درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

موجودی بی تکرار



وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا﴿۳۲﴾مریم


و مرا نسبت به مادرم نیکوکار کرده و زورگو و نافرمانم نگردانیده است



این آیه تو سوره مریم خیلی جالب و دوست داشتنیه، 

مثل یه تلنگره، انگار داره هشدار میده

 دیگه نمیگه به پدر ومادر احسان کنید 

یه طور دیگه و با یه لفظ دیگه داره هشدارمیده که در افتادن با مادر محرومیت و گرفتاری به همراه داره...


مادر، فرشته‌هایی که تالحظه مرگ مادری میکنند، 

و ازکجا معلوم که در عالم گور هم مادری نکنند؟!!

مادر تنها کسی ست که میتونی براش نازکنی،سرش داد وبیدادکنی،باهاش قهر کنی و بااینکه تو مقصربودی میتونه بازم بایه بشقاب غذا، بالبخند بیاد و بگه :با من قهری باغذا که قهر نیستی؟!

شاید اینطوری عادت کردیم که فقط مادرها باید دعا کنن انگار مادر با دعا شناخته میشن...

مادرا دیگه وقتی بچه دارن انگار خودشون رو فراموش میکنن همه چیز های خوب دنیا حتی بهشت قشنگ رو برای بچه هاشون میخوان...

تا وقتی تو خونه هست انگار همه جای خونه بوی عشق و گرما میده مخصوصا وقتی از بیرون میای خونه و صدا میزنی مامان کجایی ؟

حتی اگه خواب باشه فوری جوابت رو میده و تو انگار خیالت راحت میشه که یه جای امن هستی !

ولی امان از وقتی که وارد خونه بشی و بدونی دیگه مادر نیست و هرگز برنمیگرده...

 حالا مونده یه خونه سرد و خاموش

 دیگه نمیتونی موقع ورود به خونه صدا بزنی که مامان کجایی؟ سلام من اومدم !

حالا دیگه باید بزرگ بشی...

 تو باید به جای مادر بشی و چه روزگار سختی انتظارت رو میکشه!

....


امروز یه دانشجویی سراسیمه اومد جلوی راهم، اضطراب و تشویش و غم  و اندوهش از دور هم پیدا بود وقتی باهاش حرف زدم تمام خاطراتم تو ماه رمضون سال 62 از جلوی چشمم رد شد، رفتن مادرم اونم زمانی که خیلی بهش نیاز داشتم...

 و باید نقش پدر  هم برایم بازی میکرد...

 اما رفت ...

و حالا نوبت من بود که بزرگ بشم وهیچ وقت نقش پدر و مادری که دیگه نبودند رو، هیچ کس نتونست برام بازی کنه و دنیا رنگ های شادش رو تغییر داد به یه دنیای تماما سیاه و سفید... دنیایی که صدای مادرم  رو دیگه نشنید...

 

اون دانشجو شروع کرد به گریه کردن ,

گفتم چی شده ؟

گفت مادرم رو هفته پیش بردیم بیمارستان برای یه عمل که بعد از بیهوشی هنوز به هوش نیومده و بعد با گریه تلفنشو در اورد وعکسشو که روی تخت بیمارستان بیهوش افتاده بود بهم نشون داد ...

خیلی دلم سوخت انگار این دختر گیج شده بود 

زندگیش فلج شده بود

باور نمیکرد که مادرش یک هفته است نیست و نمیتونست باور کنه ممکنه دیگه برنگرده

التماسم کرد برای مامانش دعا کنم...


بعد از من خداحافظی کرد و رفت منم وقتی رفتم سر کلاس برای بچه ها  آیه ای از سوره مریم رو خوندم و از مادر گفتم که چقدر زیبا حضرت عیسی ع درباره مادرش میگه: که مرا نیکوکار به مادرم قرار بده و مرا بدبخت قرار نده

جالبه که در مقابل نیکوکار گفته بدبخت یعنی اگه نیکوکار نباشی به مادرت بدبخت میشی!

همین طور که حرف میزدم در چشم بعضی هاشون قطرات اشک رو میدیدم ...

کاش هر روز بهمون تذکر میدادن ، مادر گلی است که فقط باید بوئید و مواظب باشیم پرپرش نکنیم...


مرور خاطرات فوت مادرم و قرین شدن این روز با سالروز  وفات بهترین مادر ،حضرت خدیجه سلام الله علیها بود که درود خدا بر این زن فداکار باد که همه ما مدیون ایثارگری های این خانم بزرگوار هستیم...

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۲۴
  • ۳ نظر

نظرات  (۳)

خدا مادرتون رو رحمت کنه
مادر نمونه رحمت خداست بر ما
منم مادر ندارم  از ۵ سالگی نداشتم
حالا که سنی ازم گذشته هنوزم احساس میکنم که چه رحمتی رو از دست دادم
ولی خدا جبران میکنه
خدا رو شکر که خدا رو داریم
پاسخ:
خدا مادر شما رو رحمت کنه 
سلام
خدا مادرتون رو رحمت کنه که چنین اولادی رو برای ما بعنوان استاد از خودش جا گذاشته.
پاسخ:
سلام 
شرمنده نفرمایید 

برخی از بچه هارا می‌بینیم که با جدیت تمام می‌گویند: «وقتی نمی‌تونن مامان‌بابای خوبی باشن چرا اصلا ما رو به‌دنیا آوردن؟» اوایل فکر می کردم بچه‌ها چقدر قدرنشناس شده‌اند که چنین صحبتی میکنند ، اما وقتی کمی منصفانه فکر کردم دیدم زیاد هم بیراه نمی گویند. به شخصه در طول زندگی‌ام مادران زیادی را دیده‌ام که نه تنها نتوانسته‌ام مادر بودنشان را تحسین کنم، بلکه باعث شرمساری مادران دیگر میشوند که نمونه آن دراطراف همه ما وجود دارند کافی به اطرافمان نگاه کنیم .باوجودی که خود یک مادر میباشم وبا تمام احترامی که برای مادران قائلم فکر می‌کنم بعضی زن‌ها حتی نسبت دادن عنوان «مادر» به آنان هم غیر ممکن وباعث تاسف است. کاش حداقل خودمان به این باور برسیم که صرف تولد یک بچه، نمی‌تواند معیار خوبی برای مادر بودن یک شخص باشد. قبل از مادر شدن خوب فکر کنیم، همۀ جوانب را بسنجیم و اگر واقعا لیاقتش را داریم، مادر شویم؛ باید همیشه به این موضوع رامدنظر خود قراردهیم ومن این نکته دائما به دخترم میگویم  قبل از مادر بودن، باید انسان باشی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی