوب و خوشی را می گذرانند 

اما همین مردمی که 

در مهمانی ها با هم خوب و خوش هستند 

اگر قرار باشد 

با هم زندگی کنند 

به جنگِ تمام عیارِ همدیگر خواهند رفت.


🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃



آیه 37 احزاب فکر منو به خودش مشغول کرده بود, داستان ازدواج زید غلامی که پسر خوانده پیامبر بود با زینب دختر عمه پیامبر 

داشتم فکر میکردم این ازدواج آیا از نظر فرهنگی درست بوده ؟

 غلامی که قبل از اینکه پسر خوانده پیامبر بشه در یک خانواده ای بوده با شرایطی خاص که خب حتما با طرز زندگی زینب بسیار متفاوت بوده, حالا از فرهنگ گرفته تا نوع نگرش به زندگی و یا به قول امروزی ها اختلاف طبقاتی و علمی.

شروع زندگی با این تفاوت ها خیلی سخته و بعضی وقتا هم طاقت فرسا . 


و چرا این زندگی دوام زیادی نداشت ؟


 ,من نمیدونم و نمیخوام آیه رو خدایی نکرده تفسیر کنم ولی داشتم فکر میکردم انگار درسته این ضرب المثل


* کبوتر با کبوتر باز با باز *


چند روز پیش خونه بودم یه خانمی بهم زنگ زد و خودشو معرفی کرد گفت شماره شمارو دادن گفتن که میتونید کمکم کنید ..

گفتم بفرما در خدمتم 

گفت خونه ما منطقه 2 تهرانه دوتا پسر تحصیل کرده دارم هر دو در شرف ازدواج و شغل آزاد دارن , مغازه ای که داریم تو همین منطقه و متعلق به خودمون هست و همینطور ادامه داد از همه چیز گفت و من گوش میکردم .

گفتم خب چه کاری از من برمیاد ؟

گفت دنبال یه عروس هستم ,البته با شرایط خاص , دختر باید از متطقه بالای تهران باشه از منطقه جنوب و شرق تهران نمیخوام ,چون پسرم نمیتونه پایین رفت و أمد کنه براش سخته, هوا هم آلوده س و .....,


در مورد خصوصیات خود دختر هم تقاضا هایی داشتن که دیگه بماند .

من همینطور که داشتم گوش میکردم تو دلم داشتم میگفتم بابا کمی آهسته تر , چه خبره همه چیز رو تمام و کمال میخوای ؟

مگه میشه مگه داریم ؟

یه کم باهاش بحث کردم که خانم دختر اگه همه این شرایط رو داشت ولی اخلاق نداشت چکار میکنی ؟

نمیخوای اولین گزینه شما اخلاق و ادب باشه ؟

گفت این هم هست ولی .....

خلاصه بعد از قطع تلفن کلی با خودم کلانجار رفتم که یعنی چی این چه طرزشه خب اومدیم دختر پایین شهری بود ولی خوب بود اهل زندگی بود چرا براشون اینقدر مهمه که هم کفو خودشون حتما باشه ؟

البته کمی هم حق دادم بهشون چون کفویت خانوادگی مهمترین اصل تو زندگیه.

البته گفتم باشه اگه همچین موردی بود حتما اطلاع میدم 


تا اینجا قضیه رو داشته باشید 


اتفاقا تو همین روزا  یه خواستگاری برای دختر یکی از دوستان فرستادیم که طرفین هم از نظر فرهنگی هم از نظر مادی کمی با هم اختلاف داشتن درسته گفتم کمی !!!!!  

اول گفتیم خب شاید بشه یه کاری کرد که این مسئله خیلی مشکل ساز نشه وبشه باهاش کنار اومد 

ولی هر چی این خواستگاری جلوتر میرفت انگار این مسئله خودشو بیشتر نشون میداد 

شاید طرف مقابل دلش میخواست این مسائل رو کمی ندید بگیره و کمرنگ.جلوه بده ,ولی نمیشد چون به وضوح این اختلاف در گفتار و رفتار دیده میشد 

تا اینکه به این نتیجه رسیدند که ادامه این وصلت به صلاح طرفین نیست 

البته صحبت از سال ها زندگیه واقعا نمیشه چشم پوشی کرد باید حق بدیم به طرفین .

حتی من این اختلاف رو تو خیلی از خانواده ها به چشم خودم دیدم که طرف سال ها داره زجر میکشه از طرز غذا خوردن, مکالمه های عادی خانوادگی , نوع مسافرت , مهمانی و تا تربیت فرزندان همه و همه چیزهایی که شاید مسائل کوچکی باشه ولی اون هدف زیبای ازدواج که آرامش هست رو گم میکنه 

حالا راحت تر میتونم حرفای اون خانم رو درک کنم 

و حالا راحت تر میتونم بفهمم که زید و زینب چرا نتونستن با هم به زندگی ادامه بدن و از هم جدا شدند .

خدایا در زندگی و انتخاب ها از تو صبر و بصیرت خواهانم 

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۱۶
  • ۶ نظر

نظرات  (۶)

جالب بود . بخش عمده ای از واقعیات موثر در پروسه یک ازدواج موفق هست.هر چند مطلق نگری و افراط و وسواس در  نگرش به سطح فرهنگی علمی و اقتصادی درست نیست بلکه هممتر و درست تر اینه که رفتارها با معیارها سنجیده بشه و اینکه تعادل و معدل گیری در شاخص های شخصیت فردی و خانوادگی لحاظ بشه . بعضی ها گوهر نهفته دارند و شاید جنبه سازندگی هو داشته باشه اگه طرفین توانمند باشند اما با اینحال من خودم شخصا با معضلات ناشی از تفاوتهای فرهنگی و سلیقه ها رفتاری در وصلت مواجه شدم و احتیاط و تامل را توصیه می کنم
۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۱۴ سمیه کریمی
سلام مساله کفویت بسیار مهم است،  البته اول درباره اعتقادات دوم فرهنگ وسوم مادیات که فرهنگ را هم تحت الشعاع قرار می دهد. خانواده ها برای انتخاب همسر به این اولویت باید اهمیت بدهند و از آرمانگرایی وخصوصا از اینکه طرف مقابل از خودشون پایین تر نباشه بپرهیزند. 
سلامـ خیلی جالب بود منم دقیقا زندگیم همینجوره،۷سال پیش بایه پسر کرمانشاهی ازدواج کردم اونموقع چون دوسش داشتم و اونم منو دوست داشت هیچ چیز رو در نظر نگرفتیم و باهم ازدواج کردیم من چون پوستم سبزه هست و اون سفیده این شده بلای زندگی ما خودم هروقت ب کرمانشاه میرفتیم نگاهای تحقیر آمیز دیگران رو میفهمیدم شوهرم هیچوقت مستقیم بهم چیزی نمیگفت ولی رفتارش همه چیز رو نشون میداد بعداز چندسال چندروز پیش همه چیز رو پیامکی بهم گفت ازاون روز خیلی بهم ریختم از بخت بدم بچه ام هم شبیه خودم شده اینم قوز بالا قوز حالا اعتناد ب نفسم زیر صفر شده ازخودم بدم میاد بهش گفتم طلاق میگیرم اما اینقد پسرم بهش وابسته اس که نمیدونم چکار کنم حس تحقیر هم داغونم کرده از همه خونواده اش متنفرشدم شماره هاشون ازگوشیم پاک کردم همش میگم خدایا این کجای عدالته ما ک مسلمونیم و ادعای شیعه بودن داریم چرا اینجوری باعث خراب شدن زندگی دیگران میشیم آیا واقعا انصافه من بخاطر تبعیض نژادی از همسرم که دوسش دارم بگذرم و بچه مو که وابسته پدرشه بدون پدر بزرگ کنم و همیشه زجر بکشم و از خداشاکی باشم چرا منو سبزه آفریدی دعا میکنم امام زمان عج زود ظهور کنه تا ای بی عدالتی ها تموم شه ان شالله
پاسخ:
خب واقعا متاسفم 
ولی باز برمیگرده به اینکه تو انتخاب ها باید دقت بیشتری کنیم مخصوصا زمانی که دو شهر مختلف با فرهنگ متفاوت هستید 
از خدا کمک بگیرید 
کاملا موافقم،چیزی زجر آور تر از اختلاف فرهنگی در ازدواج نیست
سلام فاطمه خانم من خواستم جواب شماروبدم  ماادما اول ازچشم خودمون می افتیم بعد بقیه چرا انقدراعتماد به نفست پایینه ماادنا اول باید خودمون خودمونو دوست داسته باشیم بعدانتظارداشته باشیم بقیه مارو دوست داشته باشن اون اقا همونطور شمارو دیدن و پسندیدن پس این نشون میده کسی که باید شمارو میخواسته باحرفاتون خودتونو ازچشمش نندازید توانمندبباشید وبه توانمندیاتون ببالید ماادما غرق درمهربونی وتوانمندیای ادما که میشیم قیافه هاشون هم برامون زیبامیشه مثل بعضی بازیگرا بااینکه خیلی جذاب وجالب نبستن ولی طرفدارای زیادی دارن باخونوادش گرم بگیر من یکی ازهمشهریام بایه دختر هفت سال بزرگترازخودش ازدواج کرده موقع ازدواج هفت تاخواهرپسر وتمام خونوادش ناراضی بودن الان اون دخترخانم بااینککه به قول شما سبزه است کلی قیافش ازپسره پایین تره وکلی حرف ازجاری وایناشنیده ولی تمام فامیلای پسره روش قسم میخورن ازبس مهربونه وخودشو برخلاف جاریای دیگش تودل پدرمادر وخواهرای پسره جاکرده ظاهراروم ومهربونش اصلا اجازه نمیده به قیافش فکرکنی حرف مردم همیشه هست شما فک میکنی سبزه نبودی مردم چیزی برای گفتن نداشتن دهن این مردم همیشه بازه الان خداروشکرانواع کانالا هست تلگرام خودتو دوست داشته باش وتودل بقیه جاکن
سلام استاد همیشه مهربون .واقعا قلمتون زیباست و من لذت میبرم از خوندن خاطرات .منم صد در صد موافقم که همه جوره هم کفو باشن .از حجاب ،طرز فکر سیاسی و مذهبی هر دو خانواده حتی تیپ پوشش و حتی شهریت و قومی .یعنی دیدم که بعضی از شهرستانها فقط با خودشون خوب هیتن و با غریبه ها بر خورد خوبی نمیکنن و مخصوصا سطح مادی خانواده ها بالا وپایین نباشه.
پاسخ:
سلام عزیزی 
ممنون که میخونی و لطف داری 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی