درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

زمزمه های انقلاب اسلامی - زمستان 1357

انقلاب

دوم راهنمایی سال 57 یادم می‌آید که از تلویزیون یه تیکه فیلم درباره زن شاه (فرح) پخش شد که مردم خیلی ناراحت شدند. کم‌کم بوی انقلاب می‌اومد از هر گوشه و کنار شهر. داشت یه کارهایی می‌شد. من بچه بودم، زیاد نمی‌فهمیدم. فقط حرف اعلامیه بود و تظاهرات. باز هم بیشتر مردم می‌ترسیدند. می‌گفتند دیوار موش داره، موش گوش داره. ولی کم‌کم ترس مردم داشت می‌ریخت. صداها بلندتر می‌شد. شب‌ها که می‌خوابیدیم، صدای تیراندازی تا صبح می‌آمد. مدرسه هم تقریبا نیمه تعطیل بود. راستی ما هم تو مدرسه شعار می‌‌دادیم. نفت صفی شده بود. روغن و پودر لباسشویی نایاب شده بود. مردم دائم بدنبال مواد غذایی بودند. ولی باز هم به هم کمک می‌کردند. یادم می‌آید توی خیابان ما تظاهرات شد. لاستیک آتش زدند. بانک صادرات را درب و داغون کردند. عکس شاه رو وسط خیابون انداختند. اون وقت‌ها تلفن نبود. یعنی همه نداشتند. تو یه محله ممکن بود 2 یا 3 نفر داشته باشند. یه بقالی داشتیم که تلفن داشت. به کلانتری زنگ زد، اومدند دنبال یکی از جوان‌ها کردند و به سرش تیراندازی کردند. من که ندیدم ولی می‌گفتند که توی مغزش زده بودند. خیابان را به اسم این شهید کردند ...

"شهید محمدرضا کاظمی"

 روحش شاد. ... 

دائم حکومت نظامی‌بود. یه روز خیلی سخت گرفتند. گفتند که از ساعت 4 بعدازظهر حکومت نظامی است. ولی امام دستور داده بود که از همان ساعت بیرون بیاییم. من و خانواده‌ام هم همان ساعت به کوچه اومدیم. یعنی همه مردم اومده بودند. خیلی باحال بود.

وقتی انقلاب پیروز شد و صدا و سیما بدست انقلابیون افتاد، خیلی خوشحال شدیم. مثل اینکه یادم می‌آید شهید محلاتی بود که اولین‌بار از رادیو به طور زنده اعلام کرد که صدا و سیما بدست انقلابیون افتاده.

خوشحال بودیم و شادی می‌کردیم. دیگه سربازها و تانک‌ها برامون آشنا بودند. به همه گل می‌دادیم.

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۳ دی ۹۲ ، ۰۱:۴۷
  • ۰ نظر

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی