درخشنده خاطرات زندگی من با قرآن

مهجوریت قرآن


وَ قٰالَ اَلرَّسُولُ یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اِتَّخَذُوا هٰذَا اَلْقُرْآنَ مَهْجُوراً (٣٠)فرقان


"در آن روز رسول (به شکوه از امت در پیشگاه رب العزّه) عرض کند: بارالها (تو آگاهی که) امّت من این قرآن را به کلّی متروک و رها کردند."



وقتی داشتم سوره فرقان و مرور میکردم رسیدم به آیه ای که پیامبراسلام روز قیامت از امت اش بخاطر مهجوریت قران شکایت میکنه 


خیلی رفتم تو فکر، با خودم گفتم یعنی ما چه کار میتونیم بکنیم که شامل شکایت حضرت رسول نباشیم!؟ چه کارکنیم اون دنیا حضرت خاتم از ما راضی باشه؟ با خودم گفتم ما هر کدوم می تونیم یه کاری کنیم که مردم با قران انس داشته باشن انقد از  خوندن قران و معنی اش واهمه نداشته باشن! 

این هفته شروع ترم جدید بود ، همه ی ما میدونیم که اکثر دانشجوها به خاطر پاس کردن و گرفتن نمره قبولی میان سرکلاس، پیش خودم گفتم میتونم از این فرصت استفاده کنم و کاری کنم بچه ها در کنار کار کلاسی که واسه پایان ترم انجام میدن یه کاری کنم با قران مانوس تر بشن ! تصمیم گرفتم اول یه نمره تپل برا کنفرانس بذارم 

از دانشجویان خواستم هر کس یه آیه رو بخونه ترجمه کنه و به اندازه 5 دقیقه در باره آیه حرف بزنه و این آیات به صورت پراکنده از همه سوره ها میتونه باشه هرکس به سلیقه ی خودش دنبال آیات بره و حداقل یه آیه از قران رو یاد بگیره اونقدری که بتونه درباره اش توضیح بده

این طرح تو کلاس اجرا شد و نه تنها من ازشون راضی بودم بلکه خودشون هم لذت بردند، انشاءالله که پیامبر رحمت هم از ما راضی باشند.


  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۹ دی ۹۴ ، ۱۲:۳۶
  • ۰ نظر

زیارت شب جمعه ...



ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ ﴿۲۳﴾


این همان [پاداشى] است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند [بدان] مژده داده است بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم مگر دوستى در باره خویشاوندان و هر کس نیکى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهیم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است (سوره شوری)





تو تهران وقتی دلت هوای زیارت میکنه مشتاق میشی که بری شاه عبد العظیم شب جمعه بود و شب زیارتی امام حسین علیه السلام و از همه بهتر شب تولد سید الکریم با فرزانه رفتیم زیارت این آقا که به کریم بودن مشهوره اون شب بعد زیارتش یه حاجتی ازش خواستم که میدونم حتما خیلی زود براورده میشه آخه تو این سالها هیچ وقت دست خالی برم نگردونده خدایا عشق اهل بیت و دوستان اهل بیتو از ما نگیر آمین 


  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۵ دی ۹۴ ، ۱۸:۵۱
  • ۰ نظر

تقلب


أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى ﴿۱۴

مگر ندانسته که خدا مى‏بیند (علق)


دیروز سرکلاس قرار شد یه امتحان کتبی از بچه ها بگیرم ، همه برگه ها رو توزیع کردم بینشون و رفتم پای تخته این آیه رو نوشتم و نشستم پشت میزم و شروع کردم به قرآن خوندن! بچه ها دیگه با این آیه مانوس شدن و می دونن اگه من مراقبشون نباشم خدایی هست که ببینشون، به خاطر همین با تکیه به همین آیه و ایمانی که به شاگردام دارم ، موقع امتحانا، سرم همیشه پایینه. امتحان شروع شد و کلاس ساکت بود، منم داشتم به این آیه فکر می کردم، داشتم فکر می کردم که چند بار تو زندگیم سر امتحانا تقلب کردم؟ اصلا به ذهن ندارم که حتی یه بار هم تقلب کرده باشم یا اجازه داده باشم کسی از من تقلب کنه! از همون بچگی هم بدم میومد از این کار، تو همین حین بود که رفتم به خیلیییی سال پیش به همون زمان که کلاس سوم بودم، وقتی که سه نفری پشت یه میز می نشستیم و موقع امتحان که میشد نفر وسطی باید می رفت زیر میز ، یادمه یه دفعه امتحان دینی داشتیم ، یکی از سوالا این بود که قاتل امام علی ع چه کسی بود؟ من نوشتم شمر!!! وقتی رفتم خونه تازه یادم اومد که ای بابا شمر که قاتل امام حسین بود ، قاتل امام علی ابن ملجم بود که!!! فردای اون روز معلم برگه ها رو بین بچه ها تقسیم کرد که هرکسی برگه ی کسی دیگه رو صحیح کنه، برگه خودم افتاد به خودم، منم سریع شمر رو خط زدم و نوشتم ابن ملجم!!!

این تنها تقلب زندگی من بود که تا الان هم تو خاطرم مونده، امیدوارم هیچ وقت تو هیچ موقعیتی امکان تقلب رو نداشته باشم.و ای کاش همه مون یادمون باشه یه خدایی هست که همیشه ناظر بر اعمال ماست .اگر همین یه آیه رو تو مدارس ما بچه ها یاد بگیرن مطمئنم هیچ وقت تقلب نمی کنن.

به امید اون روز...

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۲۲ دی ۹۴ ، ۰۰:۰۸
  • ۲ نظر

ازدواج


عکس:سعیده الوان



وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۲۱


و از نشانه‏ هاى او اینکه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در این [نعمت] براى مردمى که مى‏اندیشند قطعا نشانه‏ هایى است (سوره روم)

 

آرزوی هر پدر و مادری دیدن خوشبختی و عاقبت به خیری بچه هاشه، منم مثل همه ی مادرا همیشه واسه بچه هام همین آرزو رو می کنم.

شب میلاد پیامبر اکرم ص مصادف بود با سالگرد ازدواج سعیده و محمدحسن، البته به ماه قمری، اما خودشون تصمیم گرفتند که سالگردشون رو همیشه قمری بگیرن که هرسال شب میلاد باشه و فرداش هم تعطیل.


هر دو خانواده دوباره دور هم جمع شدیم اما این بار خونه ی خودعروس و داماد، قرار هم بر این شد که یه شام سبک درست کنیم که بشه کیک و میوه هم بخوریم، کوکو سبزی درست کردیم با همه مخلفاتش، خیلی خوشمزه شد، بعد از شام هم کیک رو بریدیم و کادوهامون رو که به رسم یادگار براشون گرفته بودیم بهشون دادیم و براشون آرزوی خوشبختی و عاقبت به خیری کردیم، واقعا شب به یاد موندنی ای بود، انسان باید خاطره های خوبش رو یاد آوری کنه تا یادش نره خدا چه نعمت های بزرگی رو بهش داده .شب یاداوری خاطره ی خوب ازدواج سعیده و محمدحسن به یاد موندنی تر شد.

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۱۱ دی ۹۴ ، ۲۳:۳۲
  • ۲ نظر

دعای مستجاب

أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ...



همیشه دعا کردن رو دوست داشتم یعنی همه ی آرزوهامو با دعا کردن از خدای مهربون خواستم، یکی از آرزوهام قبل از اینکه ارشد قبول بشم این بود که دانشکده علوم قرآنی درس بخونم و اونجا قبول بشم، که خدا روشکر ارشدم رو همون جا خوندم و بعد از فارغ التحصیلی هم دعا کردم که همین جا تدریس کنم. هفته پیش از دانشگاه تماس گرفتند که مدارکم رو براشون ببرم تا برای ترم دوم یه کلاس بهم بدن! حس بر آورده شدن آرزو حسیه که توصیف کردنش مشکله

فقط می تونم بگم خداجونم ممنونتم.

  • +نويسنده:  زهرا ابوترابی  |  ۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۱
  • ۰ نظر

درباره سايت

خیلی ها دفتر خاطرات دارن، خیلی ها خاطرات خوب و بدشون رو مینویسند تا اینکه وقتی سال ها می گذرد با خوندن اونا خاطراتشون زنده بشه...

ولی همه خاطره ها رو نمیشه روی کاغذ نوشت. خیلی از اونا باید تو ذهن خودت بمونه. اونقدر بمونه تا کهنه بشه و از بین بره، یعنی اینکه فقط بین خودت و خدا باشه.

نه اینکه همه اونا بد باشه نه، بعضی هاشون هم خوبند. ولی باید این خاطرات مسکوت بمونند. یعنی پیش خود خدا. چقدر خوبه که کسی هست که همه چیزو میدونه ولی ستّارِه....



فدات شم خدا، خیلی خوبی.





******
برای بزرگنمایی عکس ها، روی آنها کلیک کنید
******
پروفایل فعال است
******
این وبلاگ در سایت ساماندهی رسانه های برخط وزارت ارشاد اسلامی ثبت شده است
******

بایگانی