درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

پدر و مادر ,میانبر رسیدن به خدا


رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً (٢٥)اسراء

خدایتان به آنچه در دلهای شماست داناتر است، اگر همانا در دل اندیشه صلاح دارید خدا هر که را با نیّت پاک به درگاه او تضرع و توبه کند البته خواهد بخشید.


ایه 25 سوره اسراء رو وقتی دانشجو ها کنفرانس میدن خیلی جالبه چون اصلا انگار تو نگاه اول نمیشه چیزی از آیه بگی .

این آیه بعد از ایاتی هست که خداوند دستور میده حق ندارید به پدر و مادر اف بگید و باید همونطور که شمارو بزرگ کردند شما هم حالا محبت هاشون رو تلافی کنید .

تو یه کتاب خوندم مفهوم این آیه اینه که, اگه پدر و مادرت رو پیچوندی و اونا متوجه نشدند بدون که خدا حتما دید و حواست باشه, ولی اگه قصد اصلاح خودت رو داشتی توبه کنی خدا میگه من توبه پذیر هستم .

بعد بچه ها میگن پیچوندن یعنی چی؟؟ 

وقتی براشون میگم یه دفعه جا میخورن میگن یعنی در این حد ؟؟؟

چه قدر قرآن قشنگه !!!


امروز که از دانشگاه با مترو برمیگشتم تو مترو معمولا اکثرا دانشجو هستند , وقتی چند تا هم با هم باشن اونقدر بلند حرف میزنن که بی اختیار باید حرفاشون رو بشنوی .

کنار من چند تا از دخترای دانشجو بودن بحثشون این بود که میخواستن برن جایی باهم برای تولد یکی از دوستاشون کادو بخرن .

یکیشون میگفت من مامانم نگران میشه میدونه من کلاسم چه ساعتی تموم میشه دائم بهم زنگ میزنه نمیتونم بیام خیلی دیرم میشه 

این بنده خدا اینو گفت و بعد از اون راه کارها و ترفندها بود که توسط بقیه ارائه میشدبرای اینکه بتونن اون بنده خدارو  باخودشون ببرن. 

یکی بهش گفت مامانت دانشگاه رفتس ؟

گفت نه دیپلم داره !

گفت خب بهش بگو اینجا دیگه مدرسه نیست یه وقت استاد هست یه وقت نیست کلاس جبرانی دارم کلا دانشگاه بی حساب و کتابه. 

اون یکی گفت ببین مامانتو عادت بده که متوجه نشه کی کلاس داری کی نداری. 

  مثلا من سه شنبه و پنج شنبه. کلاس ندارم ولی دو سه دفعه همین روزارو  رفتم جایی فک کرده میرم دانشگاه حالا بنده خدا مادرم قاطی کرده روزایی که کلاس هم ندارم میاد بیدارم میکنه میگه مگه نمیری دانشگاه دیرت نشه .

اون یکی گفت هیچوقت سر وقت خونه نرو یه خورده بمون دانشگاه بعد بگو ترافیک بود قطار دیر اومد تا عادت کنن .


وقتی اینارو میشنیدم هم خندم گرفته بود هم چون منم یه مادر هستم گریه ام گرفته بود و حسابی ناراحت شدم واقعا بچه ها چه حسابی رو ما پدر و مادرا میکنن مگه جز خیر چیزی براشون در نظر داریم ؟

حالا بهتر متوجه شدم چقدر نقش دوست برای بچه ها مهمه .

کاش با کتاب خدا دوست بشیم و کلام حق رو بفهمیم و برای بچه ها بگیم. 

وقتی سر کلاس شرح این آیه رو میگم البته با مثال های جالب ,چهره بچه هارو میبینم که داره کم کم  تغییر میکنه انگار کلی خاطره با پدر مادراشون داشتن که داره تو مغزشون مرور میشه.

بهشون میگم فک نکنید اینا زرنگی محسوب میشه ِ

اگر مادر نفهمید خدا میگه من فهمیدم ولی اگه پشیمونی بیا من قبولت دارم.

خدایا سر راه بچه هامون دوستانی قرار بده که راه تو رو بلد باشند 

الهی آمین

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۰۷
  • ۳ نظر

نظرات  (۳)

یک دوست یادوستان فقط به حرفهای بچه هایمان گوش می دهند و درنهایت برای این که آنهارا آرام کنند، همدردی می کنند و حتی یک راهکاریا راهکارهایی جلوی پایش می گذارندولی متاسفانه ماوالدین به محض اینکه فرزندمان  صحبت می کنند چون نگران آنهاهستیم ،مطالبی رااظهار میکنیم البته ناخواسته و نمی دانیم که این صحبتها فاصله ها را بیشتر می کند و فرزند برای اینکه جایگاه خود را پیش ما از دست ندهد ومورد نکوهش قرار نگیرد، ترجیح می دهد با همان دوست یادوستانش راحت باشد ودردودل کنداگربه عنوان مادریاپدر توانستیم حوصله به خرج دهیم و با آرامش وبدون بکاربردن جملات دستوری به حرفهای فرزندانمان گوش کرده بدون اینکه خود را در جایگاه پدر یا مادر بدانیم، بلکه خود را یک دوست صمیمی و هم سن و سال او بدانیم و راهنمایی اش کنیم. بدون اینکه واهمه ایی داشته باشند اولین قدم و بزرگترین قدم را برداشته ایم وعملاً خیلی  از گره هایی که  بایستی با دندان باز شود را با دست باز میکنیم

دلایل پیچوندن:

ترس از  مورد مواخذه قرار گرفتن

فرهنگ آرایش بی‌اخلاقی با اخلاق"یعنی دروغ مصلحتی "

نوع تربیت خانواده‌ها و عملکرد متقابل آنها در برابر فرزندان

سلام
خانم ابوترابی شما خودتون چقدر از این کارا میکردین؟!😄
پاسخ:
خیلی زیاد 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی