درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

یاد باد آن روزگاران یاد باد


...ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اَللّٰهِ..... (٥) ابراهیم


ایام الله را به یاد قوم خود بیاور 



به نظر من مهم ترین دلیلی که ما کارهای قشنگمون رو تو روزای خاصی انجام میدیم می‌تونه همین یادآوری های زیبا باشه ،ممکنه ما اون کار رو فراموش کنیم اما وقتی هر سال یه روزای عزیزی مثل میلاد ائمه تکرار میشن،با خودشون شیرینی اون اتفاق قشنگی که برای ما افتاده رو هم با خودشون میارن...


 

 تولد امام حسن عسکری بود و  قرار بود من برم قم, وقتی از قطار پیاده شدم باید میرفتم به طرف جمکران , انگار یه صدایی رو شنیدم که گفت امروز میلاد امام حسن عسکریه ؟؟یادته ؟؟؟

و من داشتم میرفتم جمکران! این لحظه چقدر آشناست!؟ یهو بی اختیار رفتم  به ۱۷ سال پیش...

دقیقا همین روز میلاد پدر امام زمان ،من و دوستام پیاده از قم رفتیم جمکران 

 یه دفعه یه لبخند قشنگ روی لب هام نشست و طعم شیرین اون خاطره رو حس کردم ,

ما چند تا دوست بودیم که با هم قرآن حفظ میکردیم هر روز صبح تا ظهر بدون اینکه استادی داشته باشیم !

 بالاخره بعد از دوسال رسیده بودیم  به جز 30 , أخرین روزی که قرار بود حفظمون تموم بشه مصادف میشد با تولد امام حسن عسکری , تصمیم گرفتیم که صبح زود از قم پیاده حرکت کنیم به طرف جمکران  و سوره های آخر رو تو مسجد جمکران حفظ کنیم 

صبح زود با هم قرار گذاشتیم سر جاده قدیم جمکران , قرار بود هر کسی برای این جشن یه خوراکی بیاره تا صبحانه و ناهار با هم باشیم , یکی از خانم ها هم یه کیک درست کرده بود با شمع 30 خیلی جالب بود ! عکس انداختیم و خاطره گفتیم و کلی خندیدیم و آروم آروم به جمکران  رسیدیم و تو مسجد آخرین آیات رو حفظ کردیم و بعد دعای ختم قرآن و نماز شکر به جا آوردیم و هرکس یه دعایی کرد! و مهم ترین دعا مون هم شد نزدیک شدن فرج امام زمانمون.

 اون سال ها انگار خیلی دورشدند برام ،داره بیست سال ازش میگذره اما طعم شیرین تموم کردن حفظ قرآن با این همه خاطره ی قشنگ ،هیچ وقت کمرنگ نشده


بعد از اون , وقتی شاگردای خودم هم حافظ میشدند همین روند رو داشتیم یا جمکران یا حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) آخرین آیات رو حفظ میکردیم همراه با نماز شکر و هدیه میکردیم به این عزیزان... 


خداروشکر بخاطر این همه لحظات شیرین که با یاد اهل بیت شیرین تر هم شد.

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۹ آذر ۹۷ ، ۱۴:۲۶
  • ۴ نظر

نظرات  (۴)

۲۹ آذر ۹۷ ، ۱۵:۴۳ محسن خطیبی فر
سلام
چ خاطره خوب و شیرینی: -کیف کردم از خوندش. خوش ب سعادت شما...
پاسخ:
سلام 
ممنون که خوندید 
سلام است.خوش به سعادتتون.
چقدر توفیقات دارید.
برای ما هم دعا کنید.
پاسخ:
ممنون لطف دارید 
۰۱ دی ۹۷ ، ۰۷:۴۹ شاگردتون
سلام 
واقعا 
یادبادآن روزگاران یاد باد
من هم روزی که حفظ قرآن مون تموم شد قرار شد بیاییم موسسه که برامون جشنی رو برگزار کنند. وقتی صبح از خواب بیدار شدم رو به سمت حرم امام رضا گفتم .. آقا جان اگه میشه لطف کنید و هدیه ی حفظ قرآنم رو بهم بدید.
و هنوز هم باور کردنش برام سخته که تا بعد از ظهر به آرزوی واقعا دست نیافتنی ام رسیدم. ممنونتم امام مهربانی ها
پاسخ:
عجب 
ولی باید بگی چی بهت داد امام رئوف🌹
سلام استاد عزیز 
چقققققققدر این خاطره شیرین بود خوش به سعادتتون
برای ما هم دعا کنید خدا با فضل و کرم خودش روزیمون کنه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی